۱۳۹۴ بهمن ۴, یکشنبه

سایر آهنگسازان دوره

سایر آهنگسازان دوره

برگرفته و برگردان از کتاب: آهنگ سازان بزرگ نوشتۀ وِندی تامپسون
مترجم: منوچهر خاکی

·         دورۀ بارُوک


دوران بارُوک، انبوهی از آهنگسازان کوچک به صحنه آورد، که بسیاری از آنان، امروزه فقط به خاطر انگشت شماری از آثار، به خاطر آورده می شوند.

ایتالیا

در میان اینان، کشیش و خوانندۀ ایتالیایی، گریگوریو آلِگرُو (1652-1582) قرار داشت، که در نمازخانۀ سیستین، در رم کار می کرد. علت اصلی شهرت او، مِزِرِرِ- سرودی که در آن درخواست رحمت می شود- نُه بخشی است که او جهت استفادۀ انحصاری در نمازخانه نوشت، و تا زمانی که نابغۀ جوان، موتزارت، پس از دو بار شنیدنِ آن، به هنگام بازدید سال 1770، با تکیه بر حافظه اش، بازنویسی کرد، با تعصب از آن محافظت می شد.
جاکومو کاریسّی (74-1605)، که به عنوانِ یک رهبرِ گروه همسرایی، برای ملکه کریستینای سوئدی، در رم کار می کرد، سبک اپرای مونتِوِردی را با اُوراتُوریویِ مذهبی تلفیق کرد، و بیش از یک دوجین از این گونه آثار را، همراه با موتت*ها و کانتات*های متعدد نوشت. او آخرین آهنگسازی بود که از نغمۀ باستانیِ عامیانۀ «مرد مسلح»، به عنوان شالوده ای برای تنظیم مَس استفاده کرد.
شاگردِ کاریسّیمی، آلِسّاندرُو اسکارلاتّی (1725-1660) نیز برای ملکه کریستینا کار می کرد، و زندگی خود را با آمد و رفت بین رم و ناپل، در خدمت دربار و کلیسا، سپری کرد. بیش از نیمی از 115 اپرای او بر جای مانده است، ولی تنها انگشت شماری از آنها، منجمله: «لا گریزِلدا» (1721)، دوباره رواج پیدا کرده است. اسکارلاتّی آریایِ-تک خوانی- "دا کاپُو" را همراه با مقدمه و مؤخرۀ طولانیِ "ریتوِرنِللُو"-ترجیع بند-، ابداع کرد. اعتبار معرفی رسیتاتیف، با همراهی ارکستر، به جای کی برد، به او تعلق دارد، او "اُوِرتور"-پیش درآمد- ایتالیایی، یک مقدمۀ دو بخشی آهسته یا سریع برای آثارِ نمایشی، که بعد ها به سمفونی تحول یافت، را نیز ابداع کرد. همچنین او مجلد حجیمی از موسیقیِ مذهبی، و حدود 700 کانتاتِ (قطعه ای موسیقی آوازی) مجلسی نوشت.
آهنگسازِ ونیزی، تومازُو آلبینونی (1751-1671)، اینک بیشتر به خاطر اثری که او خودش آن را نساخت- آداجیو برای ارگ و سازهای زهی، متشکل از قطعات موسیقیِ نوشته شده توسط رِمُو جاتزوتّو- شهرت دارد، تا 81 اپرا، 99 سونات، 59 کنسرتُو، و نُه سینفونیای اصیل خودش. کنسرتوهای سولویِ- تک نوازی- او برای قره نِی (قدیمی ترین در میانِ شناخته شده ها)، ترومپت، و برخی از کنسرتو گروسی هایش، به تازگی به گنجینۀ آثار موسیقی بازگردانده شده اند.
جووانی باتّیستا پِرگولِزی (36-1710)، بر اثر بیماری سِل، در سنِ فقط 26 سالگی، فوت کرد. بسیاری از آثار او مفقود شده اند، ولی او به خاطرِ یک اپرای فکاهی درخشان، به نامِ «کلفت، به عنوانِ معشوقه» (1733)، یک استابات ماتِر- نوعی از موسیقیِ مذهبی-، و برای نغمه هایی که احتمالاً خود او ننوشت (ولی به دلیلِ محبوبیتش، پس از مرگش به او منتسب شدند)، و استراوینسکی آنها را در بالۀ خود، به نامِ «پولچینِلّا»، بازیابی کرد، به خاطر آورده می شود.
همانند کورِلّی، جوزِپِه تارتینی (1770-1692)، برای موسیقیِ ویولنِ متهورانۀ بدیعش به یاد آورده می شود. به عنوان یک استادِ زبردست و درخشان، او 42 سوناتِ ویولن با دشواری های عظیمِ تکنیکی (مشهورترین آن، «چهچهۀ شیطان» است، که گفته می شد، در هنگام رؤیا، توسط شیطان برای او نواخته شده بود)، 135 کنسرتوی ویولن، و چندین قطعۀ دیگرِ سازی، نوشت.

فرانسه

در فرانسه، خلاء باقی مانده ناشی از مرگ لولّی در سال 1687، توسطِ مارک-آنتوان شارپُونتیه (1704-حدود 1645)، که حرفه اش را به عنوانِ استادِ موسیقی و خوانندۀ دربارِ دوشِس دُ گیز آغاز کرد، پر شد. از سال 1672 تا 1686، او نیز با گروه مولیِر همکاری داشت، و در میان آثار دیگر، برای نمایشنامۀ بدیع «بیمارِ خیالی»، موسیقی ساخت. او انبوهی از موسیقی مذهبیِ زیبا نوشت: 10 ماگنیفیا- سرودِ کلیسایی-، 37 آنتیفون- سرود برگردان-، 84 سرودِ مذهبی- مناجات-، متجاوز از 200 موتِت- قطعه ای موسیقیِ آوازیِ کلیسایی- و چهار تُو دِئُوم (یکی از آنها امروزه هم اغلب اجرا می شود) برای کلیسایِ سَن شَپِل در ایل دُ پاری. در میان آثار متعدد زیبای صحنه ای او، «هنرهای شکوفان» (6-1685)، نامش را به یکی از مشهورترین گروه های مدرن فرانسوی، که آثار دورانِ بارُوک را می نوازند، عاریه داده است.
آهنگساز دیگر فرانسوی، فرانسوا کوپرَن (61-حدود 1626)، برای دربارهای لویی چهاردهم و لوئی پانزدهم، کار می کرد. او که در خاندانی موسیقایی مشهور متولد شد (عمویش لویی، یک آهنگساز برجستۀ موسیقی ارگ و هارپسیکورد بود)، در نمازخانۀ سلطنتی، ارگ نواز شد. آثار هارپسیکوردِ او (چهار مجلد منتشر یافته، حدود 230 قطعه را در بر می گیرد)، شاهکارهایی از توصیف موسیقایی و ظرافت هستند؛ بسیاری از آنها عناوینِ اسرارآمیزی دارند. او همچنین چندین سوئیت سازی به سبکِ مدِ روزِ کورلّی نوشت.

آلمان

آهنگسازِ آلمانی، یوهان هاسه (1783-1699) بر روی اپرا متمرکز بود، و مدیر اپرای دربارِ دِرِسدِن شد. در سال 1763، او به وین عزیمت کرد، و آنجا، حتی با وجودِ اینکه پسند زمانه در حالِ تغییر بود، به نوشتنِ اپراهای زنجیره ای، بر روی متن های نوشته شده توسطِ مِتا ساستازیُو، ادامه داد.
گئورک فیلیپ تِلمان (1767-1681)، بیشتر عمرِ حرفه ای اش را به عنوانِ مدیرِ موسیقی در کلیساهای هامبورگ، سپری کرد. احتمالاً او پرکار ترین آهنگسازِ تاریخِ موسیقی است (بروندادِ او 600 اُووِرتور، 40 اپرا، 44 آهنگ عاشقانه و حجم عظیمی از موسیقیِ سازی را در بر می گیرد)، و در زمان خودش، او بیشتر از باخ، مورد احترامِ عمیق بود. موسیقی سازی او امروزه هنوز محبوبیت دارد.



۱۳۹۴ دی ۲۷, یکشنبه

زندگی ژان فیلیپ رَمُو


زندگی ژان فیلیپ رَمُو

برگرفته و برگردان از کتاب: آهنگ سازان بزرگ نوشتۀ وِندی تامپسون
مترجم: منوچهر خاکی

·         دورۀ بارُوک

زندگی و آثار:
ملیت: فرانسوی
تولد: دیژُون، 1683
مرگ: پاریس، 1764
ژانرهای ویژه: اپرا و باله-اپرا، به سبک فرانسوی
کارهای بزرگ: «هندی های با وقار» (1735)؛ «کاستور و پولوکس» (1737)؛ قطعه ای برای هارپسیکورد (1741).

ژان فیلیپ رَمُو، این روزها به خصوص برای اپراهایش، به خاطر آورده می شود، ولی همانند یاناچِک، او نیز یک آغاز کنندۀ دیرهنگام در زمینۀ کارهای اپرایی بود. دو سال پیش از گروه سه نفرۀ کبیر: باخ-هندل-اسکارلاتّی، متولد شد، سالهای آغازین حرفه اش را به عنوان یک نوازندۀ ارگ سپری کرد، در حالیکه بین شهرهای مهم گوناگون و متعدد در مرکز فرانسه و پاریس، محلی که سرانجام در سال 1772، در آن ماندگار شد، در رفت و آمد بود. در آن سال، یک کتاب درسی دربارۀ هارمونی، به نام «درآمدی بر هارمونی»، منتشر ساخت که او را به عنوان یکی از خلاق ترین و بحث برانگیزترین تئوری پردازان موسیقی در بین هم سن و سالانش، مطرح کرد.
در طول 25 سال بعدی یا همین حدود، رَمُو اساساً به عنوانِ آموزگارِ هارپسیکورد کار می کرد، و کتاب های قطعات کی برد او با شهرتی فزاینده، در امتدادِ سنتِ فرانسوا کوپرَن، بسیار محبوبیت یافت. در سال 1730 او یک حامی ثروتمند پیدا کرد، لُ ریش دُ لا پویلینیِر، متصدی جمع آوری مالیات، که او را به اَبِه سیموُن-ژُوزِف پِلُوگِرَنِ نمایشنامه نویس معرفی کرد. اولین اپرای رَمُو، «هیپولیت و آریسی»، بر روی اپرانامه ای از پِلُوگِرَن، در اکتبر 1723 در سالن اپرای پاریس، تولید شد. این اپرا، آهنگساز را به عنوان یک جانشین سزاوار در زمینۀ آثار اپرایی، برای لولی، بر سر زبان ها انداخت.
رَمُو با نوشتن حدود 30 اثر صحنه ای- تراژدی های تغزلی تمام عیار- در قالبِ با سبکِ لولی، از جمله: «کاستور و پولوکس»، «داردانوس» و «لِ بُورِه آد»؛ باله اپراها (اپرا با یک عنصر بنیادیِ رقص، که اغلب برای گرامی داشتِ پیروزی ها یا مراسمِ ازدواجِ خانوادۀ سلطنتی، نوشته می شد)، مثل «شاهزاده خانمِ ناوار»، «جشن های پولیمنی» و «زائیس»؛ و باله های شسته رفته، همانندِ «پیگمالیون»، کارش را ادامه داد. همۀ آنها با برخوردِ دلسوزانه نسبت به متن، اعم از فکاهی، احساساتی یا غم انگیز؛ استفادۀ خلاقانه و درخشان از ارکستر (به ویژه در چندین رقص سرزنده و شادمانه، نمود می یابد)؛ و نوشتنِ کُرال قدرتمند و پرمعنی، متمایز می گردند.

جنگِ لودِگان

در اوایل سالهای 1750، رَمُو (یا بهتراست بگوییم هوادارانش) در یک جنگِ لفظی معروف، موسوم به "جنگ لودِگان"- بین ستایشگرانِ سبک سنتی فرانسویِ رَمُو، و آنها که به تازگی سبکِ ایتالیاییِ پِرگُولِزی را وارد کرده بودند-، درگیر شد. در دراز مدت، ایتالیایی ها برنده شدند، و اپراهای رَمُو سرانجام از مد افتاد. حدود 200 سالِ بعد، از طریقِ کتابِ «هنرهای شکوفانِ» ویلیام کریستی در فرانسه، و جان الیُوت گاردینِر و نیکولاس کریمِر، رهبران ارکسترِ بریتانیایی، آثار او دوباره رواج پیدا کردند.



۱۳۹۴ دی ۲۰, یکشنبه

زندگی دُومِنیکُو اِسکارلاتّی

زندگی دُومِنیکُو اِسکارلاتّی

برگرفته و برگردان از کتاب: آهنگ سازان بزرگ نوشتۀ وِندی تامپسون
مترجم: منوچهر خاکی

·         دورۀ بارُوک

زندگی و آثار:
ملیت: ایتالیایی
تولد: ناپل، 1685
مرگ: مادرید، 1757

ژانرهای ویژه: موسیقیِ زبردستانۀ هارپسیکورد
کارهای بزرگ: 550 سونات برای کی بُرد

به عنوان فرزند یک آهنگساز، الِساندرُو اسکارلاتّی، به احتمال دُومِنیکُو آموزش موسیقایی اش را با پدرش آغاز کرد. در سن 16 سالگی، به سمت ارگ نواز در نمازخانۀ سلطنتی شهر ناپل، جایی که پدرش، رهبرِ گروه همسرایان بود، منصوب شد، ولی در بهار سال 1705 اَلِساندرُو به پسرش فرمان داد که بختش را در شهرهای شمالی ایتالیا، فلورانس و ونیز بیازماید، در حالیکه در توصیه نامه ای او را چنین توصیف کرد: "عقاب جوانی که بال هایش قد کشیده اند، و نباید در لانه اش، عاطل بماند، و من نباید از پرواز او ممانعت کنم". در واقع الساندرُو تا زمانی که دومِنیکُو در سال 1717، در سن 32 سالگی، استقلال قانونی خود را کسب کرد، به مداخله در امور حرفه ای او ادامه می داد.
در سال 1709، دُمِنیکُو به خدمت ملکۀ لهستانیِ تبعیدی در رُم، ماریا کازیمیرا، درآمد و در انجا با سایر موسیقی دانان رو به موفقیت، از جمله موسیقی دان معاصرش، هَندل روبرو شد. پس از مدتی کار به عنوانِ رهبرِ گروهِ همسرایان در نمازخانۀ جولیانِ واتیکان، تصمیم گرفت ایتالیا را به قصدِ پرتقال ترک کند، و از سال 1719 تا 1728، او در لیسبُون کار می کرد.

سونات هایی برای کی بُرد

از جمله وظایف اسکارلاتّی در لیسبُون، تعلیم دادن دخترِ اهلِ موسیقیِ پادشاه، ماریا باربارا بود. هنگامی که شاهزاده خانم با ولیعهدِ اسپانیا ازدواج کرد و در سالِ 1728، به مادرید منتقل شد، اسکارلاتّی او را همراهی نمود. او برای بقیۀ طول عمرش در خدمت شاهزاده خانم، باقی ماند، و برای او بود که حدودِ 550 سوناتِ کی بُرد، در یک موومان، نوشت که شهرتش را مدیون آنهاست.
این سونات ها در گنجینۀ آثار کی بُرد، بی نظیر هستند. صرفنظر از قالب بندیِ دوگانۀ غیر متعارف شان، آنها تکنیک های نواختنِ جدید، از جمله عبور دست ها از روی هم (hand-crossing) و تکرارِ سریعِ نت ها، را مورد کاوش قرار می دهند. هر سونات، که خود اسکارلاتّی به عنوان "شوخیِ هوشمندانه با هنر" توصیف می کند، بر روی یکی از پیچیدگی های به خصوص، چندین تلفیق از جلوه های ویژه با تقلید از نواهای اسپانیایی، مثل سر و صدای گیتارها و صدای تق و تقِ قاشقک ها، متمرکز می شود.


۱۳۹۴ دی ۱۳, یکشنبه

زندگی جورج فردریک هَندِل

زندگی جورج فردریک هَندِل

برگرفته و برگردان از کتاب: آهنگ سازان بزرگ نوشتۀ وِندی تامپسون
مترجم: منوچهر خاکی

·         دورۀ باروک

زندگی و آثار:
ملیت: آلمانی
تولد: هال، 1685
مرگ: لایپزیگ، 1752
ژانر های ویژه: اپراهای به سبک ایتالیایی، اراتوریوهای انگلیسی
کارهای بزرگ: موسیقی آب (1717)؛ اِیسیس و گالاتیا (1718) و 45 اپرای دیگر؛ سرودهای چاندوز (20-1717)؛ 12 کنسرتوی گراسی (1739)؛ ناجی (1742)؛ 15 اراتوریوی دیگر، موسیقی برای آتش بازی سلطنتی (1749)

هندل و باخ در یک سال و در منطقه ای همسان در آلمان مرکزی- هال- متولد شدند. محل تولد هندل ساکسونی، حدود 160 کیلومتری شمال تورینگن است. هردو نفر نسبتاً تا کهنسالی زیستند و هردو در هنگام مرگ بینایی خود را از دست داده بودند. ولی از لحاظ حرفه ای هیچ دو نفری نمی توانستند بیش از آنها متفاوت باشند.

سالهای نخستین

در حالیکه باخ از اینکه در چارچوب سنت خانوادۀ خود، زندگی و کار می کرد، شادمان بود، هندل می بایست برای مستقر شدن در حرفۀ خود در زمینۀ موسیقی، جدال کند. پدرش می خواست که فرزندش حقوق بخواند، و تلاش نمود که علاقۀ پسر را به موسیقی سرکوب کند. ولی هندل پافشاری کرد، و سرانجام اجازه یافت که موسیقی را به عنوان بخشی از تحصیلات عمومی اش، دنبال کند. تنها پس از مرگ پدرش بود که آموختن موسیقی را به صورت تمام وقت، شروع کرد و در سال 1703، در سن 18 سالگی، رهسپار هامبورگ شد تا شغلی دست و پا کند.

هامبورگ

یک از جاذبه های هامبورگ، این بود که تبدیل به مرکز شکوفایی اپرا شده بود. نخستین اپراخانۀ تجاری آلمان در سال 1678 آنجا افتتاح شده بود، و از لحاظ مالی، تحت مدیریت کارآفرینان با استعداد ولی بی پول، با زحمت سرپا بود. آنجا هندل محل آزمایش مناسبی برای تلاش های اولیه اش در زمینه ای یافت که قرار بود بر زندگی اش مسلط شود. ولی او یک سمت دائمی را نپذیرفت و به جای آن، هامبورگ را به قصد ایتالیا- زادگاه اپرا- ترک کرد.

تجربۀ ایتالیا

هندل تحت حمایت شاهزاده فردیناندو دو مدیچی، به ایتالیا سفر کرد، و در سال 1707، اولین اپرای به کمال رسیدۀ خود را به نام "رودریگو" ساخت و در سالن نمایش فلورنتین، به روی صحنه برد. یک موفقیت بود و نظر لطف معشوقۀ دوک بزرگ، ویتوریا تارکینی خواننده به سمت او جلب شد. شاید عاقلانه بود که هندل به سرعت به رم عزیمت نمود، و آنجا شغلی در دربار کاردینال پیِتو اوتوبونی، قائم مقام بی اندازه ثروتمند صدراعظم دستگاه پاپ، پیدا کرد. در آنجا او موسیقی دانان به نام، از جمله کورِلّی و اسکارلاتیس را ملاقات کرد و تلاش نمود خود را در زمینۀ موسیقی عبادی کلیسای کاتولیک، از جمله مجموعه ای از وِسپِرز- عبادت شامگاهی- محک بزند.
اولین اُراتوریوی او، مجموعه ای از داستان احیا، با شکوه تمام روز یکشنبۀ عید پاک 1708، در سالن پالازّو بونلّی، بر روی صحنه رفت. هندل از رم به ناپل رفت و از آنجا مسافرت خود را به سمت ونیز ادامه داد، در آنجا اپرایش به نام آگریپینا در زمان فصل کارناوال سال 1710، به روی صحنه رفت. سپس همچنان مشتاق تجربه های جدید، به هانوفر در شمال بازگشت، تا به عنوان رهبر ارکستر اِلِکتور- انتخاب کنندۀ پاپ- با حقوقی خوب و قول مساعد برای مرخصی تحقیقاتی سالیانه، منصوب گردد. بلافاصله شغل را تحویل گرفت و فوراً با یک دعوتنامه، عازم لندن شد. دگرگونی او از یک آهنگساز آلمانی به آهنگسازی انگلیسی، آغاز شده بود.

انگلستان

در قصر ملکه آن در انگلستان، هندل پا در خلائی گذاشت که با مرگ جان بلو و شاگرد پراستعداش، هنری پرسل، برجای مانده بود. تصمیم گرفت که این خلاء را با ارضای تقاضای فزایندۀ طبقۀ متوسط برای اپرا پر کند. اپرای او به نام "رینالدو" موفقیت سترگی هم از نظر موسیقایی، و هم از نظر دراماتیک- نمایشی- برای او به ثبت رسانید. تماشاگران به خصوص با ضربه ای دراماتیکِ کاری- رها کردن دسته ای از گنجشکان بر روی صحنه برای واقع نمایی صحنۀ تک خوانی "آگِلِّتّی"- پرندگان کوچک- مبهوت شدند. ولی هندل تحت اجبار برای بازگشت به هانوفر قرار داشت، و آنجا حدود 15 ماه را صرف تکمیل کردن آهنگ هایش- اُوورتورها- پیش درآمد- و کنسرتوهای گروسی کرد. در پاییز 1712، هندل مرخصی دیگری از اِلِکتورِ آسانگیرِ هانوفر گرفت، و به لندن بازگشت، در آنجا اپرای بعدی او به نام "چوپان وفادار" در تئاتر هِی مارکت، بروی صحنه رفت.
این بار مردم نا امید شدند. آن طور که یک منتقد بیان داشت: "لباس ها کهنه، و اپرا کوتاه بود". هندل بلافاصله با یک اپرای پنج پرده ای بر اساس اسطورۀ یونانی، تِزِئوس، جبران کرد. در همان حال، شروع کرد به انجام سفارشات سلطنتی، تهیۀ چکامه های سلطنتی، "تودئوم" و "یوبیلاته"، برای بزرگداشت عهدنامۀ اوترِخت که به جنگ جانشینی در اسپانیا، پایان بخشید.

زندگی زیر لوای یک شاه جدید

وقتی هندل در سال 1714، دچار یک شوک غیرمنتظره شد: ملکه آن، بدون فرزند زندگی را ترک گفت، و تاج و تخت انگلستان به کارفرمای فراموش شدۀ سابقش، اِلِکتورِ هانوفر، دیگر به نام جرج اول انگلستان، رسید، به مدت دو سال از انجام وظایفش در هانوفر سر باز زد. گفته می شود که "موسیقی آب" مشهور برای همراهی با راهپیمایی پیروزمندانۀ شاه در طول رودخانۀ تِیمز، به نشانۀ عذرخواهی نوشته شد (گرچه احتمالاً سه سال پس از جلوس جورج، نوشته شده است). در هر صورت، هندل به سرعت تحت بخشش قرار گرفت و برای بقیۀ عمرش آهنگساز محبوب دستگاه سلطنتی، باقی ماند. همچنین یک حامی جدید به دست آورد، دوک چاندوز، که برای ملک شکوهمند او در اِجوِیر 11 سرودِ چاندوز، یک تودِئوم، نمایش منظوم "اِیسیس و گالاتیا" و اولین تجربه اش در اُراتوریوی انگلیسی، اِستر، را نوشت.

آکادمی سلطنتی

در سال 1719، آکادمی سلطنتی با نام پرطمطراقش به عرصۀ وجود آمد. این مؤسسه که توسط گروهی مرکب از 62 مشترک نجیب زاده و وابستگان خاندان سلطنتی حمایت می شد، تأسیس کردن یک شرکت منسجم اپرا، با همراهی هندل به عنوان آهنگساز مقیم را در دستور کار خود قرار داده بود. در طول هشت سال بعد، هندل حدود 14 اپرای ایتالیایی را برای شرکت تهیه کرد، از جمله "رادامیستو"، "رودِلیندا"، "جولیو سزار" و "تامرلانو (تیمور لنگ)، و بهترین خوانندگان اروپایی را درگیر اجرای آنها کرد. از جمله کاستراتوی بزرگ، سِنزینو، مردی دارای یک صدای کنترالتوی قوی، شفاف، یکدست و دلنشین، و سوپرانوهای فانچسکا کوتزونی و فوستینا بوردونی همه برخوردار از حقوق های نجومی. جدا از جنبۀ تفریحی خود اپراها، جامعۀ لندن به زودی شاهد صحنۀ تماشایی جدال دو دیوای- خوانندۀ اصلی زن اپرا- رقیب بر روی صحنه شد، در حالیکه سنزیو وقت خود را در پس زمینه صرف بدخلقی می کرد.

تغییر در اُراتوریو

جورج اول در سال 1727 درگذشت. برای مراسم تاجگذاری جانشینش، جورج دوم، هندل چهار سرود فراهم کرد ( از جمله "کشیش زادوک" که در همۀ مراسم تاجگذاری های بریتانیا تا کنون خوانده می شود). تا آن هنگام، آکادمی به شدّت مشکل مالی پیدا کرده بود، و زیان های شخصی خود هندل- همراه با اشتیاق رو به افول برای این تفریح "غیرمتعارف و نامعقول"، محبوبیت غیرمنتظرۀ اپرای طنزآمیز "گدا" اثر جان گِی در سال 1728، و یک اختلال کامل در وضعیت سلامتی- او را وادار به تغییر جهت کرد.
از پیش، او مشغول نوشتن موسیقی سازی، به خصوص کنسرتوهای ارگ، برای باغهای تفریحی لندن بود، ولی اگرچه تا سال 1740 او به نوشتن اپراهای ایتالیایی، از جمله "آریودانته و سِرز"، ادامه داد، ولی به ژانر جدیدی نیاز داشت. آن را در اُراتوریوی انگلیسی پیدا کرد، با "دِبورا"، "آتالیا"، "سائول و اسرائیل در مصر" در سالهای 1730 آغاز کرد، ولی در "ناجی" (Messiah)، که برای اجرا در دوبلین در 1742، نوشته شد، به اوج خود رسید.
در تنظیم این داستان های انجیلی، عناصری از اپرای ایتالیایی، به خصوص فرمت تکخوانی رسیتاتیف اقتباس کرد؛ ولی اهمیت تک نوازان را به منظور برجسته ساختن گروه کر و ارکستر، کاهش داد. این تمهید هوشمندانه، بقای اُراتوریوهای او را به عنوان هستۀ اصلی گنجینۀ گروههای کر بریتانیا، تضمین نمود. "ناجی" با 15 اراتوریوی دیگر، از جمله سَمسون (2-1741)، سِمِل (Semel – هنگام) (1743)، که بیشتر شبیه اپراست تا اُراتوریو، یهودا و مَکابیوس (1746)، الکساندر بالو و یوشع (1747)، سلیمان (1748) و یفتاح (1751)، که همۀ آنها هنوز به صورت منظم به اجرا در می آیند، دنبال شد.

سالهای واپسین

سرنوشت هندل در سال های واپسین زندگی اش، متناقض بود. علی رغم زیان هایش، ثروت قابل توجهی اندوخته بود، و بخشی از آن را برای اهداف بشردوستانه، مثل ساختن پناهگاه برای کودکان سر راهی، مورد استفاده قرار می داد. در آوریل 1749، او آخرین سفارش سلطنتی خود را به انجام رساند: موسیقی برای همراهی با یک نمایش آتش بازی مجلل در گرین پارک لندن برای بزرگداشت صلح اِکس لَ شَپِل- فرصتی که با آتش گرفتن و سوختن کامل غرفۀ آتش بازی، ضایع شد.
امّا موسیقی هندل برای آتش بازی سلطنتی، در میان محبوب ترین آهنگ های سازی او، با "موسیقی آب" هماوردی می کند. دو سال بعد، بینایی او در حال زوال بود. عمل جراحی دردناکی برای درمان آب مرواید، بی فایده از کار درآمد، و هفت سال آخر عمرش، کاملاً نابینا بود. ولی مردم سرزمین دومش، او را در قلبشان جای داده بودند، و در حالیکه مرگ باخ، به شدت مورد بی توجهی قرار گرفت، هندل با احترامات کامل در صومعۀ وِست مینستِر به خاک سپرده شد. سنگ نبشتۀ مزارش دستاوردهای خارق العاده او را چنین جمع بندی می کند:
ارزنده ترین موسیقی دانی که تمام عصرها ارزانی داشته است: که آهنگ هایش بیش از آنکه فقط اصوات باشند، یک زبان عاطفی هستند: و از قدرت کلمات در بیانات هیجانات قلب بشر پیشی می گیرند.


۱۳۹۴ دی ۶, یکشنبه

زندگی یوهان سباستیان باخ

زندگی یوهان سباستیان باخ

برگرفته و برگردان از کتاب: آهنگ سازان بزرگ نوشتۀ وِندی تامپسون
مترجم: منوچهر خاکی

·         دورۀ باروک

زندگی و آثار:
ملیت: آلمانی
تولد: آیزنباخ، 1685
مرگ: لایپزیگ، 1750
ژانر های ویژه: موسیقی مذهبی برای مراسم عبادت کلیسایی پروتستانهای آلمان، به خصوص کانتات – قطعه ای موسیقی آوازی-، موسیقی کی برد، و سازی.
آثار بزرگ: کنسرتوی های براندنبورگ (1721)؛ 4 سوئیت ارکستری؛ 7 کنسرتوی هارپسیکورد- نوعی پیانوی قدیمی-؛ 3 کنسرتوی ویولن؛ واریاسیون های گُلدبِرگ (1722)؛ کلاویۀ خوش خلق (44-1722)؛ متجاوز از 200 کانتات؛ شور سن جان (1723)؛ شور سن ماتیوس (1729)؛ اُراتوریو ی–قطعه ای آوازی و چند بخشی با همراهی ارکستر و آواز جمعی- کریسمس (1734)؛ کنسرتوی ایتالیایی (1735)؛ پیشکش موسیقایی (1747)؛ مَس در سی مینور (1749)؛ هنر فوگ- قطعه از موسیقی که در آن یک نوا یا بیشتر، ارائه می گردد و با الگویی پیچیده، تکرار می شود (1750)

برای بسیاری از عاشقان موسیقی، موسیقی یوهان سباستیان باخ، یک نیاز عمیق روحانی را ارضا می کند: بی زمان است، کیفیتی جدا از پختگی، که فقط از عهدۀ آهنگسازی بر می آمد که خود را به خدا نزدیک می دید. درست همان گونه که محل تولد باخ، زیر سایۀ وارتبورگ قرار داشت، که در قلّۀ آن قلعه ای مستقر بود که در آن، مارتین لوتر، اصول بنیادین الهیات پروتستان را به بحث می گذاشت، زندگی او نیز تحت تسلط شیفتگی اش به ایمان پروتستان لوتری قرار داشت و موسیقی او وقف خدمت به آن می شد.

سالهای نخستین

برخلاف بسیاری از معاصران جهان وطنی اش، باخ تمام عمر کاری اش را در آلمان سپری کرد- عمدتاً در مناطق مرکزی تورینگن و ساکسونی. او در میان سلسله ای بالا بلند از ارگ نوازان و آهنگسازانی متولد شد که به عنوان ارگ نواز کلیسا، رهبران گروه کر، موسیقی دانان شهرداری و بسیاری دربارهای کوچک شاهزادگان و دوک نشین ها که در منطقه در حال پا گرفتن بود، کار می کردند. پدر باخ، آمبروسیوس خودش به عنوان موسیقی دان توسط شورای شهر آیزناخ، استخدام شد، جایی که یوهان سباستیان، در 21 مارس 1685، در آنجا متولد شد.
پس از آن که تا سن ده سالگی، پدر و مادرش را از دست داد، باخ برای زندگی با برادر بزرگترش، یوهان کریستف، که متأهل بود و ارگ می نواخت، به اُردُروف فرستاده شد. چنین محتمل به نظر می رسد که یوهان کریستف در آموزش موسیقی به برادر جوانش نقش داشت، ولی هنگامی که یوهان سباستیان به سن 15 سالگی رسید، دیگر برای او در اُردُروف جایی نبود، و او یک جای خالی در مدرسۀ سن میکائیل در لونبورگ، 320 کیلومتر دورتر، در شمال آلمان را اشغال کرد.
آنجا او از یک تحصیلات منسجم برخوردار شد، در حالی که در گروه کر آواز می خواند، ولی تحصیلات رسمی او در سال 1702، به پایان رسید.

آرنشتات و مولهازن

در سن 17 سالگی، باخ به تورینگنِ آبا و اجدادی خودش بازگشت تا شغلی دست و پا کند. پس از یک دورۀ موقت نوازندگی ویولن در دربار دوک نشین وایمار، به عنوان ارگ نواز در کلیسای جدید آرنشتات، نه چندان دور از وایمار، به کار گمارده شد.
آنجا او با جدّیت تمام شروع به آهنگسازی کرد، و در زمستان 6-1705، زیارت مشهور خود از لوبِک، 420 کیلومتری به سمت شمال (این طور گفته می شود که این مسیر را پیاده طی کرد)، به انجام رسانید، تا نواختن ارگ نواز مشهور، دیتریخ بوکستهوده- Deitrich Buxtehude- را بشنود.
پس از بازگشت به آرنشتات، رابطۀ باخ با شورای کلیسا وخیم شد (او خصلتی سرکش و گاهی هم پرنخوت داشت که باعث ایجاد مشکل با همۀ کارفرمایانش می شد)، و در تابستان 1707، آنجا را ترک نمود تا سمت جدیدی را به عنوان ارگ نواز در شهر آزاد امپراتوری به نام مولهازن، حدود 58 کیلومتری جنوب غربی، برعهده گیرد. حالا حقوق او آنقدر بود که احساس کند قادر به ازدواج با عموزادۀ دوّمش، باربارا باخ است. ولی علیرغم اینکه زندگی شخصی او استوار شده بود، باخ به سرعت از شرایط در مولهازن ناراضی شد، و در سال 1708 دوباره به دوک نشین وایمار نقل مکان کرد.

وایمار

در اوائل قرن هجدهم، وایمار فقط شهری کوچک محلی مانند شهرستان های دیگر بود- دوران عظمت آن، قرار بود حدود 80 سال بعد فرا برسد، زمانی که ساکنان آن گوته، ویلاند و شیلّر می شدند. شغل باخ ارگ نوازی در نمازخانۀ کاخ دوک نشین بود ولی شش تن از فرزندانش- ازجمله آهنگساز آینده، ویلهلم فریدمن (84-1710) و کارل فیلیپ اِمانوئل (88-1714)- در همان سالهای اقامت در وایمار، در کلیسای شهر سن پیتروپُل غسل تعمید داده شدند.
در همین جا بود که باخ با جدیت شروع به ساختن کانتات برای اجرا در دربار و همچنین فراهم نمودن موسیقی سازی برای ارکستر دربار کرد. اوّلین سالهای اقامت او در وایمار، با شادمانی و خلاقیت همراه بود، ولی بعد از سال 1713، روابط او با کارفرمایش، دوک ویلهلم ارنست، رو به وخامت گذارد و در سال 1717، باخ شغل رهبری ارکستر در دربار شاهزادۀ لئوپولدِ منطقۀ آنهالت کوتِن را پذیرفت. دوک آنقدر از دادن مجوز رفتن به او ناخرسند بود که او را به مدت یک ماه در حصر خانگی قرار داد. سرانجام در دسامبر 1717، خانوادۀ باخ اجازۀ عزیمت را دریافت نمود.

کوتن

در حالی که بیشتر آثار باخ تا سال 1717، کارهای ارگی و کانتات های مذهبی بود، از آن پس ذخایر آهنگ های سازی موجود در دربار کوتن را که در دسترس داشت، مورد بهره برداری قرار داد. بیشتر آثار او در آنجا عرفی بود، زیرا شاهزاده لئوپولدِ کالوینیست کمتر تقاضا برای موسیقی مذهبی داشت. در میان آثاری که در این دوره ساخت، شش کنسرتوی براندبِرگ برای ترکیبات گوناگونِ سازی، همراه با کنسرتوهایی برای ویولن (از جمله کنسرتوی دوبل در رِ مینور)، سوئیت های ارکستری، سونات هایی برای هارپسیکورد، ویولن، و فلوت، سوئیت هایی برای ویولن سل سولو و سونات ها و پارتیتا هایی- ترکیبی از قطعات موسیقی شبیه سوئیت- برای سولوی ویولن، یافت می شوند. این آثار نشان می دهند که باخ از طریق مطالعۀ آثار کورِلّی و ویوالدی، کاملاً جذب سبک ایتالیایی شده بود.

ازدواج مجدد

در ماه مه 1720، هنگامی که باخ همراه با کارفرمایش در چشمۀ آب معدنی به سر می برد، ماریا باربارا به صورت ناگهانی فوت کرد. باخ سال بعد دوباره ازدواج کرد: عروس او، آنّا ماگدالِنا ویلکِن (60-1701)، ثابت کرد که گنجینه ای برای شوهرش بود، هم از نظر خانه داری و هم از نظر حرفه ای (او دختر یک موسیقی دان و خواننده بود، هارپسیکورد می نواخت و آثار موسیقی را بازنویسی می نمود). چهار فرزند باخ را به ارث برد، و 13 فرزند دیگر نیز به آنها اضافه کرد، از جمله آهنگساز آینده دیگری، یوهان کریستیان (82-1735)، که بعدها با نام "باخ انگلیسی" به شهرت رسید، زیرا بیشتر عمر حرفه ای خود را در آنجا گذراند.
مدّت کوتاهی بعد از ازدواج، باخ شروع کرد به تدوین دو کتاب نت کی برد، برای همسرش، که از جمله شامل 15 اینوِنسیون، سمفونی و چندین پیش درآمد و فوگ، که بعداً با آثاری دیگر با نام "کلاویۀ خوش خلق"، گردآوری شد.
در سال 1721، شاهزاده لئوپولدِ آنهالد-کوتن، با عموزادۀ خود ازدواج کرد و زندگی به صورت جبران ناپذیری در دربار کوتن تغییر یافت. پرنسس سبکسر جدید نسبت به موسیقی بی علاقه بود، و باخ به زودی احساس کرد که مجبور به ترک آنجاست- احتمالاً با مقداری تأسف. در ژوئن سال 1722، سمت خوانندۀ مذهبی مدرسۀ توماس در لایپزیگ خالی شد. شورای شهر، تِلِمان را می خواست، ولی او نمی توانست شغل خود را در هامبورگ رها کند، بنابر این، پس از مذاکرات فراوان، باخ را به این سمت منصوب نمودند. در 22 مه 1723، او به اقامتگاه جدیدش در مدرسۀ توماس اسباب کشی کرد، و تا هنگام مرگش در 27 سال بعد، در آنجا ماندگار شد.

لایپزیگ

سالهای اقامت باخ در لایپزیگ، جایی که از او نه تنها خواسته می شد که تدریس کند، بلکه برای دو کلیسای اصلی شهر، سن توماس و سن نیکولاس، موسیقی تدارک ببیند، نسبتاً یک نواخت بود، ولی به علت مخالفت های تند او با شورای شهر بر سر دستمزد و شرایط کار، دچار مشکل می شد. با وجود این، آن سالها به طور شگفت انگیزی پر بار بود. یکی از کارهای اصلی او نوشتن، تمرین کردن و رهبری اجرای کانتات برای مراسم یکشنبه در دو کلیسا بود و برونداد کارهای او حدود 250 اثر جاندار از این دست برای خوانندگان، گروههای کر، و ارکسترها بود که عمدتاً بر اساس نواهای کُرال مشهور پروتستان نوشته شده است.
به علاوه، او دو تنظیم شکوهمند بر روی ذاستان های عاشقانه بر طبق "سن متیو و سن جان"، مَس در سی مینور، اُراتوریوی کریسمس و دیگر آثار مذهبی تهیه کرد که همۀ منابع گردآوری شدۀ مکتوب آوازی و سازی موجود را در آنها جاسازی کرد.
نزدیکی های آخر عمرش، چندین کتاب موسیقی کی برد منتشر شد، ولی شهرت باخ محلّی باقی ماند. در میان آخرین آثار بزرگش، واریاسیون های گلدبرگ برای هارپسیکورد، که گفته می شود برای یک اشرافی مبتلا به بیخوابی نوشته شده اند: "هدیۀ موسیقایی" بر اساس موضوع یک فوگ، که توسط فردریک کبیر در هنگام ملاقات باخ با او، در پوتسدام در سال 1747، طرح ریزی شد، و اثر تقریباً رؤیایی هنر فوگ، مجموعۀ مختلطی از کانُن ها- قطعه ای از موسیقی که در آن خواننده ها یا نوازنده ها، به نوبت ملودی یا نوا را تکرار می کنند- که باخ در طول سالیان آخر زندگی اش، هنگامی که شروع به از دست دادن بینایی اش کرد، روی آنها کار می کرد- یافت می شوند. هنگام مرگ، او تقریباً به طور کامل کور شده بود، و بیوۀ خود را در وضعیت مضیقۀ هولناک مالی قرار داد. تا هنگام مرگ باخ، مد های موسیقی به سرعت در حال تغییر بود، و به موسیقی او به چشم آنتیک نگریسته می شد.
در دوران زندگی اش او بیشتر به عنوان یک ارگ نواز شهرت داشت تا آهنگساز. برخلاف موتزارت و یا بتهوون، او نفوذ پس از مرگ اندکی داشت تا اینکه مِندِلسون شاهکارهای کُرال او را در قرن نوزدهم دوباره کشف کرد، و آثار او دوباره آغاز به نواخته شدن کرد. حالا او به عنوان یکی از بزرگترینِ همۀ آهنگسازان، گرامی داشته می شود.



۱۳۹۴ آذر ۲۹, یکشنبه

زندگی دیتریخ بوکستِهودِه

زندگی دیتریخ بوکستِهودِه

برگرفته و برگردان از کتاب: آهنگ سازان بزرگ نوشتۀ وِندی تامپسون
مترجم: منوچهر خاکی

·         دورۀ بارُوک

زندگی و آثار:
ملیت: دانمارکی
تولد: اُلیسلُو، حدود 1637
مرگ: لوبِک، 1707
ژانرهای ویژه: موسیقی ارگ، کانتات- قطعه ای موسیقی آوازی- ها برای مراسم عبادت کلیسایی پروتستان آلمانی
کارهای بزرگ: 120 کانتات مذهبی و قطعات دیگر؛ آثار متعدد برای ارگ؛ موسیقی کی بُرد و مجلسی

ارگ نواز و آهنگساز دانمارکی، دیتریخ بوکستِهودِه، تقریباً همعصرِ پاخِبِه بود، و مانند او، نفوذی سازنده بر روی یوهان سباستیان باخ را محقق ساخت. احتمالاً تبار آلمانی داشت، در حوالی سال 1637 در دوک نشین هولشتاین، جایی که پدرش، مدیر مدرسه و ارگ نواز بود، متولد شد. در 1668 بوکستِهودِه، خود در کلیسای مِری مقدس در لوبِک، در شمال آلمان، ارگ نواز شد. این سمت یکی از مهمترین و پولسازترین سمت ها در آلمان، و رقابت در این زمینه، سبعانه بود (حتی با وجود اینکه یکی از شرایط غریب آن، این بود که نامزد موفق این پست، باید با یکی از دخترانِ سلف خود، ازدواج کند). بوکستِهیدِه چنین کرد- هرچند که هَندِل، حدود 40 سال بعد، ظاهراً پیشنهاد این سمت را، هنگامی که با ضرورت ازدواج با دخترِ پا به سن گذاشتۀ خود بوکستِهودِه مواجه شد، رد کرد.
بوکستِهیدِه بقیۀ مدت عمرش را در لوبِک ماند. وظایف او در کلیسای مریم مقدس، او را ملزم می ساخت که برای مراسم دعای اصلی، موسیقی بسازد و بنوازد، ولی او همچنین یک سنت قدیمی را در مورد برگزاری کنسرت های بزرگ در کلیسا، در پنج یکشنبۀ پیش از کریسمس، درست پس از عبادت بعد از ظهر، احیا کرد. این موسیقی شبانه (َAberndmusiken)، آنطور که نامیده می شد، همسانِ ارگ نوازیِ استادانۀ خارق العادۀ بوکستِهودِه، شهرت یافت. شایع است که در زمستان 6-1705، یوهان سباستیان باخِ جوان، پایِ پیاده از تورینگن به لوبِک رفت، فقط برای آنکه نواختنِ مردِ بزرگ را بشنود.

موسیقیِ بوکستِهودِه

بوکستِهودِه مجموعۀ قابل توجهی از ساخته ها، از جمله کانتات ها، چندین اُوراتوریو- مثل آثاری که برای موسیقی شبانه نوشته شد، بسیاری آثار برای ارگ، مشتمل بر درآمدهای سرودهای کلیسایی (Chorale)، فانتزی ها، فوگ ها و واریاسیونها، بر پایۀ تِم های کورال، به علاوۀ مقداری موسیقی کی بُرد و مجلسی را از خود به جا گذاشت. آثار او برای اُرگ، که تأثیرِ شگرفی بر روی باخ داشت، با بهره برداری از نوا- رنگِ (tone-colour) موسیقی ارگِ شمالِ آلمان، در آن دورۀ زمانی، نوشته شد و پدال* را از نقش سنتی آن به مثابهِ شالودۀ هارمونیک، آزاد ساخت- برخی از بخش های پدالیِ آثار بوکستِهودِه، برای آنکه حق مطلب ادا شود، مستلزم مهارت زیاد در استفاده از پا دارد.

*پدال های ارگ، که نقش بَم کردنِ نت ها را دارد.


۱۳۹۴ آذر ۲۲, یکشنبه

زندگی یوهان پاخِبِه

زندگی یوهان پاخِبِه

برگرفته و برگردان از کتاب: آهنگ سازان بزرگ نوشتۀ وِندی تامپسون
مترجم: منوچهر خاکی

·         دورۀ بارُوک
زندگی و آثار:
ملیت: آلمانی
تولد: نورِنبِرگ، 1653
مرگ: نورِنبِرگ، 1706
ژانر ویژه: موسیقی اُرگ
کارهای بزرگ: «کانُن و جیگ» در رِ ماژور؛ شش سوئیت برای دو ویولن؛ سرودهای کلیسایی همراه با ارگ

یوهان پاخِنِه، سلف برجستۀ یوهان سباستیان باخ، امروزه عمدتاً برای یکی از ساخته های منفردش، با نام «کانُنِ پاخِنِه» (که اکنون از آن اشکال گوناگونی- منجمله راک-، موجود است)، به یاد آورده می شود. ولی در روزگار خودش، او بیشتر برای نقشش در موسیقیِ کلیسای پروتستان آلمانی، به ویژه در زمینۀ ارگ، مورد تحسین بود.
در نورِنبِررگ متولد شد، حرفه اش را به عنوان ارگ نواز، در کلیسای جامعِ اِشتِفِنِ مقدس در وین، آغاز کرد. در سال 1677 در محل تولدِ باخ، شهر تورینیِ آیزِناخ، ارگ نواز شد، ولی یک سال بعد چند مایلی به سمت شرق، به اِرفُورت، نقل مکان کرد،  در آنجا در طولِ 12 سالِ پس از آن، در پِرِدیگالیِکِه (Predigerkiche)، ارگ نوازی می کرد. در آنجا در تماس با اعضای خانوادۀ باخ قرار گرفت (او پدر خواندۀ یکی از خواهرانِ باخ بود، و برادر ارشد او، یوهان کریستف را تعلیم می داد، و این یک نیز به نوبۀ خود، تعلیمِ یوهان سباستیان را بر عهده داشت).
در هنگام اقامت در اِرفُورد، پاخِبِه ازدواج کرد، فقط بزای اینکه دو سال بعد در یک همه گیریِ طاعون، همسر و پسر خردسالش را از دست بدهد. در سال 1648 دوباره ازدواج کرد و خانواده ای را با هفت فرزند، برپا ساخت. سپس، قبل از آنکه سرانجام به زادگاهش باز گردد و ارگ نواز کلیسای زیبالتِ مقدس شود، دو سال را به عنوان ارگ نوازِ دربارِ اشتوتگارت و سه سال را به عنوانِ ارگ نوازِ شهرِ گوتا، سپری کرد.

موسیقیِ پاخِنِه

سرودهای کلیسایی همراه با ارگ، ساخته شده توسطِ پاخِنِه- قطعات پیچیدۀ پولی فونیکِ (چند صدایی) بر پایۀ نغمه های سرودهای مذهبی پروتستان- تأثیرِ عظمی بر روی کارهای باخ داشت. او همچنین در زمینۀ ژانرهای متنوع دیگرِ کی بُردِ زمانه اش، از جمله توکاتا- نوعی قطعۀ موسیقایی که برای سازهای کلاویه دار ساخته می شود-، فانتزی، ریچِرکاری، شَکّان [نوعی موسیقی که ریشه در نغمه های اسپانیایی دارد]، و واریاسیون ها- دستی استادانه داشت، اثر 6 آکوردی او به نام «آپولو» (1699)، گروهی از 6 آریا (تک خوانی) با واریاسیون ها برای ارگ و هاپسیکورد (نوعی پیانوی قدیمی) است، که هر یک در یکی از  گام های پنج گانه، یک پنجمی بدون نقص را تشکیل می دهد.
پاخِبِه همچنین 6 سوئیت برای دو ویولن و کی بُرد، کانُن استادانه و به حق مشهور (مجموعه ای از 28 واریاسیونِ کانُنی که اصالتاً برای سه ویولن و خوانندۀ باس، تنظیم شده بود)، موتِت ها، کنسرتوهای مذهبی و 11 مجموعۀ مانیفیکا (سرودِ کلیسایی) برای گروهِ همسرایان و سازها، مطلوب برای خدمات عبادات شامگاهی در نورِنبِرگ، نوشت.


۱۳۹۴ آذر ۱۵, یکشنبه

زندگی آنتونیو ویوالدی


زندگی  آنتونیو ویوالدی

برگرفته و برگردان از کتاب: آهنگ سازان بزرگ نوشتۀ وِندی تامپسون
مترجم: منوچهر خاکی

·         دورۀ باروک

زندگی و آثار:
ملیت: ایتالیایی
تولد: ونیز، 1678
مرگ: وین، 1741

ژانر ویژه: موسیقی سازی به خصوص کنسرتو ویولن

کارهای بزرگ: متجاوز از 400 کنسرتو منتشر شده به صورت مجموعه، شامل "هماهنگی الهامبخش"-L’estro ormonica- (1711)؛ مصیبت هماهنگی و خلاقیت –Il ciemento dell”armonica e dell’inventione- (1725- 12 کنسرتو که چهار تای نخستین آن، چهار فصل است).

برای بسیاری از مردم، نام ویوالدی فقط با یک قطعۀ موسیقی- چهار فصل (Le Quattro Stagioni)، پیوند خورده است، که بیشمار بار ضبط شده است. ولی بسیاری از دیگر گوهر های برونداد ویوالدی نیز، ارزش کاوش دارند: او یکی از پرکارترین و تأثیرگذارترین آهنگسازان زمان خود بود، و بدون مشارکت او در پیشرفت شکل کنسرتو، موسیقی سازی آهنگسازان بعدی از جمله باخ، لطف کمتری می داشت.

کشیش سرخ

ویوالدی در خانۀ یک نانوا که بعداً تبدیل به یک ویولنیست حرفه ای شد، و از او بود که آنتونیوی جوان، موسیقی را فراگرفت، در هنگام یک زلزلۀ خفیف، پا به عرصۀ دنیا نهاد. در سال 1693، شروع به آموختن برای کشیش شدن، کرد، در حالی که هنوز در خانۀ پدری زندگی می کرد و به درس های ویولن اش ادامه می داد. در سال 1703، به سمت کشیشی منصوب شد، و موهای سرخ شگفتی آورش، نام مستعار کشیش سرخ- il prete rosso- را نصیب او ساخت، گرچه زندگی کلیسایی کاملاً با مزاج او سازگار نبود، و به دفعات او خود را با مقامات کلیسا ناجور یافت. در سال رتبه دهی در کلیسا، ویوالدی به سمت مربی ویولن در هنرستان بیمارستان مریم مقدس، یک یتیم خانۀ ونیزی که برای دختران جوان مسکن و تحصیلات فراهم می نمود، منصوب گردید.
در آنجا موسیقی از احترام زیادی برخوردار بود، و اعتبار آن چنان بود که هنرمندان پیشرو در کنسرت های آن شرکت می جستند. از ویوالدی درخواست شد که دانش آموزان را تعلیم دهد، با آنان تمرین کند و از آلات موسیقی نگهداری کند. شغل اوّلیۀ او شش سال به طول انجامید، که در آن دوران، مجموعه ای از 12 تریوی سونات های مجلسی- Sonate da Camera- و مجموعه ای از سونات های سولوی ویولن را منتشر ساخت. قبل از آن او شروع به نوشتن کنسرتو، کرده بود که ابزار مورد علاقۀ او شد.

کنسرتو های ویوالدی

از میان همۀ آنچه که ویولدی نوشت، بیش از 200 کنسرتوی ویولن، حدود 27 کنسرتوی ویولن سل، حدود دوازده کنسرتو برای فلوت، سه کنسرتو برای فلوت پیکولو، بیست کنسرتو برای اُبوا، 37 کنسرتو برای باسون ( آلت موسیقی ای که انگشت شماری از آهنگسازان برای آن کنسرتو نوشته اند)، و بسی بیشتر، کنسرتوهای دو نفره و چند نفره، کنسرتوی می مینور برای چهار ویولن، اپوس 3 شمارۀ 4، بسیار شهرت دارد.
عناوین خیال پردازانۀ برخی از کنسرتو های او، فرصت های فراوانی به ویوالدی برای نوشتن توصیفی می داد.  همانند اثر مشهور "چهار فصل" که به صورت برنامه ریزی شده، فعالیت های فصلی مثل اسکیت روی یخ (زمستان)، شکار (پاییز)، و گوش سپردن به آواز پرندگان (بهار) را توصیف می کند، عناوین آنها: طوفان در دریا، دلداده، شکار، و شیپور پست را در بر می گیرد.
مجموعه ای از 12 کنسرتو برای یک، دو و چهار ویولن سولو در سال 1711 در آمستردام تحت عنوان "هماهنگی الهامبخش" منتشر شد و فوراً در سراسر اروپا به فروش رفت (باخ نسخۀ کی برد را از روی پنج تا از آنها تهیه کرد). مجموعۀ 12 تایی دیگری (زیاده روی- (La Stravaganza، در سال 1714، پدیدار شد و از آن پس، برای موسیقی ویوالدی، تقاضا رو به فزونی گذاشت (مجموعه ای که "چهار فصل" را در بر می گیرد، در سال 1725، به انتشار رسید). او همچنین حدود 60 کنسرتوی بزرگ – Concerto Grossi- برای سازهای زهی و باس نوشت.
در سال 1711، ویوالدی به پیِتا بازگشت، و در آنجا از فرصت برای نوشتن موسیقی مذهبی و موسیقی سازی، استفاده نمود. اثر شاد او به نام "گلوریا"، امروزه، هنوز بیشترین مورد اجرا را دارد. تا هنگام مرگ، او به نهاد کلیسا متعهد باقی ماند، اگرچه غیبت های پی در پی او، امری رایج نبود. او همچنین آغاز به نوشتن اپرا ( در مجموع حدود 45 اثر) برای دربارهای متعدد ایتالیا و اپراخانه ها، از جمله، مانتوآ، ونیز و رم نمود. چندین اثر او اخیراً احیا شد، اگرچه هنوز علاقۀ به آنها، جنبۀ آکادمیک دارد.

سقوط از قلّۀ وقار


ویوالدی بیشتر دو دهۀ آخر عمرش را در سفر گذراند. حوالی سال 1725، درگیر عشقی با شاگرد خوانندۀ خود، آنّا ژیراود شد. مقامات کلیسا نمی توانستند از این نفخۀ رسوایی در اطراف "کشیش سرخ" خرسند شده باشند و در سال 1737، او به دلیل رفتار غیر کشیشانه، دچار ممیزی شد. در سال 1741، ویوالدی سفری مرموز به وین را بر عهده گرفت (شاید با کار آنّا به عنوان خوانندۀ اپرا مرتبط بوده است). در 28 ماه ژوئن وارد وین شد و یک ماه بعد از آن، ظاهراً به دلائل نامعلومی، مرگ به سراغ او آمد. تکبر و خودپسندی، دشمنان زیادی برای او فراهم آورد، ولی تأثیر او پس از مرگش، بسیار سترگ بود.