۱۳۹۵ تیر ۱۳, یکشنبه

زندگی فلیکس مندلسون

زندگی فلیکس مندلسون

برگرفته و برگردان از کتاب: آهنگ سازان بزرگ نوشتۀ وِندی تامپسون
مترجم: منوچهر خاکی

·         دورۀ رمانتیک

زندگی و آثار:
ملیت: آلمانی
تولد: هامبورگ، 1809
مرگ: لایپزیگ، 1847
ژانرهای ویژه: سمفونی، اوورتور، کنسرتو، قطعات پیانو، ترانه
کارهای بزرگ: پنج سمفونی، موسیقی های متن نمایش برای "یک رؤیای شب نیمۀ تابستان" (42-1826)؛ هشت نوازی برای ساز های زهی (1825)؛ اووِرتور هِبرید (1830)؛ کنسرتو ویولن (1844)؛ دو کنسرتو پیانو؛ هشت کتاب (ترانۀ بدون کلام) برای پیانو (45-19829)؛ الیاس (1846).


فلیکس مندلسون در خانواده ای ثروتمند و با فرهنگ یهودی متولد شد. پدر بزرگ او موسِس، یک فیلسوف لیبرال بود، و پدرش آبراهام، بانکداری برجسته بود که از هامبورگ گریخت (شهری که فلیکس و خواهرش در آن به دنیا آمدند) تا از دست سربازان غارتگر ناپلئون در امان بماند. خانوادۀ مندلسون از مزایای یک زندگی طبقۀ متوسطِ بهره مند در برلین برخوردار بودند، و آنجا فرزندان (دو دختر و دو پسر)، به عنوان مسیحی غسل تعمید داده شدند و پدرشان عضو انجمن شهر شد.
          در منزل خانوادگی، فلیکس جوان با بسیاری از فیلسوفان، هنرپیشه ها، هنرمندان، نویسندگان و موسیقی دانان مشهور روبرو می شد، و استعداد زودهنگامی را در زمینۀ موسیقی، طراحی و شعر از خود نشان می داد. تا سن 13 سالگی او آهنگساز ورزیده ای شده بود، و در سال 1821 توسط مربی اش، کارل زِلتِر به گوته معرفی شد. رابطه ای مستحکم بر پایۀ دلبستگی های مشترک بین غول ادبی (در آن زمان 70 ساله) و پسر پر استعداد، شکل گرفت. مندلسون سوّمین کوارتت پیانوی خود را به گوته تقدیم کرد، و او بسیار قدردان بازدیدهای مکرر مرد جوان از خانۀ او در وایمار بود.

تأثیرات موسیقایی

مندلسون در زمان جوانی بسیار مسافرت می کرد، او از سوئیس، ایتالیا، و بریتانیا بازدید نمود. با شور و اشتیاق هم نسبت به ادبیات و هم تأثیرات مردم و مناظری که در جریان سفرهایش با آن ها روبرو می شد، واکنش نشان می داد و همۀ آنها بر روی رسالاتی که در مورد اَشکال کلاسیک موسیقی زمانۀ خودش- سمفونی، اوورتور، کنسرتو، سونات، و کوارتتمی نوشت، تأثیرگذار بودند. در سن 16 سالگی او اوکتِت (هشت نوازی) درخشانی برای سازهای زهی ساخت که اسکرِتزوی آن از صحنۀ "افسونگران، سَبّت" در فاوست گوته الهام گرفته شده بود؛ دو اوورتور اولیه به ترتیب از "رؤیای یک شب نیمۀ تابستان" اثر شکسپیر و "دریای آرام و سفر پربار" اثر گوته الهام گرفته شده بودند. تور 1829 او به اسکاتلند نیز منجر به الهام اوورتور هِبریدِ مشهور شد که پس از دیداری از غار فینگال در جزیرۀ استافا نوشته شد.

سبک کلاسیک

در دو کنسرتو پیانوی مندلسون، کنسرتو ویولن محبوب ترش و سمفونی اسکاتلندی، تجربه های دست اوّلی را در شکل آزمود، مثل ماده مضمونی چرخه ای و پیوند زدن موومان ها، که بعد ها یکی از خصوصیات موسیقیِ متمایل به رمانتیک شد. با وجود همۀ ویژگی های رمانتیکش، او یک خلف ارزشمند برای بتهوون و شوبرت، در تنظیم مواد موسیقایی اش بود. شومان او را "موتزارت قرن نوزدهم" می نامید- کسی که با بیشترین وضوح، دوگانگی های زمانه را می بیند و برای اولین بار، آنها را با هم تلفیق می سازد.

ماترک موسیقایی مندلسون

از طریق کار خستگی ناپذیر به عنوان سازمانده و رهبر ارکستر، به خصوص در جریان فستیوال موسیقی راینِ سُفلی در دوسلدورف و ارکستر گِواندهاوس لایپزیگ، مندلسون مسئول احیای گنجینه های مدفون شده، مانند شور و اشتیاق ها و مَس سی مینور باخ و اوراتوریوهای هَندِل بود ( که آن را مدلی برای اوراتوریوی خود به نام پائول و الیاس قرار داد). او همچنین به تثبیت نقش رهبر ارکستر کمک کرد و استانداردهای همسرایی و اجراهای ارکستری را ارتقا بخشید.
به علاوه مندلسون زندگی حرفه ای آهنگسازان و اجراکنندگان دیگر را نیز، از جمله روبرت و کلارا شومان، برلیوز و ویولن نوازانی مانند یوزف یوآخیم، فدیناند داوید (73-1810)، و هانری ویوتان (81-1820)، و پیانو نواز و آهنگساز، آنتون روبنشتاین (94-1829) را ترفیع بخشید. بسیاری از این دست پروردگان، توسط مندلسون برای پیوستن به جمع کارکنان کنسرواتوار به تازگی افتتاح شدۀ لایپزیگ دعوت شدند (تأسیس در 1843)، که تحت مدیریت او، معتبرترین نهاد موسیقایی در اروپا شد.
در سال 1837 او با سِسیل ژانرونو، دختر یک پیشوای روحانی لوتری ازدواج کرد. آنها دارای پنج فرزند شدند و ازدواج آنها کامیاب، ولی بسیار کوتاه مدت بود. مندلسون به دلیل افراط در کار و ماتم زدگی، در نوامبر  1847، در سن 38 سالگی، اندک زمانی پس از شنیدن خبر مرگ خواهر محبوبش، فانی، زندگی را بدرود گفت.



۱۳۹۵ تیر ۷, دوشنبه

زندگی هِکتُور بِرلیُوز

زندگی هِکتُور بِرلیُوز

برگرفته و برگردان از کتاب: آهنگ سازان بزرگ نوشتۀ وِندی تامپسون
مترجم: منوچهر خاکی

·         دورۀ رمانتیک

زندگی و آثار:
ملیت: فرانسوی
تولد: لا-کُوتِه-سن-آندره، نزدیک گِرِنُوبل، 1803
مرگ: پاریس، 1869
ژانر های ویژه: آثار کُرال و اُرکِسترال رمانتیک، اپرا در مقیاس بزرگ
کارهای بزرگ: سمفونی فنتَستیک (1830)؛ هَروُلد در ایتالیا (1834)؛ مرثیۀ بزرگ (1837)؛ رومئو و ژولیت (39-1838)؛ اوِرتور دزدان دریایی (1831) و کارناوال رومی (1844)؛ دوزخ فاوست (1846)؛ تُو دِئُوم (1849)؛ ترُوجان ها (8-1856).

همانند شومّن و شوپن، به برلیوز به عنوان یک نمونۀ تمام عیار هنرمند «رمانتیک» نگریسته می شود، هم به خاطر ماهیت آثارش و هم برای رویدادهای رنگین زندگی خودش، که در کتابش به نام «خاطرات سرگرم کننده»، مستند شده اند.
به عنوان فرزند یک پزشک شهرستانی، او قصد داشت حرفۀ طبابت را دنبال کند، ولی صحنه های وحشتناک اجسادی که او در مدرسۀ طب پاریس با آن ها روبرو شد، او را منصرف ساخت. در عوض شروع به فراگیری موسیقی کرد، در آغاز به صورت خصوصی و سپس در کنسرواتوار پاریس.
برلیوز که طبیعتی آتشی مزاج، حساس و شتاب زده داشت، در معرض هیجانات شدیدی قرار داشت. در سال 1827، او اجرایی از هملت را در تئاتر اُودِئُون دید که توسط شرکت تئاتر انگلیسی، انجام می شد، و به سرعت با ستایشی مهار نشدنی، گرفتار سحر آن شد، هم به خاطر شکسپیر، و هم برای هَریِت اسمیتسُونّ بازیگر زن جذاب ایرلندی که نقش اُوفِلیا را بازی می کرد. عشق یکسویۀ او در سال 1830 در اثر خارق العادۀ برنامه ریزی شدۀ «سمفونیِ فَنتَستیک» با عنوانِ فرعیِ «حوادثی در زندگیِ یک هنرمند»، جلوۀ بیرونی پیدا کرد. در سه موومان اول از پنج موومان، «محبوبه» در قالب یک موتیف ملودیک (که برلیوز آن را «وسواس» می نامید)، یا در "شورها و رؤیاها"، در یک باله، یا در طول یک چکامۀ شبانی (که بسیار آن را به بتهوون مدیون است)، ظاهر می شود. در موومان چهارم، «گام برداشتن به سمتِ دار»، رؤیاهای یک هنرمند که محبوبه اش را به قتل رسانده است و در حال رانده شدن به سمت گیوتین است؛ در آخرین موومان، سَبت (یکشنبه) ساحران عجیب و غریب، که محبوبه تبدیل به یک عفریته می شود، تِم کار او به شکل وقیحانه ای تحریف می شود.
در سال 1832، سرانجام برلیوز هریِت اسمیتسُون را متقاعد کرد که با او ازدواج کند. ولی ثابت شد که مجاورت با محبوبه، به اندازۀ پرستش از راه دور پرجاذبه نیست. اگرچه او هرگز هَریِت را (که در سال 1854 در اثر اعتیاد به الکل، فوت کرد) طلاق نداد، از سال 1841 به بعد، او رابطه ای نامشروع با مِری رِچُو برقرار ساخت، و او بعداً همیر دومش شد.
در طول سالهای 1830، برلیوز برخی از بهترین آثارش را، از جمله سمفونی با ویولای آبلیگاتا، هَرُولد در ایتالیا تولید کرد. این اثر توسط پاگانینی سفارش داده شد، که به آهنگسازِ در حالِ تقلّا، 20،000 فرانک برای این قطعه پرداخت کرد، با وجود این، او هرگز بخش سولوی آن را ننواخت، زیرا می گفت که آن بخش به اندازۀ کافی استعدادهای او را به عنوان نوازندۀ چیره دست، به نمایش نمی گذارد.

آثار در مقیاس بزرگ

شیفتگی برلیوُز برای آثار ماندگار، او را به سمت ساختن قطعات عظیم برای گروههای ارکستری بسیار بزرگ هدایت کرد (هرچند خود او فقط گیتار می نواخت، او استاد سازبندی بود و رساله ای اثرگذار در این زمینه به رشتۀ تحریر درآورد). آثار غول آسای او برای گروههای همسرایی و ارکستر، یک رکوئیم (1837)، سمفونی دراماتیک «رومئو و ژولیت» (9-1838)، «سمفونی بزرگ پیروزی و تشییع» (1840)، و اپراهای «چلینی!، خوش آمدید» (7-1834)، و «تروجان ها» (8-1856)، را در بر می گرفت.
برلیُوز هیچوقت به اندازۀ کافی پول نداشت. او مجبور بود که از طریق کار کردن به عنوان منتقد موسیقی و سفرهای اروپایی به عنوان رهبر ارکستر، کمبود درآمد خود را جبران سازد.
در سال 1846 «دوزخ فاوست»، یک "کانتات (قطعه ای موسیقی آوازی) دراماتیک"، براساس نمایشنامه ای از گوته – که برلیُوز او را به همراه شکسپیر، متنفذترین شخصیت های زندگی اش معرفی می کرد-، موفق به جلب توجه پاریسی ها نشد، اگرچه در روسیه موفقیت عظیمی کسب کرد. ولی اُراتوریوی او، «کودکی مسیح»، در سال 1854 موفقیت متوسطی کسب نمود، و صحنۀ بی نظیر «وداع چوپانان» همیشه به عنوان یک اثر محبوب مردم، باقی ماند.
«تروجان ها» سرانجام در سال 1863، برای رفتن بر روی صحنه آماده شد، در آن زمان تنها بخش دوم آن، «تروجان ها در کارتاژ»، در پاریس اجرا شد. نا کامی آن، قلب بِرلیُوز را شکست، و آخرین سالهای عمرش، با افسردگی و نا خوشی، ابر آلود شد. (اپرا در کلیت خود تا سال 1969 به زبان فرانسوی بر روی صحنه نرفت) در اوایل سال های 1860، او آخرین اثرش، اپرای شکسپیری درخشان «بئاتریس و بندیکت» را تکمیل کرد، ولی پس از آن تا هنگام مرگش، آثار کمی را نوشت.

ارزیابی مجدد

در حالی که آثار مقیاس بزرگ او هنوز هم نسبتاً به ندرت اجرا می شوند، زیرا به روی صحنه بردن آنها بسیار پر هزینه است، سمفونی فَنتَستیک و اُوِرتورهای کنسرت (به خصوص «قضات پولکی»، «کشتی دزدان دریایی» و «کارناوال رومی») همانطور که چرخه-آواز ارکستریِ با ظرافت تنظیم شدۀ «شب های تابستان» (1841)، بر اساس اشعار زنجیره ای تئوفیل گُوتیه، همچنان محبوب مانده است.
بِرلیوُز هنوز به عنوان یک آهنگساز «عجیب و غریب» تفسیر می شود، و اصالت کارهایش به عنوان بی کفایتی، مورد استهزاء واقع شده است. ولی حمایت متقاعد کنندۀ نویسندگانی مانند دیوید کِیرنز و رهبران ارکستری همانند کالین دیویس و راجر نورینگتُون، باعث احیای برخی شاهکارهایی شده است، که قبلاً نادیده گرفته می شدند، مانند «تروجان ها»، و اهمیت برلیور را به عنوان یکی از برجسته ترین آهنگسازان قرن نوزدهم، به اثبات رسانده است.


۱۳۹۵ خرداد ۳۰, یکشنبه

زندگی نیکّولو پاگانینی

زندگی نیکّولو پاگانینی

برگرفته و برگردان از کتاب: آهنگ سازان بزرگ نوشتۀ وِندی تامپسون
مترجم: منوچهر خاکی

·         دورۀ رمانتیک

زندگی و آثار:
ملیت: ایتالیایی
تولد: جنوآ، 1782
مرگ: نیس، 1840
ژانر ویژه: موسیقی زبردستانۀ ویولن
کارهای بزرگ: 24 کاپریچیو- قطعه ای سر زنده موسیقی، نوعاً کوتاه و آزاد در شکل- بدون همراهی برای ویولن (1820)؛ کنسرتو های ویولن و آثار کوتاهتر، از جمله "رقص ساحران" و "جنبش دائمی"


ویولن نواز و آهنگساز ایتالیایی، نیکولو پاگانینی هنوز به عنوان بزرگترین استاد همه- یک نابغۀ حقیقی ویولن که مهارت تکنیکی اش، هرگز همتایی نداشته است- مورد احترام است. بیست و چهار کاپریچیوی درخشان او برای تکنوازی ویولن، بسیاری را به تقلید از او واداشته است، و کنسرتوها و واریاسیون هایش، هنوز بخشی از گنجینۀ موسیقی ویولن هستند. در خانواده ای جنوآییِ فقیر به دنیا آمد، به عنوان کودکی خردسال، توسط پدر قلدرش مجبور می شد که به صورت دائمی تمرین ویولن کند.
در سال 1795، یکسال را در پارما به مطالعه پرداخت، و در سن 18 سالگی به عنوان رهبر ارکستر (و سپس همچنین به عنوان ویولن نواز دربار) در لوکا منصوب شد. در یکی از کنسرت هایش در دربار، او با اسفاده از تنها دو سیم ویولنش، یک "صحنۀ عاشقانۀ" موسیقایی را به صورت بالبداهه ساخت، و  نیز سوناتی را تماماً بر روی سیم سُل نوشت و به اجرا گذاشت، که دقّت و زبردستی چشمگیری را طلب می کرد.
از سال 1810 به بعد، پاگانینی به عنوان استادی مستقل در اروپا مسافرت می کرد. پس از آغاز به کار کنسرتش در لا اسکالا، میلان، در سال 1813، منتقدی نوشت: "بدون تردید او پیشروترین و بزرگترین ویولن نواز در جهان است. نوازندگی اش به راستی غیرقابل تصور است. او کار پاساژ، پرش ها، و توقف های دوبل مشخصی را اجرا می کند که هرگز از هیچ ویولن نوازی شنیده نشده است..."

معاهده با شیطان

زبردستی اعجاب برانگیز نوازندگی پاگانینی، با ظاهر نا مأنوسش ترکیب می شد- او لاغر و نحیف و زشت، با انبوهی از موهای بلند مشکی بود، که انگشتان باریک و بسیار بلندی داشت- و این به شایعاتی دامن میزد مبنی بر اینکه او هم پیمان شیطان است. او هرگز ازدواج نکرد، ولی رابطه ای چهار ساله با خواننده ای به نام آنتونیا بیانکی داشت که حاصلش پسری به نام آکیله بود، که خودش را وقف او نمود.
بین سالهای 1828 و 1834، حرفۀ پاگانینی به عنوان یک استاد در حال سفر، در اوج خود قرار داشت: او در وین، برلین، ورشو، پاریس و لندن، مورد تحسین قرار می گرفت، ولی وخامت وضع سلامتی اش، بازنشستگی و بازگشتش را به ایتالیا جلو انداخت. شش سال بعد او به دلیل سرطان حنجره فوت کرد، ولی کلیسا، او را به عنوان یک بدعت گذار محکوم کرد و اجازۀ دفن او را در زمین وقفی کلیسا نداد. در سال 1845، بقایای جسد او از ریویِرای فرانسه به یک گورستان خصوصی در پارما منتقل گردید و در سال 1876 بار دیگر در گورستان عمومی پارما، مدفون شد. ویولن گوارنری او در موزۀ شهرداری جنوآ، حفظ شده است. پاگانینی تأثیر عظیمی هم بر روی آهنگسازان (منجمله شومان)، و هم اجرا کنندگان، نه فقط نوازندگان ویولن، بلکه همچنین نوازندگان پیانو داشت. هم لیست و هم شوپن از او برای گسترش دادن مرزهای تکنیک های کی بُرد، سرمشق می گرفتند. "تمرینات متعالی" لیست، مستقیماً از کاپریچوهای پاگانینی الهام گرفته شده بود.



۱۳۹۵ خرداد ۲۳, یکشنبه

زندگی جاکومو مایر بیِر


زندگی جاکومو مایر بیِر

برگرفته و برگردان از کتاب: آهنگ سازان بزرگ نوشتۀ وِندی تامپسون
مترجم: منوچهر خاکی

·         دورۀ رمانتیک


زندگی و آثار:
ملیت: آلمانی
تولد: فوگلسدورف، نزدیک برلین، 1791
مرگ: پاریس، 1864
ژانر های ویژه: اپرای بزرگ فرانسوی
کارهای بزرگ: روبرت شیطان (1831)، اوگونوها – پروتستان های فرانسوی- (1836)؛ پیامبر (1849)؛ آفریقا (1865)


در حالیکه اپراهای روسینی، دونیتزتی، بلّینی و وِبِر، همه تا اندازه ای جای خود را در گنجینۀ آثار موسیقی حفظ کرده اند، آثار جاکومو مایِر بیِر در طول قرن گذشته فقط گاه گاهی رواج دوباره یافته اند. در زمان خودش، مایر بیر یکی از موفق ترین سازندگان اپرا و یکی از ثروتمندترین افراد در اروپا محسوب می شد. این به شکل اجتناب ناپذیری سنگ اندازی حسادت آمیز از طرف همکاران کمتر کامیاب- به خصوص واگنر، که حملۀ گزنده ای را بر ضد او در رسالۀ یهودی ستیزانه اش، به نام "یهودیت در موسیقی" (1850)، آغاز کرد- را تحریک میکرد.

کودک اعجوبه

مایر بیر به راستی یک چهرۀ جهانی بود. در برلین متولد شد، همانند معاصر جوانترش، مندلسون، در خانوادۀ یاکوب لیِبمَن بیِر (آنسان که در آغاز نامیده میشد)، در جمعی ثروتمند، با فرهنگ و یهودی، پا به عرصۀ هستی نهاد، و استعداد آغازین خود در زمینۀ  نواختن پیانو را با ظاهر شدن به عنوان یک تکنواز در کنسرتوی موتزارت، به نمایش گذارد. وقتی هنوز در دهۀ دوّم عمر خود بود، شروع به نوشتن اپراهای آلمانی کرد.
از 1816، او نه سال را در ایتالیا گذراند، و آنجا او شش اپرا به سبک روسینی نوشت. آخرین آن، "جهادگر صلیبی در مصر"، (1824)، بود که متعاقباً با موفقیتی همسان در لندن و سپس پاریس، جایی که مایر بیر با اوژن اسکریب (1861-1791)، نویسندۀ اشعار اپرا ملاقات نمود، به روی صحنه رفت. از آن زمان به بعد، پاریس کانون فعالیت های مایر بیر شد، اگر چه او هرگز در آنجا به صورت دائمی اقامت نکرد. در سالهای 1840 او به عنوان مدیر کل موسیقی – Generalmusik Director- در برلین منصوب گشت، و در آنجا او یک زینگ اشپیِل – بازی خوانندگی- برای خوانندۀ سوپرانوی سوئدی، جنی لیند (87-1820)، نوشت.

اپرای بزرگ

اعنبار مایر بیر به واسطۀ اپراهای بزرگی است که او برای اپراخانۀ پاریس، با همکاری اسکریب، خلق کرد، که با "روبرت شیطان" در 1831، آغاز شد و با "اوگونوها" و "پیامبر" ادامه، و با "آفریقا" (اوّلین اجرای آن در 1865، پس از مرگش) خاتمه یافت. همۀ این آثار با جلوه های نوآورانه و تماشایی، همانند طوفان، غرق شدن کشتی ها در روی صحنه و صحنه های با جمعیت کلان، بر روی صحنه رفت.

برخلاف روسینی، مایر بیر یک تند کار نبود و تولیدات او مشتاقانه به انتظار می نشستند. او با در ذهن داشتن صداهای مشخص، می نوشت و همیشه در جستجوی طنین های ارکستری و آوازی بدیع بود.

۱۳۹۵ خرداد ۱۶, یکشنبه

زندگی کارل ماریا فون وِبِر

زندگی کارل ماریا فون وِبِر

برگرفته و برگردان از کتاب: آهنگ سازان بزرگ نوشتۀ وِندی تامپسون
مترجم: منوچهر خاکی

·         دورۀ رمانتیک

زندگی و آثار:
ملیت: آلمانی
تولد: اوئتین، نزدیک لوبک، 1786
مرگ: لندن، 1826
ژانر های ویژه: اپرای رمانتیک آلمانی، آثاری برای کلارینت
کارهای بزرگ: دو کنسرتو کلارینت، کوئینتت کلارینت (1814)؛ گراند دو کنسرتانت (1816)؛ دعوت به رقص (1819)؛ قطعۀ کنسرت در فا مینور (1821)؛ تیرانداز آزاد (1821)؛ یوریانته (1823)؛ اوبرون (1826)
کارل ماریا فون وِبِر یک پیشاهنگ برجستۀ رمانتیک آلمانی و جنبش ناسیونالیست، امروزه عمدتاً برای اپرایش، "تیرانداز آزاد"، قطعۀ پیانوی درخشانش به نام "دعوت به رقص"، که توسط برلیوز برای ارکستر تنظیم شد، قطعه ای برای پیانو و کنسرت، و آثار پرقریحه اش برای کلارینت، گرامی داشته می شود.
وِبِر در خانواده ای اهل موسیقی، پدر، مدیر اپرای تماشاخانه ای و مادر، خواننده، در شمال آلمان به دنیا آمد. در هنگام کودکی درس های موسیقی اش را از برادر هایدِن، به نام میخائیل در سالزبورگ فراگرفت، و تا سن 14 سالگی اولین اپرایش را نوشته بود. تحصیلات موسیقی اش را در وین تکمیل کرد، و سپس متجاوز از یک دهه را با کار در دربارها و تماشاخانه های شهرداری های گوناگون آلمان سپری کرد ( در این دوران او بسیاری از قطعات سازی خود را نوشت) تا اینکه در 1813 به عنوان رهبر ارکستر اپرای پراگ منصوب گشت. در دوران تصدی اش در آنجا، عاشق کارولین برانت خواننده شد، ولی روابط عاشقانۀ آتشین آنها قبل از آنکه به ازدواج منجر شود، چهار سال به طول انجامید.

یک اپرای جدید آلمانی

در روز کریسمس 1816، وِبِر پست آبرومند کاپِل مایستِر –مدیر نمازخانه- در دربار دِرِسدِن را اشغال کرد. وظیفۀ او مطابق با شرح وظایفش، تأسیس یک اپرای آلمانی ملّی برای رقابت با تسلط آن زمانِ ایتالیایی ها بود، در سرتاسر دوران اقامتش در دِرِسدِن او مجبور بود با خصومت آشکار کاپل مایستر سلطنتی (یک ایتالیایی) و نیز علائم اوّلیۀ بیماری سِل، دست و پنجه نرم کند. با این وجود استقامت به خرج داد و شرکت اپرای خود را سازمان داد و اپرای آلمانی خود، "تیرانداز آزاد" را ساخت.
اولین اجرای "تیرانداز آزاد" در 18 ژوئن 1821 در برلین یک پیروزی بود. در مقایسه با اپراهای کسل کنندۀ آن دوره، این اپرا، بر اساس داستانی اقتباس شده از فولکلور آلمانی، و موسیقی متأثر از ترانه های محلی عامیانۀ آلمان- موسیقی مردم-، با نشاط و مسحور کننده بود. اساس آن حکایتی است از یک جنگلبان جوان که با فروش روح خود به شیطان، در ازای هفت گلولۀ سحرآمیز که امکان ندارد به هدف اصابت نکنند، تلاش می کند قلب محبوبۀ خود را به چنگ آورد. این اپرا فرصتی را در اختیار وِبِر قرار داد تا صحنه ای خارق العاده و حیرت انگیز را در "درّۀ گرگ" خلق کند و این نعمتی بود برای طراحان و تهیه کنندگان، برای ایجاد رقابتی نفس گیر در عرصۀ موسیقی.
اگر چه "تیرانداز آزاد" به شکلی توفان آسا به تسخیر اروپا ادامه داد، دو اپرای بعدی وِبِر از موفقیت کمتری برخوردار شد. هم "یوریانته" و هم "اوبرون"، در عین اینکه عناصر منفرد حیرت انگیزی را در بر می گرفتند، (پیش درآمد اوبرون یک شاهکار است)، از پی رنگ- طرح داستانی- آشفته و غیرقابل درک بودن، و کمبود ذوق نمایشی، در مضیقه بود. "یوریانته" در 1823 در وین افتتاح شد، ولی فقط بیست بار فرصت نمایش یافت.

آخرین اجراها

اپرای "اوبرون" که توسط مدیر تماشاخانۀ کاوِنت گاردن لندن سفارش داده شد، برای اجرا در بهار 1826، برنامه ریزی شده بود. تا آخر سال 1825، وِبِر می دانست که در حال مرگ است. با وجود آنکه همسر و دوستانش تلاش کردند تا او را از سفر به لندن برای رهبری اپرا منصرف سازند، وِبِر آنقدر نگران تأمین مالی خانوادۀ جوان خود بود که بر روی انجام سفر اصرار ورزید.
او توانست اولین اجرای "اوبرون" را در 12 آوریل 1826، رهبری کند، و تعهد اجرای کنسرت های متعدد دیگری را نیز بر عهده گرفت، ولی او به سرعت در حال اضمحلال بود. سرانجام وِبِر در خانۀ اجاره ای اش در خیابان گِرِیت پورتلند لندن در 5 ژوئن و سن 39 سالگی، جان باخت. هجده سال بعد، واگنر که اپراهای نخستینش در سبک رمانتیک آلمانی، دِین کلانی به آثار پیشگامانۀ وِبِر داشت، ترتیبی اتخاذ کرد تا بقایای جسد سلفش به دِرِسدِن بازگردانده شود.


۱۳۹۵ خرداد ۹, یکشنبه

زندگی وینچِنتزو بلّینی


زندگی وینچِنتزو بلّینی

برگرفته و برگردان از کتاب: آهنگ سازان بزرگ نوشتۀ وِندی تامپسون
مترجم: منوچهر خاکی

·         دورۀ رمانتیک

زندگی و آثار:
ملیت: ایتالیایی
تولد: کاتانیا، 1801
مرگ: پوتو، نزدیک پاریس، 1835
ژانر ویژه: اپرای بل کانتو (خوانندگی زیبا)
کارهای بزرگ: خوابگرد (1830)؛ هنجار (1831)؛ پیوریتن ها


وینچِنتزو بلّینی جوانترین عضو مثلث آهنگسازان اپرای رمانتیک آغازین ایتالیایی بود. از سنین کودکی توسط پدر و پدر بزرگش که هر دو موسیقی دان بودند، تحت تعلیم قرار گرفت و در سن 18 سالگی برای تحصیل به هنرکدۀ موسیقی سلطنتی ناپل رفت. اولین اپرا از مجموعۀ ده اپرای او در سال 1825 در آنجا به اجرا درآمد، و منجر به دریافت سفارش برای اپراهای بعدی از ناپل و میلان شد.
بلّینی با اپرای "دزدان دریایی"، که در سال 1827 در لا اسکالا ساخته شد، کم و بیش به موفقیتی فوری نائل شد. آن اپرا با همکاری فلیس رومانی، نویسندۀ اشعار اپرا ساخته شد و همکاری این دو برای شش اپرای بعدی بلّینی نیز از جمله، "کاپولت و مونتاگ"، ونیز (1833)، "خوابگرد" و "هنجار" (هر دو میلان، 1831)، و "بئاتریس در خیمه" (ونیز، 1833)، ادامه پیدا کرد. شکست آخرین اپرای او مصادف شد با اختلافاتی با رومانی، و خاتمۀ رابطۀ عاشقانه ای دراز مدت با زنی شوهردار.
در بهار 1833، بلّینی از لندن و پاریس دیدن کرد، و در آن شهرها مورد استقبال قرار گرفت، ضمن اینکه چندین رابطۀ اجتماعی ارزشمند برقرار کرد. تئاتر ایتالیایی در پاریس آخرین اپرای او را سفارش داد: ”پیوریتن ها" بر اساس "مرگ و میر کهن" اثری از والتر اسکات، که با موفقیت عظیمی در ژانویۀ 1835، به اجرا درآمد. هشت ماه بعد، کمتر از دو ماه پس از زادروز سی و چهار سالگی اش، آهنگساز پس از یک حملۀ شدید اسهال و استفراغ، فوت کرد.

کولوراتور


ویژگی خاص قریحۀ بلّینی به خصوص در هنر تغزلی، خوانندگی با بیان شمرده و رسای کلمات و همچنین پیوند نزدیک موسیقی و کلام است. واگنر می گفت:"موسیقی بلّینی از قلب بیرون می آید و به شکلی صمیمانه با متن تنیده می شود". اپراهای او همانند کارهای روسینی و دونیتزِتّی، برای صداهای طلایی عصر خودشان نوشته می شدند. پس از زوال هنر خوانندگی زیبا- بِل کانتو- در اواخر قرن نوزدهم، این آثار محبوبیت خود را از دست دادند، ولی در قرن بیستم با ظهور نسل جدیدی از سوپرانوهای کولوراتور- موسیقی آوازی تک خوانی-، مانند ماریا کارلاس (77-1923) و جان ساترلند (متولد 1926)، دوباره مورد توجه واقع شدند. تک خوانی کاستا دیوا- سرپرست گروه همسرایان زن- از اپرای "هنجار" تبدیل به یکی از برجسته ترین نمونه های ممتاز و ویژۀ اجراهای نمایشی شد.   






۱۳۹۵ اردیبهشت ۱۹, یکشنبه

زندگی گائِتانُو دونتزِتّی

زندگی گائِتانُو دونتزِتّی

برگرفته و برگردان از کتاب: آهنگ سازان بزرگ نوشتۀ وِندی تامپسون
مترجم: منوچهر خاکی

·         دورۀ رمانتیک

زندگی و آثار:
ملیت: ایتالیایی
تولد: بِرگامُو، 1797
مرگ: بِرگامُو، 1848
ژانر ویژه: اپرای "بِل کانتُو"
آثار بزرگ: اکسیر عشق (1832)؛ لوکرتزیا بورجیا (1833)؛ لوسیا از لامِرمُور (1835)؛ دخترِ هنگ (1840)؛ دان پاسکو آلِه (1843).

اپرای ایتالیایی در اوایل قرن نوزدهم، تحت تسلط سه آهنگساز قرار داشت: روسّینی، که آهنگسازی را در سال 1829 رها کرد، بِلّینی، که در سن جوانی 33 سالگی در سال 1835 درگذشت؛ و دونیتزتّی. این سه تن پایه های آثار جوزِپِه وِردی را بنا نهادند.
دونیتزتّی در خانواده ای تهیدست در بِرگامُو متولد شد، ولی از اقبال خوش، قادر بود در مدرسه ای رایگان برای موسیقی، که توسط یوآن مایِر (1763)، آهنگساز اپرا و مدیر نمازخانه، در بِرگامُو تأسیس شده بود، حضور یابد. پس از دوسال تحصیلات تکمیلی در بولونیا، با سرعت و روانیِ حیرت انگیز، شروع به آهنگسازی کرد. در سال 1822 اپرای موفقی برای نمایشخانۀ آرژانتینو در رم نوشت، و سپس به ناپل نقل مکان کرد، در آنجا او طی چند سال آتی، تا پنج اپرا در سال، بیرون می داد. در سال 1828 با ویرجینیا واسّلی، دختر یک وکیل دعاوی ازدواج کرد، که او نُه سال بعد، در جریان یک همه گیری وبا، فوت کرد- واقعۀ اندوهناکی که دونیتزتّی هرگز از اثرات آن بهبودی نیافت.

پختگی

در سال 1830 دونیتزتّی اولین موفقیت بین المللی اش را با «آنا بولینا»، کسب کرد. از آن به بعد، او برای مراکز اپرایی دیگر از جمله میلان، می نوشت، جایی که او کمدیِ دلربای «اکسیر عشق» و تراژدیِ «لوکرتزیا بورجیا» را نوشت، که در دسامبر 1833 در لا اسکالا، به روی صحنه رفت. دو سال بعد با نوشتن «ماریا استواردا»، بر اساس نمایشنامه ای از شیلّر، دربارۀ ملکۀ اسکاتلند، کار خود را پی گرفت. اسکاتلند نیز برای بزرگترین موفقیت دونیتزِتّی، «لوسیا از لامِر مُور»، بر اساس رمان تراژیک والتر اسکات، انگیزه فراهم کرد، و آن اثر در سال 1835 در نمایشخانۀ سان کارلُوی ناپل، بر صحنه ظاهر شد. (صحنۀ مشهور «دیوانه» قهرمان زن نمایش، متجاوز از 150 سال بعد توسط گیلبرت و سُولیوان، در «رُودیگُور» مورد تقلید استهزاء آمیز قرار گرفت.)
در سال 1838 دونیتزتّی به پاریس رفت، و در آنجا آثار جدیدش- ازجمله «دخترِ هنگ»، «شهدا» و «محبوبه»- بی اندازه کامیابی حاصل کرد. ولی او مبتلا به سیفیلیس شده بود، و قابلیت های جسمی و ذهنی اش رو به زوال بود. در سال 1842 او به سمت مدیر نمازخانۀ دربار اتریش منصوب شد، ولی آخرین شاهکار اپرایی اش، «دان پاسکو آلِه»، در نمایشخانۀ ایتالیایی پاریس، در سال 1843، به اجرا در آمد. سرانجام، پیش از آنکه برای مرگ به خانه اش در بِرگامُو بازگردانده شود، او به یک آسایشگاه روانی سپرده شد.





۱۳۹۵ اردیبهشت ۱۲, یکشنبه

زندگی جواکینو روسینی

زندگی جواکینو روسینی

برگرفته و برگردان از کتاب: آهنگ سازان بزرگ نوشتۀ وِندی تامپسون
مترجم: منوچهر خاکی

·         دورۀ رمانتیک

زندگی و آثار:
ملیت: ایتالیایی
تولد: پیسارو، 1792
مرگ: پاریس، 1868
ژانر ویژه: اپرا (هر دو شکل فکاهی و جدی)
کارهای بزرگ: آرایشگر سِویل (1817)؛ سِمیرامیده (1823)؛ ویلیام تِل (1829)؛ استابات ماتِر (41-1832)؛ پُتیت مِس سُلمنسِل (1863)

حوالی اواخر قرن هجدهم، ایتالیا در حال پرورش آهنگسازان اپراهای سرگرم کننده، فضل فروشانه، ولی به شکلی انکار ناپذیر، نامانا بود. آهنگسازانی مانند جووانی پایزیِلو و دومنیکو چیما روزا، ده ها اثر صحنه ای می نوشتند، ولی به ندرت معدودی از آنها بیش از یک فصل دوام می آوردند، هیچ کدام نمی توانستند با شاهکارهای ایتالیایی موتزارت، هماوردی کنند. اپرا در ایتالیا به صورتی کلیشه ای درآمده بود و تحت نفوذ تقاضاهای مستبدانۀ تماشاگران برای جریان مداوم ساخت آثار جدیدِ عجولانه نوشته شده و عطش خوانندگان تک خوان برای خودنمایی از طریق تکنیک های آوازی، دچار چالش اضطرار کارهای نمایشی قرار داشت. ایتالیا نیاز به یک آهنگساز اپرای برجسته داشت، و آن را در شخص جواکینو روسینی پیدا کرد.
روسینی پسر یک نوازندۀ شیپور و یک خواننده بود و در هنگام کودکی آغاز به آهنگسازی کرد. در سال 1806، او برای آموزش به هنرستان موسیقی در بولونیا رفت و در سن 15 سالگی اولین سفارش برای ساخت اپرایش به نام "دِمِتریوس و پولیبیوس"، را دریافت کرد. سفارش های بعدی پس از آن ادامه پیدا کرد، از جمله چندین سفارش از تئاتر سن موئیز در ونیز، برای سریالی از فارسه های تک پرده ای از جمله "نردبان ابریشمین" (1811) و "آقای بروسکینو" (1813).

سالهای پر بار

روسینی قادر بود که با سرعت زیاد کار کند و بین سالهای 1810 تا 1822، او جریان مداومی از آثار را هم در زمینۀ فکاهی و هم زمینۀ جدی، برای اجرا در ونیز، میلان، ناپل و رم بیرون داد، و هیچ یک از آنها جز چند هفته ای وقت او را برای نوشتن نگرفت. در میان این آثار می توان از اپراهای جدی: تانکِردی، الیزابتا، ملکۀ انگلستان و اتللو ( بر اساس نمایشنامۀ شکسپیر)، و اپراهای فکاهی "دختر ایتالیایی در الجزایر"، آرایشگر سِویل–شاهکار فکاهی روسینی- ، سیندرلا و زاغی دزد، نام برد. از میان اینها آرایشگر سِویل (بر اساس اقتباس بو مارشه از عروسی فیگارو) در اجرای اولیۀ آن در شهر رم در 1816، دچار شکست نا امیدکننده ای شد، اگرچه به برکت یک کاتالوگ در مورد فجایع روی صحنه، از اجرای سوم، نسبت به شکست اولیه، رو به بهبودی رفت.
روسینی یک خوراک دوست رسوا بود. یک بار روزنامه نگاری از او پرسید که آیا این حقیقت دارد که او فقط دو بار در زندگی اش در جمع گریسته است- اولین بار پس از نخستین اصلاح سر و دومین بار وقتی در خلال یک پیک نیک، تکه ای مخصوص از یک بوقلمون شکم پر از قارچ، در رودخانه افتاد؟ بوسینی به فکر فرو رفت، و سپس پاسخ داد: نه فقط یک بار، و آن موقعی بود که آن تکه بوقلمون در رودخانه افتاد. بزرگترین آثار سریالی روسینی برای نمایش خانۀ سن کارلو در ناپل بین سالهای 1817 و 1823 نوشته شدند: از میان آنها می توان "موسی در مصر"، بانوی دریاچه (بر اساس نوشتۀ والتر اسکات به همین نام)، محمد 2 و سِمیرامیده، آخرین اپراهای ایتالیایی او را نام برد. در سال 1822، او با ایزابلا کُلبِران خواننده، که در بسیاری از اپراهای او به عنوان خوانندۀ سوپرانو نقش آفرینی کرده بود، ازدواج کرد، و پس از مسافرت هایی به ونیز و لندن، به عنوان رهبر ارکستر در نمایشخانۀ ایتالیایی، در پاریس مسکن گزید. هنوز تنها 31 سال داشت و با 34 اپرا در گنجینۀ آثارش، ثروتمند و مشهور شده بود.

زندگانی متاخر

در طول شش سال بعد او چندین اپرای دیگر برای پاریس نوشت، ولی بعد از ویلیام تِل، مسلماً زیباترین اثرش، عملاً بازنشسته شد. در سال 1836، دوباره به ایتالیا بازگشت، در آنجا او دوره هایی طولانی از بیماری رنج می برد، ولی سرانجام دوباره همراه با همسر دومش اولمپ پلیسیه، در پاریس ساکن شد و خودش را وقف سرگرم ساختن دوستان و خوردن کرد ( او در میان غذاهای دیگر، تورنِدوس روسینی را نیز ابداع نمود). تنها محصولات موسیقایی زندگی متاخر او مجموعه هایی از قطعات تالاری دلپسند، که او آنها را "گناهان کهنسالی من" می نامید و دو اثر مذهبی به نامهای اِستابات ماتِر و پُتیت مِس سُلینِل است.

موسیقی روسینی

در زمینۀ اپرایی، نوآوری های روسینی، جایگزینی اجرای کی برد بیانی با همراهی ارکستری، بسط گروه همسرایان و ادغام نمایشی آن، توسعۀ تک خوانی کولوراتور- نوعی موسیقی آوازی تک نفره-، و احیای اپرا بوفا را در بر می گیرند. شخصیت های نمایشی او مثل فیگارو و روسینای دلفروز، مردمی واقعی هستند که تماشاگران آنها از هر سنی که باشند، می توانند آنها را به جا بیاورند. پیش درامدهای درخشان اپراهایش (با خصلت مشهور پایان اوج گیرندۀ شلاقی شان) هنوز هم غالباً در مجموعه کنسرت های امروزین، مورد اجرا قرار می گیرند.



۱۳۹۵ اردیبهشت ۵, یکشنبه

نمایشنامه و شعر در موسیقی

نمایشنامه و شعر در موسیقی

برگرفته و برگردان از کتاب: آهنگ سازان بزرگ نوشتۀ وِندی تامپسون
مترجم: منوچهر خاکی

·         دورۀ رمانتیک


شوبرت نقطۀ عطفی را در تاریخ موسیقی نمایندگی می کند. او اشکال کلاسیک اخلافش را به ارث برد، ولی در همان حال که سبک موسیقایی خودش اساساً کلاسیک بود، الهامات او رو به سوی عصر رمانتیسیسم داشت. یکی از خصوصیات کلیدی موسیقی رمانتیک، گره خوردگی عمیق آن با سایر اشکال هنری، به ویژه ادبیات یا نقاشی است. شوبرت به طور غریزی نسبت به شعر و نمایشنامۀ چهره های ادبی بزرگ زمان خود: گوته، فریدریش شیلر، فریدریش روکِرت، فریدریش کلوپشتاک، و لودویگ هُلتی، واکنش نشان می داد. نوشته های آنان حتی وقتی در رابطه با چهره ها یا رخدادهای تاریخی بود، عواطف عادی بشری را توصیف می کرد- عشق، شادی، غم و زیبایی های جهان طبیعی. یکی از نیرومندترین نمونه های رمانتیسیسم ادبی، رمان در قالب نامه نگاری، به نام "غُصه های وِرتِر جوان"، اثر گوته بود، که در سال 1774، منتشر شد. این اثر از عشق یک طرفۀ خود گوته به نامزد یکی از دوستانش، و خبر خودکشی دوست دیگری در نتیجۀ سرخوردگی از عشق، الهام گرفته شده بود. رمان وِرتِر تأثیر عظیمی بر روی جوانان اروپا داشت، و موضوع سودای عبث به یکی از موضوعات متداول در ادبیات آن دورۀ زمانی تبدیل شد.

طبیعت رام نشده

موضوع دیگر رمانتیک، برخورد با طبیعت بود، به خصوص در نمود های وحشی تر آن. نسل های پیشین به دنبال رام کردن طبیعت و کشت کردن مناظر طبیعی بودند؛ ولی هنرمندان و نویسندگان در اواخر قرن هجدهم- تحت تأثیر انگیزۀ تحریک شده توسط ژان ژاک روسو (78-1712) و مردود شمردن خردگرایی اش- در برابر دستورات اخلاقی تصنعی نویسندگان و فیلسوفان کلاسیک، که به جهانی به غایت نظام مند، معتقد بودند، واکنش نشان می دادند. هنرمندانی همچون تئودور ژِریکو، جی. اِم. دبلیو. تِرنِر و کاسپار دیوید فردریک، آغاز کردند به تجسم نمودن طبیعت نحیف و درماندۀ ابنای بشر، در هنگام رویارویی با پدیده های طبیعی دهشتناک همچون بهمن یا طوفان؛ در همان حال که نویسندگانی همچون لُرد بایرُن، ویلیام وُردز وُرث، پِرسی بیشه شلی و سِر والتر اسکات، عواطف انسانی را با روحیات سرکش طبیعی، شناسایی می کردند و از مناظر وحشی اروپای شمالی، به خصوص اسکاتلند یا مناطق دوردست تر اشغال شده توسط راهزنان در ایتالیا یا یونان، الهام می گرفتند.

تجسم عواطف

این حال و هوایی بود که شاهکارهای موسیقایی رمانتیسیسم آغازین در آن به وجود آمد. در میان این آثار، چرخه-آوازهای شوبرت "مولِرین زیبا"- Die schone Mullerin- قرار دارد که در آن صدای جویبار ( که با اجرای پیانو نمایانده می شود) همراه معادل نمایشی  طرد شدن و خودکشی می یابد و "سفر زمستانی" که در آن، هم خواننده و هم نوازندۀ پیانوی همراهی کننده با او، تصویری زنده از دل تنگی زمستانی را، با بازتاب دادن پوچی یأس آور در روح شخصیت اصلی نمایش، که مورد خیانت قرار گرفته است، مجسم می سازند.
برلیوز هیچ شنونده ای را در تردید نگه نداشت که در این اثر، معتادی جوان به تریاک، در خواب میبیند که محبوبه اش را کشته است و در حال رفتن به پای گیوتین است؛ در همان حال که موسیقی ارکستری مِندِلسون خاطرات روشن او از بازدیدهایش از ایتالیا و اسکاتلند را در خود ضبط می کند. بیشتر موسیقی شومان از الگوهای ادبی الهام گرفته می شد؛ همانند شوبرت، او نیز واکنشی آنی و سودایی در مقابل ادبیات از خود بروز می داد. در عین حال "منظومۀ سمفونیک" – tone-poem- که به تازگی توسط لیست ابداع شده بود، رسانه ای مطلوب برای واکنش نسبت به ادبیات یا هنر از آب در آمد.


اجراهای زبردستانه

نشانۀ دیگر رمانتیسیسم موسیقایی، تأکید آن بر روی فرد- آهنگساز، که نبردی غریبانه را بر علیه عدم درک شدن و تعصب را به پیش می برد، یا اجرا کنندۀ اثر- بود. قرن نوزدهم شاهد ظهور ستارگانی در عرصۀ اجرا بود، و از این طریق، اختلاف بین خالق اثر و نوازنده که تدریجاً بیشتر می شد، در قرن بیستم، مورد توجه قرار گرفت. بسیاری از آهنگسازان قرن نوزدهم (شوپن، لیست، برامس، پاگانینی)، سنت پیگیری شده توسط موتزارت و بتهوون، در مورد نوشتن اثر موسیقی برای اجرا توسط خودشان را ادامه دادند، ولی آنها همچنین آغاز کردند به نوشتن موسیقی برای سایر نوازندگان زبر دست، مانند: پیانو نوازان، کلارا شومان (96-1819)، اوژن دالبِر (1932-1864) و همسرش تِرِزا کارنیو (1917-1853)؛ ویولن نوازان، جوزف یواخیم (1907-1831)، فردیناند داوید (73-1810)، کسی که مندلسون اولین کنسرتوی خود را برای او نوشت، و پابلو دو سارازاته (1908-1844)، که لالو، بروخ و سنت سائینس برای او کنسرتوهایی را به رشتۀ تحریر درآوردند، اهدا شوندگان کنسرتو توسط برامس و بروخ، و همچنین ریچارد موهلفِلد نوازندۀ کلارینت (1907-1856)، که برامس آثار بزرگ مجلسی اش را برای ساز او نوشت.



۱۳۹۵ فروردین ۲۹, یکشنبه

سایر آهنگسازان دورۀ کلاسیک

سایر آهنگسازان دوره

برگرفته و برگردان از کتاب: آهنگ سازان بزرگ نوشتۀ وِندی تامپسون
مترجم: منوچهر خاکی

·         دورۀ کلاسیک


دو پسر یوهان سباستیان باخ بر روی شکاف بین دوره های بارُوک و کلاسیک، پل زدند. کارل فیلیپ اِمانوئِل باخ (88-1714)، متولد وایمار، تصمیم گرفت که حرفۀ موسیقی را دنبال کند، و در سال 1783 نوازندۀ کی بردِ فردریکِ کبیرِ آیندۀ پروس شد.

او تا سال 1767، زمانی که برای اشغال سمت مدیریت موسیقیِ هامبورگ، تِلِمان را شکست داد، در برلین ماند. او را عمدتاً به خاطرِ سونات های مبتکرانه اش برای کی بُرد به یاد می آورند (او بیش از 200 قطعه از آنها را نوشت، هم برای "خبرگان" و هم برای "آماتورها")، که نقش برجسته ای در پیشرفت شکل سونات، بازی کردند. سینفونیا (شکلی از سمفونی) ها، کنسرتوها و سونات های فلوتِ او نیز امروزه هنوز به اجرا در می آیند.

کارل فیلیپ اِمانوئِل باخ نواختن هارپسیکُورد (نوعی پیانوی قدیمی) را به برادرِ جوانترِ خود، یوهان کریستیان باخ (82-1735) آموخت. جوانترین فرزندِ باخ در ایتالیا به تحصیلات خود ادامه داد، و در آنجا به عنوان یک آهنگساز اپرا، حرفۀ خود را آغاز کرد، ولی در سال 1762 به لندن عزیمت کرد و تا هنگام مرگش در آنجا ماند، در آنجا او به عنوان "باخ انگلیسی" شهرت یافت. او در ابتدا آهنگسازِ نمایشخانۀ سلطنتیِ لندن بود، و بعدها به سمتِ استادِ موسیقی ملکه شارلُوت، منصوب شد. اپراهای متأخر او زیاد موفقیت آمیز نبودند، ولی آثارِ سازی اش- به خصوص سینفونیاهای خوش ساختِ ماهرانه و حدود 40 کنسرتوی پیانو اش- نفوذ عظیمی بر روی هایدن، بتهوون و به خصوص موتزارت، که در دورانِ مسافرتش به لندن، در هشت سالگی، با باخ ملاقات کرد، داشت.

در حالی که موسیقیِ بریتانیا در قرنِ هجدهم، عمیقاً تحت تسلطِ واردات اروپایی قرار داشت، تُوماس آرن (78-1710)، یک استثنای بومیِ برجسته بود. بروندادِ آرن عمدتاً نمایشی، شاملِ نمایشهای منظوم و اپرا بود (نمایش منظوم سال 1740 او، ترانۀ "بریتانیا، حکمروایی کن" را نیز در بر می گرفت)، ولی او برخی سمفونی ها، کنسرتوهای کی بُرد، سونات ها و ترانه های دلربا، از جمله "نارنجک اندازانِ بریتانیایی، نیز نوشت.

موتسیُو کِلِمِنتی (1832-1752)، در رم متولد شد، ولی بیشتر در انگلستان زندگی کرد. او یک پیانو نوازِ درخشان بود، که بعداً واردِ کارِ انتشارات و ساختِ پیانو شد، او از سال 1781 تا 1783 ، به عنوان یک خبرۀ هنر شناس در اروپا مشغول سیاحت بود، ولی سپس در لندن مستقر شد (ازجمله شاگردانش می توان از جان فیلد نام برد). آهنگ های خود کلِمِنتی، که شامل سونات ها، سوناتی ها و تمرینات برای پیانو می شد، هنوز هم به عنوان قطعات آموزشی، موردِ استفاده قرار می گیرد.

همعصرِ آلمانیِ موتسیُو کِلِمِنتی، یوهان نِپُوموک هومِّل (1837-1778)، نواختن پیانو را نزد موتزارت فرا گرفت، و نیز برای کارفرمای هایدن، شاهزاده اِستِرهاتزی، کار کرد. از 1819 تا 1837 او در دربار وایمار رهبر ارکستر نمازخانه بود. آثار روان و خوش آهنگ او بسیار محبوب بود: کنسرتوی ترومپتش (1803) همانطور که «زِپتِه میلیتِر» (1829) و یک کوئینتِت پیانو اش (1802)، هنوز بسیار اجرا می شوند. کنسرتوهای پیانو و سونات هایش شوپن را تحت تأثیر قرار داد.

در حالیکه دورۀ کلاسیک تحت تسلط چهار غول وینی بود، ایتالیا به تولید رضایت بخشِ آهنگسازانِ پراستعداد، ادامه می داد. در میان آنها لوئیجی بوکِرّینی (1805-1743) قرار دارد، که موسیقی اش به سبک هایدن شباهت دارد. او از سال 1757 تا 1764 در وین کار می کرد، ولی در سال 1769، به عنوان آهنگساز دربار اسپانیا، به مادرید عزیمت کرد.
بوکرّینی، به عنوان یک آهنگساز فوق العاده پرکار بروندادی کلان از موسیقیِ مجلسی، ازجمله 91 کوارتِت، 154 کوئینتِت و 60 تریوی سازهای زهی، به همراه چند سمفونی، چند کنسرتو و موسیقیِ کلیسایی، از خود بر جای گذاشت. مینوئۀ (نوعی رقص قدیمی) مشهور او (که در سال 1955 در فیلم بریتانیایی «قاتلانِ بانوان» [Ladykillers]، مورد استفاده قرار گرفت)، از کوئینتِت سازهای زهیِ او در می، اُپوس 13، شمارۀ 5 منشأ میگیرد.
رقیبِ موتزارت، آنتونیو سالیِری (1825-1750) عمدتاً در وین، جایی که نخست آهنگساز اپرا بود، و سپس رهبر ارکستر دربار شد، کار می کرد. اپراهای او برخلافِ موتزارت، باقی نمانده است، ولی او یک مربیِ متنفذ بود؛ بتهوون، شوبرت، و لیست در میان شاگردان او بودند.

دومِنیکُو چیمارُزا (1801-1749)، پیش از شکست دادن سالیِری برای تصرف سمت آهنگسازِ نمازخانۀ وین، مدتی را در سن پترزبورگ به عنوان آهنگساز دربارِ کاترینِ کبیرِ روسیه، سپری کرد. پس از سال 1792 او به زادگاهش ناپل بازگشت. بخش عمده ای از 65 اپرای او به فراموشی سپرده شده است. او همچنین یک کنسرتو برای اُبوآ (نوعی ساز بادی)، حدود 30 سونات کی برد و آثاری برای دیگر سازها نوشت. رقیب و همعصرش، جووانّی پایزیلّو (1816-1740) نیز در سن پترزبورگ و ناپل کار کرد و متجاوز از 100 اپرا، به همراه چندین سمفونی و کنسرتو پیانو تولید کرد. اپرای سال 1872 او به نام «آرایشگر سِوِیل»، هنگامی نوشته شد که او آهنگساز دربارِ کاترینِ کبیر بود، و در آغاز از نسخه ای که روسینی از همین متن بعدها ارائه کرد، محبوب تر بود.