۱۳۹۵ شهریور ۱۴, یکشنبه

"آتشپاره های توانا"


"آتشپاره های توانا"

برگرفته و برگردان از کتاب: آهنگ سازان بزرگ نوشتۀ وِندی تامپسون
مترجم: منوچهر خاکی

دورۀ خیزش ملّی گرایی


این جمع خارق العادّه از عرق خورهای قهّار، که آهنگسازانی به غایت آماتور بودند، نام مستعارشان ("مُوگوچایا کوچکا") را، ولادیمیر اسازُوفِ منتقد، در سال 1867، به آنها بخشید. رهبر خودخواندۀ آنان بالاکیرِف بود، در حالیکه بورودین، به عنوان شیمیدان فعالیت می کرد، ریمسکی-کُرساکُف افسر نیروی دریایی بود و سزار سوئی، مهندس ارتش بود، و پر استعداد ترین آنها، مُوسُّورگسکی، صاحب منصب اداری بود، که تا حدی با بی اعتنایی سایرین مواجه بود. با وجود این نفوذ آنها بر روی موسیقیِ روسی در اواخر قرن نوزدهم، عظیم بود.

میلی بالاکیرِف

ملیت: روسی
تولد: نووگورود، 1837
مرگ: سن پترزبورگ، 1910
ژانرهای ویژه: ارکستری رمانتیک و آثار پیانو، با استفاده از شیوه های بیان روسی
کارهای بزرگ: اُوِرتور بر روی درونمایه های روسی (1864و 1858)؛ دو سمفونی؛ ایسلامی (1869)؛ آثار متعدد دیگری برای پیانو؛ منظومۀ سمفونیک تامارا (1882).

بالاکیرِف آموختن دروس پیانو را در اوان کودکی نزد مادرش آغاز کرد، و نوازندۀ چیره دست پیانو شد. در زمانی که هنوز بسیار کم سن و سال بود، با موسیقی میخائیل گلینکا، در ارتباط قرار گرفت- یکی از اولین آهگ هایش یک فانتزی گیانو بود، بر روی اپرای لای گالاینکا، «زندگی برای تزار». گلینکا بالاکیرف را آکنده از احساس نیرومند ملّی گرایی روسی، به خصوص در زمینۀ موسیقی ساخت.
در اوایل سال های 1860، بالاکبرف اقدام به گردآوردن گروه کوچکی از مریدان هم مشرب به گرد خود، نمود، و نقش بزرگی نیز در بنیانگذاری مدرسۀ آزاد موسیقی سن پترزبورگ ایفا کرد (او در سال 1868، مدیر آنجا شد).
از این دوره، مراحل آغازین دلمشغولی های دوگانۀ بالاکیرف- جمع آوری موسیقیِ عامیانۀ روسی از مناطق دور دست، و تدوین آثار سایر آهنگسازان- شکل گرفت. بالاکیرف مستعد حمله های بیماری مزمن و افسردگی بود، و هرگز یک آهنگساز پر کار نشد. اثر منفرد او که دارای اجراهای متناوب است، اثر وحشتناک دشوار «فانتزی شرقی»، برای پیانو، به نام «ایسلامی» است. اعتبار اصلی او به عنوان یک منتقد سازش ناپذیر آهنگسازان دیگر بود. در میان دیگران، چایکوفسکی، نیز قربانی انتقادات گزندۀ بالاکیرف شد.
از مریدان بالاکیرف، سزار سوئی (1918-1835)، کم اهمیت ترین بود. او حدود 15 اپرا و سایر آثار صحنه ای نوشت، که همۀ آنها تا کنون از گنجینۀ آثار موسیقی ناپدید گشته اند.




الکساندر بُورُودین

ملیت: روس
تولد: سن پترزبورگ، 1832
مرگ: سن پترزبورگ، 1887
ژانرهای ویژه: اپرا و آثار ارکستری از طریق شیوۀ بیان روسی و شرقی
کارهای بزرگ: سمفونی شمارۀ 2 در سی مینُور (1877)؛ در استپ های آسیای میانه (1880)؛ کوارتت سازهای زهی شمارۀ 2 (1885)؛ شاهزاده ایگُور (1887)

بُورودین فقط یک اپرا نوشت، ولی موسیقی آن هنوز هم یک برنامۀ کنسرت آثارپرطرفدار است. بورودین فرزند نامشروع یک شاهزادۀ سالخوردۀ روس، توسط مادر فرهیخته . مهربانش پرورش یافت، و پیش از موقع علاقه به موسیقی را از خود نشان داد. اما عشق نخستین او علم بود، و او یک استاد تراز اول شیمی شد و مدرسۀ طبی برای بانوان نأسیس کرد.
در سال 1862 بورودین با بالاکیرِف ملاقات کرد، و بلافاصله کار بر روی یک سمفونی را آغاز کرد. در سال 1867 با موفقیت سترگی، آن سمفونی به اجرا درآمد، و او کار بر روی سمفونی دومش را شروع کرد. مدت کوتاهی پس از آن، در سال 1870، او کار بر روی اپرای «شاهزاده ایگُور» را آغاز کرد، که ساختن آهنگ آن 17 سال بعد به طول انجامید، و در زمان مرگ او همچنان ناتمام باقی ماند. علی رغم اینکه متعاقباً ریمسکی-کرساکف این کار را به پایان رسانید، این اثر به ندرت مورد اجرا قرار می گیرد، ولی قطعۀ نامألوف «رقص های پولووتزیَن» که پردۀ دوم آن را پایان می دهد، (با تنظیم ارکستر ریمسکی-کرساکف)، همانند سمفونی دوم در سی مینور و نغمۀ شبانه از کوارتت سازهای زهی دوم، همیشه بسیار محبوب بوده است. بسیاری از مشهورترین نغمه های بورودین پایه های "تقدیر" موسیقایی 1953 را شکل بخشیدند.

ماسّورگسکیِ محجوب

ملیت: روس
تولد: کارُوُو، 1939
مرگ: سن پترزبورگ، 1881
ژانرهای ویژه: اپرا از طریق شیوۀ بیان ملی گرایانه، آثار پیانو، ترانه
کارهای بزرگ:   بوریس گودُونوف (1872)؛ خووانشچینا (5-1872)؛ تصاویر یک نمایشگاه، برای پیانو (1874)؛ شب بر روی کوه عریان (1877)؛ ترانه ها؛ چرخه آوازها

به ظنّ قوی اصیل ترین آهنگ ساز گروه "پنج نفره"، ماسّوگورسکی، به دلیل عدم ثبات ذهنی تشدید شده ناشی از شرب خمر مفرط، به بن بست رسیده بود. او استعداد زودهنگامی را از خود نشان داد و یک نوازندۀ چیره دست پیانو شد، ولی مقرر شده بود که او یک صاحب منصب نظامی شود. تعلیمات خود را تکمیل نمود و وارد فوج نخبگانِ پِرِئُو براژنسکی شد، ولی پس از دو سال از تعهد خود انصراف داد. تا آن زمان او بالاکیرِف را ملاقات کرده بود، و همراه با او مطالعۀ جدی موسیقی را آغاز کرده بود.
سپس مشکلات مالی او را مجبور ساخت که در حالی که مشغول کلنجار رفتن با اولین اپرای خود، به نام «سالامبُو»، بر اساس رمانی از فلوبر بود، در دستگاه اداری شغلی بگیرد. اگرچه او پروژه های متنوعی را با اشتیاق فراوان آغاز نمود، ولی تنها معدودی از آنها را به پایان رسانید، و سه اپرای بزرگش- بوریس گودونف، مشغله های خووانسکی و بازارِ سوورُوچینستی- همه در زمان مرگش درست پس از زادروز چهل و دوسالگی ( درنتیجۀ صرع ناشی از دائم الخمری)، ناتمام رها شده بود. او همچنین برای قطعۀ ارکستری اش به نام «شب بر روی کوه عریان»، الهام گرفته شده از سَبت جادوگران، یکی از تصاویر نمایشگاه تابلوهای کارتینکی، نوشته شده برای پیانو و سپس تنظیم شده برای ارکستر توسط راوِل، و چرخه آوازهای تکان دهنده اش: «پرورشگاه» (1870)، بی آفتاب (1874) و ترانه ها و رقص های مرگ (7-1875)، به خاطر آوررده می شود.

نیکلای ریمسکی-کرساکف
ملیت: روس
تولد: تیخوین، نزدیک نُووگورود، 1844
مرگ: لیوبِنسک، نزدیک سن پترزبورگ، 1908
ژانرهای ویژه: اپرا بر اساس داستانهای تخیلی روسی
کارهای بزرگ: سفید برفی (1881)؛ هوس اسپانیایی (1887)؛ سوئیت شهرزاد (1888)؛ اُوِرتور واسکِرِسنایا (1888)؛ سادکُو (1898)؛ تزار سَلتان (1900)؛ داستان شهر ناپیدای کیتژ (4-1903)؛ جوجه خروس طلایی (7-1906).

فعال ترین و سرشناس ترین عضو گوه «آتشپاره های توانا» (و جوان ترین آنان)، ریمسکی کرساکف، در یک خانوادۀ مرفه دریانورد و نظامی متولد شد. او ترتیبی اتخاذ کرد تا کار حرفه ای اش به عنوان افسر نیروی دریایی را با شغل دوم خلاقانه اش، در زمینۀ آهنگسازی در هم بیامیزد. در سال 1871 او استاد آهنگسازی و سازبندی هنرستان عالی موسیقی سن پترزبورگ شد.
همانند همکاران موسیقی دانش، او عمیقاً تحت نفوذ آثار ملی گرایانۀ گلینکا قرار داشت، و او نیز زیر افسون بالاکیرِف قرار داشت. توانایی اصلی کورساکف تنظیمات برای ارکستر بود و استعداد او برای رنگ آمیزی ارکستری، تلفیق شده با هارمونی های نامألوف با صداهای شرقی، موجب خلق آثار پرطراوتی از جمله «هوس اسپانیایی»، سوئیتِ سمفونیک شهرزاد، با الهام از قصه های هزار و یکشب، و اُوِرتورِ جشنوارۀ عید پاک روسی، شد. این آمیزۀ مسرت بخش دستمایه های عامیانۀ روسی و شرق گرایی، همچنین نت نوشته های بسیاری از 15 اپرایش را نیز سیراب ساخت.
ریمسکی کُرساکُف همانقدر که برای آثار خودش وقت صرف می کرد، برای آثار دوستانش نیز وقت می گذاشت. او مسئولیت تنظیمات ارکستری و تکمیل آثار دیگران را بر عهده داشت، از جمله برای «شاهزاده ایگُور» بورودَن، و چندین اثر موسورگسکی، از جمله «شب بر روی کوهِ عریان» و اپراهای «بوریس گودونُف» و «خووانشچینا». طبیعتاً او رنگ آمیزی ارکستری جا افتادۀ خویش را در این آثار مورد استفاده قرار می داد، و قرارش بر این بود که گرایش مدرن در اجرا تا آنجا که مقدور باشد، به سرچشمه های خود باز گردد.



۱۳۹۵ شهریور ۷, یکشنبه

زندگی میخائیل گلینکا

 زندگی میخائیل گلینکا

برگرفته و برگردان از کتاب: آهنگ سازان بزرگ نوشتۀ وِندی تامپسون
مترجم: منوچهر خاکی

·         دورۀ خیزش ملی گرایی

زندگی و آثار:
ملیت: روس
تولد: اسمولنسک، 1804
مرگ: برلین، 1857
ژانر های ویژه: اپرا و آثار ارکستری در سبک ملی گرایی روسی
کارهای بزرگ: ایوان سوسانین (یک زندگی برای تزار، 1836)؛ روسلان و لیودمیلا (1842)؛ اوورتورهای اسپانیائی خوتا آرا گونِسا (1845) و شب در مادرید (1848).

به میخائیل گلینکا به عنوان پدر بنیانگذاری ملی گرایی روسی در موسیقی نگریسته می شود. او که معاصر شاعر رمانتیک، الکساندر پوشکین (1837-1799) بود، نخستین سالهای کودکی اش را با مادر بزرگش گذراند، و تحت توجهات او اولین تماس هایش با موسیقی واقعی روسیه- ترانه های عامیانه محلی، طنین ناقوس و سرودهای کلیسائی، که بعدها مایۀ اصلی موسیقی خود او شدند- برقرار شد.
گلینکا اولین بار در آغاز نوجوانی اش، پس از آنکه در سن پترزبورگ، به مدرسه فرستاده شد، و در آنجا به آموختن ویولن و پیانو مشغول شد (از جمله درس هایی از جان فیلد)، با موسیقی غربی مواجه شد. پس از ترک مدرسه، او یک کارمند دون پایه شد، شغلی که برای پرداختن به شور و اشتیاقش نسبت به موسیقی، به عنوان یک نوازندۀ پیانو و خواننده غیر حرفه ای، وقت آزاد زیادی در اختیارش می گذاشت.

اپرا

او در سالهای 1820، شروع به ساختن ترانه و موسیقی مجلسی کرد، ولی سفری طولانی به ایتالیا در اوایل دهۀ 1830، علاقه ای همراه با شیفتگی نسبت به اپرا در او برانگیخت. اولین اپرای خود او، "یک زندگی برای تزار"- بر اساس داستان میهن پرستانۀ زندگی قهرمانانۀ یک روستایی که به قیمت جان خودش، زندگی تزار را نجات می بخشد- پس از بازگشتش به روسیه نوشته شد و در اولین اجرایش در سال 1836، با موفقیت بی نظیری همراه گشت.
گلینکا به عنوان پیشتاز آهنگسازی روسیه، مورد تحسین واقع شد (اگرچه، چنانچه بخواهیم منصف باشیم، رقابت زیادی وجود نداشت)، و موفقیت، او را تشویق کرد که به ساخت دومین اپرایش مبادرت ورزد. برخلاف اثر پیشینش، روسلان با استقبال خوبی روبرو نشد. پیرنگ آن، که بر اساس قصۀ تخیلی پوشکین ( و شامل کابوسهایی نظیر حضور سر یک غول سخنگو بر روی صحنه می شد)، قرار داشت، پیچیده و برای روی صحنه نامقبول بود، و گلینکا موسیقی متن را به صورت بریده بریده، ساخت. اما محتوی موسیقایی این اثر- آمیزه ای جذّاب از عناصر اقتباس شده از موسیقی محلی روسی، شرقگرایی نا متعارف و ذره هایی از "گروتسک بازی"- همانند دلبستگی او به موسیقی اسپانیا (در دو اوورتور –پیش درآمد- اسپانیائی او، بروز یافت)،به عنوان میراثی غنی برای همۀ آهنگسازان بعدی روسی، تثبیت شد. اگرچه گلینکا نسبتاً در جوانی وفات یافت، تأثیر او تا قرن بیستم، به درازا کشید.




از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
گروتِسک (به انگلیسی: Grotesque) یا همان طنز سیاه جلوه دادن بسیار سیاه یک ضعف است. در لغت هر چیز تحریف شده، زشت، غیرعادی، خیالی یا باورنکردنی را «گروتسک» یا صُوَر عَجایب یا عجیب و غریب می‌گویند.[۱] برای مثال اگر کاریکاتوریستی بینی یک فرد را بزرگتر از حد عادی نشان دهد طنز است ولی اگر به جای صورت فرد یک بینی بکشد این طنز سیاه است.

از سری کارهای طنز سیاه می‌توان به کارهای رولان توپور اشاره کرد که کتابی از او با نام مستاجر (tenant) در ایران منتشر شده‌است. گروتسک یاعجایب‌پردازی، در اصل به شیوه آرایش دیوار و سقف سردابه (گرُتو)های پیدا شده در ویرانه‌های رم باستان گفته می‌شد. در این تزئینات، شکل‌های خیالی آدمیان، جانوران، گل‌ها و گیاهان در طرحی متقارن به‌هم بافته شده‌اند. این اصطلاح در سده شانزدهم میلادی رواج پیدا کرد و در مورد شکل‌های کژنما و اغراق‌آمیز، ترس‌ناک یا مضحک-به خصوص در مجسمه‌سازی- به‌کار برده‌شد. محمد سیاه‌قلم از معدود نگارگران ایران قدیم است که طرح‌هایی در این شیوه دارد.[۲]

۱۳۹۵ مرداد ۳۱, یکشنبه

جنبش ملی گرایی

جنبش ملی گرایی

برگرفته و برگردان از کتاب: آهنگ سازان بزرگ نوشتۀ وِندی تامپسون
مترجم: منوچهر خاکی

·         دورۀ خیزش ملی گرایی


تا قرن نوزدهم، موسیقی به عنوان یک زبان مشترک بین المللی ملاحظه می شد. اپرای ایتالیایی در تمام کشورهای اروپایی، چیرگی خود را حفظ کرد، همان قدر در وین، استکهلم، مادرید یا لندن محبوب بود، که در ونیز یا رم؛ در همان حال سبک سمفونی آلمانی هایدن، موتزارت و بتهوون، توسط تمامی آهنگسازان اروپایی زمان آنها، اقتباس و تقلید می شد. تنها در اواسط قرن نوزدهم بود که آهنگسازان آغاز کردند که به تفاوت های فرهنگی بین ملیت ها آگاهی یابند، آگاهیی که بخشی از آن از طریق رخدادهای سیاسی و بخشی از طریق تمایلات فردگرایی رمانتیک، که کیفیت های منحصر به فرد اشخاص و ملت ها را گرامی می داشت، برانگیخته می شد.

انقلاب 1848

جنبش ملی گرایی، از اروپای مرکزی ریشه گرفت، جایی که در سال های 1830، موجی از احساسات ملی گرایی آلمان، لهستان، بلژیک و ایتالیای شمالی (که در آن زمان تحت سیطرۀ اتریش بود) را درنوردید. در طول دهۀ بعد، خواست دولت های خودمختار برای استقلال سیاسی از فرمانروایی های قدرتمندی که بر آنان حکم میراندند، با انگیزه های دموکراتیکِ جایگزینی حکومت های جمهوری، که با نیازهای شهروندان معمولی سازگارتر بود، به جای رژیم های سلطنتی، همزمان شد. این نیروی مهار ناشدنی در سال 1848، زمانی که احساسات میهن پرستانه و التهاب انقلابی در فرانسه، ایتالیا، آلمان و اروپای مرکزی، گسترش یافت،  آتش خشونت را شعله ور ساخت. اگرچه این انقلاب ها با شکست مواجه شد و حکومت های استبدادی در برخی از کشورها، تا جنگ جهانی اول، به قدرت لرزان خود ادامه دادند، از آن زمان به بعد، یک روح جدید وطن پرستی ملی گرایانه در سیاست های اروپایی دمیده شد که به فرهنگ و هنر آنان نیز رسوخ کرد.

موسیقی عامیانه

در موسیقی شور و اشتیاق میهن پرستانه، آهنگسازان را تشویق کرد که منبع الهام را در ریشه های ملی، به خصوص فرهنگ عامیانۀ محلی (که اغلب به شکلی بیرحمانه توسط مقامات حاکم، سرکوب می شد)، بجویند. در لهستانِ تحت محاصره، و تکه پاره شده توسط قدرت های همسایه، پس از کنگرۀ وین – کنگره ای متشکل از سفیران قدرت های بزرگ اروپا به سردمداری دولتمرد اتریشی مترنیخ، که در یکم نوامبر 1814 تا 8 ژوئن 1815 در وین برگزار شد تا دربارۀ حل مسائل و ترمیم دوبارۀ نقشۀ سیاسی جدید اروپا پس از شکست ناپلئون، امپراتور فرانسه، تصمیم گیری کند-، شوپن تمایلات انقلابی خود را از طریق استفاده اش از رقص های محلی لهستانی، به خصوص مازورکا و پولونِز، بروز داد.
به خصوص در روسیه، جایی که موسیقی ایتالیایی – و آهنگسازان ایتالیایی- به مدتی طولانی در دربار جهان وطنی سن پترزبورگ، در سطح عالی فرمانروایی می کردند، جنبش ملی گرایی قدرتمند بود. گلینکا، نخستین آهنگسازی بود که از الگوهای ملودی و ضرباهنگ های متمایز ترانه ها و رقص های محلی و عامیانه روسی الهام گرفت و سرمشق او همانند تعصب یک مبلغ مذهبی، توسط بالاکیروف و مریدان او، مشهور به "آتش پاره های توانا" یا "پنج تن"، مورد استقبال واقع شد. آنها به نوبۀ خود، چایکوفسکی را تحت نفوذ قرار دادند، که گرچه موسیقی اش، به صورت آگاهانه ملی گرایانه نبود، ولی در عین حال هنوز هم از نظر منبع الهام، اسطوره های عامیانه، نحوۀ بیان و همچنین قصه های حماسی برگرفته از تاریخ روسیه، به شکل محسوسی روسی محسوب می گردد.

مناظر و مردم

مناطق اروپای مرکزی، بوهمی، اسلواکی، و مجارستان که فرهنگ بومی شان توسط قرن ها سلطۀ بیگانه، سرکوب شده بود، به ویژه پذیرای این روح جدید ملی گرایی بودند. آهنگساز بوهمی، اِسمِتانا، اولین کسی بود که تاریخ غنی و مناظر ممتاز سرزمین بومی خود را در مجموعه ای از منظومه های سمفونیک با نام "میهن من" و نیز مجموعه هایی از اپرا دربارۀ موضوعات چک، از چهره های اسطوره ای یا تاریخی همانند لیبوسه تا زندگی دهقانان معاصرش در "عروس مبادله شده"، گرامی داشت. او به نوبۀ خود، شاگردش دُوراک را، که بدون زحمت ترانه ها و رقص های چک را با ساختارهای سمفونیک اروپایی در هم می آمیخت، تحت نفوذ خود قرار داد.
ملی گرایی به هیچ وجه محدود به اروپای مرکزی نمی شد. ادوارد گریگ، بزرگترین آهنگساز نروژ، در سنت موسیقایی آلمانی پرورش یافته بود، ولی موسیقی او به وفور از لحن های محلی که او در هنگام پیاده روی و گشت و گذار در کوههای نروژ گلچین کرده بود، مایه گرفته است.
در اسپانیا، آلبِنیز و گرانادوس مشخصه های رنگارنگ فلامِنکو- موسیقی و رقص کولی های اسپانیا- نشأت گرفته از شمال آفریقا، را در آثار پیانو و ارکستری خود، مورد بهره برداری قرار می دادند؛ در اتریش خانوادۀ پراستعداد اشتراوس، وین را تبدیل به پایتخت والس جهان کردند، و در انگلستان، که در آن زمان از کمبود استعدادهای بومی، دچار افسردگی شده بود، اپراهای پیچ در پیچ دبلیو. اِس. گیلبرت و آرتور سالیوان، از یک رگۀ غنی شوخی طنزآمیز انگلیسی، بهره می برد.


۱۳۹۵ مرداد ۲۴, یکشنبه

سایر آهنگسازان دورۀ رمانتیک

سایر آهنگسازان دورۀ رمانتیک

برگرفته و برگردان از کتاب: آهنگ سازان بزرگ نوشتۀ وِندی تامپسون
مترجم: منوچهر خاکی

·         دورۀ رمانتیک

اگرچه کانون اصلیِ اپرایِ رمانتیکِ آغازین در ایتالیا قرار داشت، فرانسه هم چندان عقب نماند. یکی از تأثیرگذارترین چهره ها، لوئیجی چروبینی (1842-1760) بود، که پاهایش بر شانه های دورۀ گذار بین کلاسیسیسم و رمانتیسیسم قرار داشت. او کار حرفه ای اش را در ایتالیای زادبومی اش، آغاز کرد، که چندین اپرای اولیۀ او در آنجا تولید شد، و سپس درست پیش از انقلاب، در پاریس مستقر شد. در آغازِ دورۀ ناپلئونی، چروبینی تأثیرگذارترین اپراهای خود، از جمله مِدِه آ (1797)، «دو روز» (که به نام شغل آبی نیز مشهور است، 1800) و آنا کِرِئُون (1803)، را در پاریس تولید کرد. سپس او در تقابل با ناپلئون قرار گرفت، و در سال 1805 به وین رفت، که در آنجا با هایدن و بتهوون (که فیدِلیُوی او تا حد زیادی مدیونِ شغل آبی است)، ملاقات کرد. در سال 1816 چروبینی در هنرستان عالی موسیقی، به سمت استادی (دیرتر، از سال 1822، مدیری)، رسید. و در آنجا به عنوان یک استاد موسیقی، نفوذش بسیار عمیق و گسترده شد.
در میان شاگردان چروبینی، دانیِل آبِر (1871-1872)، قرار داشت، که در سال 1742، به عنوان مدیر کنسرواتوار پاریس، جانشین استاد خود شد. او نزدیک به 50 اپرا نوشت، که بسیاری از آنها در مشارکت با اُوژِن اِسکریب، نمایشنامه نویس، که از مشهورترین آنها می توان از «دختر گنگِ پورتیچی» (1828، که با زمین لرزه ای دراماتیک پایان می پذیرد)، برادر، شیطان (1830)، ماسک سیاه (1837) و مانُو لِسکُو (1856، موضوعی که بعدها توسط ماسِنِه و پوچینی نیز دستمایه قرار گرفت)، نام برد.
استاد بیزِه، ژاک هالیوی (1862-1799)، یکی دیگر از شاگردان چروبینی بود و او نیز از سال 1827 به بعد، در هنرستان عالی موسیقیِ پاریس، تدریس می کرد. او مربیِ اصلیِ ـموزش آواز در اپرای پاریس بود، از حدود 30 اپرای او، فقط «زن یهودی» (1835)، هنوز گاه گاهی، مورد توجه قرار می گیرد.

اپرا در آلمان

چندین آهنگسازِ همعصر وِبِر، از جمله آلبرت لُرتزینگ (51-1801)، یکی از معدود آهنگسازانی که عملاً تا سر حد مرگ گرسنگی کشید (او آنچنان به شدت محتاج پول بود که حق تألیف ارزشمند اپراهای موفقیت آمیزش را به شندرغاز فروخت). این قضیه شامل اپراهای «تزار و درودگر» (1837)، «شکارچی غیرمجاز» (1842) و «اوندین» (1845)، بر اساس داستان تخیلی رمانتیکِ فریدریش لاموت فوکِه، می شد. این داستان قبلاً توسط آهنگساز و نویسنده، اِرنست تیودوس امادیوس هافمَن، با همین نام، اقتباس شده بود.
هاینریش اوگوست مارشنِر (1861-1795)، همتای وِبِر در رهبری ارکستر دِرِسدِن، در سالهای 1820، نیز تحت نفوذ رمانتیسیسم هافمن قرار داشت. او بهتر از لورتزینگ، از عهدۀ کار بر می آمد، اگرچه اپراهای قدیمی تر او از جمله اپرای ترسناک گوتیک «خون آشام» (لایپزیگ، 1828)، «زائر بیت المقدس و یهودی»، بر اساس داستان آیوانهو (1828)، اثر اسکات و «هانس هایلینگ» (برلین، 1833)، به موفقیت های بزرگتری نسبت به آثار متأخرتر او، نائل آمدند. او در میانۀ راه بین وِبِر و واگنِر به عنوانِ پیشاهنگِ اپرای رمانتیک آلمانی قرار می گیرد.

موسیقی سازی

در زمینۀ سازی، ویولن نواز، رهبر ارکستر و آهنگساز، نوئیز اِشپوآ (1859-1784)، در آلمان، وین (که در آنجا رهبر ارکستر در تئاتر شهر بود)، و لندن، که تمایل چشمگیری به آثار او در آنجا وجود داشت، موفقیت عظیمی کسب کرد. از سال 1822 او رهبر ارکستر دربار و دیرتر مدیر موسیقی در دربار آلمانی هِس-کِسِل بود. او یکی از اولین رهبران ارکستری بود که از چوب برای اینکار استفاده نمود. اپرایی از اشپوآ باقی نمانده است، ولی قطعات سازی او هنوز نواخته می شوند. آنها 10 سمفونی، 18 کنسرتو ویولن، 4 کنسرتو کلارینت، و تعداد زیادی موسیقی مجلسی، از جمله کوارتِت ها و کوئینتت های سازهای زهی، یک اُکتِت (گروه هشت نفره) برای سازهای زهی و بادی، یک نُونِت (گروه 9 نفره) عالی برای سازهای زهی و بادی و یک کوئینتِت (5 نفره)، برای پیانو و سازهای بادی را شامل می شوند.
معاصر سوئدی او، فرانتس بِروالد (1868-1796)، یک آهنگسازِ آماتور بود. پیش از آنکه، در فاصلۀ کوتاهی پیش از مرگش، به عنوان استاد آهنگسازی در آکادمیِ سلطنتیِ موسیقیِ سوئد، گمارده شود، او یک مؤسسۀ اُرتوپدی را در برلین و سپس یک کارخانۀ شیشه سازی را در سوئد، اداره می کرد. بِروالد در حال حاضر به خاطر «سمفونی منفرد» (شمارۀ 3، 1845)، و «گراند سِپتِت» (هفت نفره) در سی بِمُل، برای سازهای زهی و بادی، به یاد آورده می شود.
آهنگساز ایرلندی، جان فیلد (1837-1782)، همراه با کِلِمِنتی در لندن تحصیل کرد، و در ادامه از مزایای یک حرفۀ اروپایی موفقیت آمیز، به عنوان نوازندۀ زبردست پیانو، که مقرش در سن پترزبورگ بود، برخوردار شد. او قطعۀ پیانوی کوتاهی، که به نام «نوکتِرن»، شناخته می شود، را اختراع کرد، شکل و سبکی که توسط شوپَن عاریه گرفته شد. 19 نمونۀ اثر فیلد هنوز در گنجینۀ آثار موسیقیِ تکنوازی پیانو قرار دارد.


۱۳۹۵ مرداد ۱۸, دوشنبه

زندگی ژرژ بیزِه

زندگی ژرژ بیزِه

برگرفته و برگردان از کتاب: آهنگ سازان بزرگ نوشتۀ وِندی تامپسون
مترجم: منوچهر خاکی

·         دورۀ رمانتیک

زندگی و آثار:
ملیت: فرانسوی
تولد: پاریس، 1838
مرگ: بوژیوال، 1875
ژانر ویژه: اپرا
آثار بزرگ: سمفونی در دُو (1855)؛ صیادان مروارید (1863)؛ بازی های کودکان (1871)؛ کارمن (1874).


شهرت بیزه عمدتاً مدیون یک اثر است- اپرای کارمن- ولی اگرچه برونداد او در درجۀ نخست اپرایی بود، چندین اثر سازیِ او، به خصوص یکی از سمفونی های اولیه او در دُو، سوئیت بازیهای کودکان و موسیقی متن نمایش آلفونس دُدِه، به نام «دخترِ آرل»، جایگاه معینی در گنجینۀ آثار موسیقی پیدا کرده است.
بیزه در کنسرواتوار پاریس تحصیل کرد، در حالیکه جوایز متعددی، از جمله جایزۀ  رشک برانگیز رم، در سال 1857، را از آن خود ساخت. در میان استادان او آهنگساز اپرا، ژاک هالِوی قرار داشت، که بعداً با دخترش ازدواج کرد. سمفونی بی افت و خیزِ او در دُو در سن 17 سالگی نوشته شده و در سال 1875 اپرای تک پرده ای بیزِه به نام «دکتر معجزه»،در یک رقابت آهنگسازی، به صورت شراکتی، برندۀ جایزۀ اول شد. او سالهای 60-1858 را در رم گذراند، در آنجا او به بیماری مزمن حلق مبتلا شد، که سرانجام جان او را ستاند.

شکست های آغازین

در سال 1863، اولین اپرای مهم بیزه، «صیادان مروارید» در تئاتر-لیریک پاریس به روی صحنه رفت. این اثر شکست خورد، اگرچه دوئت (قطعه ای برای دو نوازنده) مشهور پردۀ اول، «در عمق معبد مقدس»، همواره یکی از محبوب ترین ها بوده است. پس از آن بیزه مجبور بود کارهای سفارشی از موسسات انتشاراتی را بپذبرد، تا بتواند از نظر مالی دوام بیاورد.
در عین حال او روی چندین پروژۀ اپرایی دیگر نیز کار می کرد، که هیچ یک از آنها قرین موفقیت نشد. پس زمینۀ رنگارنگ پرووانسی نمایش دُدِه به نام «دختر آرل»، که در سال 1872 بیزه موسیقی متن برای آن تهیه کرد، الهام بخش او شد تا راه حقیقی خود را بیابد، و آن به طور خلاصه تنظیم نامتعارف و داستان تراژیک و پر رونق کارمِنِ مرییِه بود، که بالاخره تخیلات او را به پرواز درآورد.

کارمِن


اپرای بزرگ بیزِه در 3 مارس 1875، در سالن اپرا-کمیک تولید شد. در آغاز با دشمنی مواجه شد، ولی در مدت چهار سال بعد، منتقدان و تماشاگران می آمدند تا از نازک اندیشی، نیرومندی و اصالت این تنظیم هیجان آور، قدردانی کنند، و این اپرا در سراسر اروپا و آمریکا در حال اجرا شدن بود. بیزه زنده نماند تا شاهد موفقیت آن باشد. در شب اجرای سی و سوم این اپرا، درست پس از آنکه خوانندۀ نقش کارمن، در هنگام اجرای کارت-صحنۀ مشهور، که در آن این قهرمان کولی، مرگ خودش را پیش بینی می کند، از هوش رفت، بیزِه در اثر یک حملۀ قلبی ناشی از تب رماتیسمی، درگذشت.

۱۳۹۵ مرداد ۱۰, یکشنبه

زندگی شارل گونُو

زندگی شارل گونُو

برگرفته و برگردان از کتاب: آهنگ سازان بزرگ نوشتۀ وِندی تامپسون
مترجم: منوچهر خاکی

·         دورۀ رمانتیک

زندگی و آثار:
ملیت: فرانسوی
تولد: پاریس، 1818
مرگ: باریس، 1893
ژانر های ویژه: اپرای بزرگ فرانسوی، اُراتُوریُو
آثار بزرگ: فاوست (1859)؛ رومئو و ژولیت (1867)؛ رستگاری (1881)؛ مرگ و زندگی (1884).

گونُو امروزه عمدتاً به خاطر اپرایش، «فاوست»، بر اساس نمایشنامه ای از گوته، و ترانۀ «آوه ماریا»، تنظیمی بر روی مکاشفات او در مورد درآمد شمارۀ 1 باخ در دُو، برای ویولن، به یاد آورده می شود. در واقع، او یک آهنگساز پرکار بود که موسیقی اش هم در فرانسه و هم در انگلستان صاحب نفوذ بود. پدر گونُو یک نقاش بود و مادرش یک نوازندۀ پیانو. همانند برلیُوز، او نیز، با دریافت جایزه ای در سال 1839، در رم، در کنسرواتوار پاریس تحصیل کرد. در ایتالیا او زیر افسون موسیقی پلی فنیک قرن شانزدهم قرار گرفت، و آغاز به نوشتن موسیقی مذهبی خودش کرد (او همچنین به جِدّ کشیش شدن را مد نظر قرار داشت). ولی او همچنین دو زن متنفذ را نیز ملاقات نمود- پاولین ویاردُو گارسیا، خواننده (1910-1821)، که گونو را به جهان تئاتر معرفی کرد، و فَنّی هِنسِل (47-1805)، که او را به برادر خود، فلیکس مِندِلسُون معرفی کرد. در سال 1843 گونُو خانوادۀ مندلسوُن را در لایپزیگ ملاقات کرد، و در آنجا کارهای ارکستر مشهور گِواندهاوس و موسیقی باخ (که در آن زمانِ به خصوص، به ندرت به اجرا در می آمد)، را شنید.

اپرا

در بازگشت به پاریس، گونُو شروع به نوشتن اپراهای بزرگ مطابق سبکِ آن زمان مدِ روز مِیِربیِر، به همراه مَس های پر نقش و نگار و سایر موسیقی های کلیسایی نمود. اپرای او به نام «فاوست»، در سال 1859 در تئاتر-لیریک به اجرا درآمد، و یک موفقیت آنی بود: قریحۀ گونُو در زمینۀ نغمه های به یاد ماندنی (همانند "همسراییِ سرباز" و "ترانۀ جواهر" در مارگریت)، و شخصیت پردازی هوشمندانۀ موسیقایی اش در مورد عشاق محکوم به شکست، برای تماشاگران پاریسی که در حال رویش و پشت سرگذاشتن گزافه گوییِ ملال آور سبک مِیِربیِری بودند، خوشایند می نمود. هیچ یک از اپراهای او (حتی رومئو و ژولیت، 1867)، هرگز یک موفقیت تمام عیار به حساب نمی آید.

انگلستان

بین سالهای 1870 و 1875 گونُو از جنگ فرانسه-پروس، به انگلستان پناهنده شد، جایی که موسیقی اش مورد توجه احساساتی گری دوران ویکتوریایی قرار گرفت. در آنجا یک معشوقۀ انگلیسی اتشی مزاج نصیبش شد (که به جدیت گونُو نسبت به او بی وفا بود)، و گروه همسراییِ گونُو را پایه گذاری کرد، که در نهایت تبدیل به انجمن سلطنتی همسرایی شد. در سال های 1810، او مجذوب ساختن اُوراتُوریُو ها شد (دو تا از آنها برای فستیوال های بیرمنگام و نورچ نوشته شد). به غیر از "سمفونی کوچکِ" محبوب برای 10 ساز بادی (1885)، معدودی از آثار بعدیِ او از آزمونِ زمان، جان سالم به در بردند.


۱۳۹۵ مرداد ۳, یکشنبه

زندگی فزانتز لیست

زندگی فزانتز لیست

برگرفته و برگردان از کتاب: آهنگ سازان بزرگ نوشتۀ وِندی تامپسون
مترجم: منوچهر خاکی

·         دورۀ رمانتیک

زندگی و آثار:
ملیت: مجارستانی
تولد: رایدینگ، 1811
مرگ: بایرویت، 1886
ژانر های ویژه: شعر-سمفونی، تنظیم سمفونی، آثار پیانو
آثار بزرگ: سال زیازت (77-1836)؛ 19 راپسودی- قطعۀ موسیقی ممزوج و احساساتی- (85-1846)؛ کنستوهای پیانو؛ مراسم تشییع، برای تکنوازی پیانو (1849)؛ شعر-سمفونی های: مازپّا تاسّو، درآمدها و اُرفئوس (4-1851)؛ سونات پیانو در سی مینور (1853)؛ سمفونی دانته (1856)؛ سمفونی فاوست (1857)؛ والس مفیستُو شمارۀ 1 (1861)

به عنوان یک آهنگساز، لیست بیشتر به سمتی متمایل است که در حواشی تاریخ موسیقی قرار گیرد، تا حدی به این دلیل که او به صورت خالص در سنت سمفونیک آلمان، که از بتهوون و شوبرت شروع می شود، از شومّن و مندلسون می گذرد، تا به برامس و بروکنر برسد، جای نمی گیرد. ولی نفوذ او بر روی موسیقی قرن نوزدهم، فوق العاده بود: او یک اجرا کنندۀ ممتاز (هم تراز پاگانینی در زمینۀ نواختن پیانو)، یک مربی برجسته، و یک قهرمان متعهد "موسیقی آینده"، بود، که هم در نوآوری ها و آثار به شدت شخصی خودش و هم در ترویجی که برای آثار واگنر می کرد، این خصوصیات او بازتاب می یابند.
لیست پسر یکی از مقامات دربارِ کارفرمایِ مجارستانیِ هایدن، شاهزاده نیکولاس اِستِرهاتزی بود. او استعداد حیرت انگیزی به عنوان نوازندۀ پیانو، از خود نشان می داد، و نخستین رسیتال- تکنوازی- پیانوی خود را در سن 9 سالگی، برگزار کرد، و پرنس نیکولاس هزینۀ تحصیلات او در وین را بر عهده گرفت. او در همان سن پایین، همراه با گروههایی از اشراف زادگان، به آن شهر عزیمت کرد.

پاریس

در سال های 1820، این نوازندۀ زبردست خودنمای جوان، جنب و جوشی را در پاریس (که خانواده اش به آنجا رفته بودند) و لندن، جایی که برای پادشاه، جرج چهارم می نواخت، برپا کرد. در بازگشت به پاریس در اوایل سال های 1830، او برلیُوز و پاگانینی را ملاقات کرد، و برخی از آثار آنان، از جمله کاپریچیو های پاگانینی را به صورت نت نوشته، درآورد. و آن نسخۀ تهیه شده توسط لیست، «اتودهای بزرگ پاگانینی»، نام گرفت. او همچنین به شدت تحت تأثیر سبک رمانتیک شوپن قرار داشت.
در سال 1834 او رابطۀ نامشروعی را با کنتس ماری از آگول برقرار کرد، که منجر به پیدایش سه فرزند شد (دختر دوم آنها کوزیما، بعدها با واگنر ازدواج کرد). آنها نوعی حضور سیار را در سوئیس و ایتالیا آغاز کردند، و در این دوران لیست مجلد نت نوشته های خود را به نام های: «سالهای زیارت»، برای پیانو و «آلبوم یک مسافر» تدوین کرد.
تا سال 1839، این رابطه دچار تنش شد، و لیست بار دیگر سفرهای حرفه ای خود را به عنوان نوازندۀ چیره دست، پی گرفت. او و کنتس، سرانجام در سال 1844، از هم جدا شدند، و لیست دوره ای از خانم بازیهای افسار گسیخته را آغاز نمود، که به نحو غریبی با آرزوهای نهانی او برای کشیش شدن، در تناقض قرار داشت. در سال 1848 او مدیر موسیقیِ دربارِ دوک نشینِ وایمار شد، و در آنجا عاقبت او در کنار ملازم جدید خود، شاهزاده خانم کارُولین شئین ویتگنشتاین (که در تلاش بود که از شوهرش طلاق بگیرد)، آرام گرفت. او در علاقمندی لیست به مذهب و عرفان مشارکت داشت، و او را تشویق به نوشتن آثار بلندپروازانه می کرد.

وایمار

سالهای وایمار (59-1848)، بازتاب دهندۀ اوج حرفۀ آهنگسازی لیست بود. بیشتر آثار اصلی او مربوط به این تاریخ است. و آنها دو قطعۀ الهام گرفته شده از افسانۀ فاوست- سمفونی فاوست (بر اساس نوشتۀ گوته) و سمفونی دانته؛ متجاوز از یک دوجین شعر-سمفونی الهام گرفته شده از ادبیات یا الگوهای تصویری، از جمله تاسّو، درآمدها (پس از شعری از آلفونس دو لا مارتین)، مازِپّا، هملت و «نبرد هون ها»؛ کنسرتو پیانو در می بِمُل، «رقص مرگ» برای پیانو و ارکستر، و آثار پیانو از جمله تمرینات فرارونده (Transcendental)، سونات در سی مینور، چندین راپسودی مجار، و هارمونی های شاعرانه و مذهبی را در بر می گیرد. به علاوه، لیست از آثار سایر آهنگسازان در حال ترقی نیز، از طریق به روی صحنه بردن اجراهای اولیۀ اپراهای واگنر، شومن، برلیُوز، وردی، و دونیتزتّی، و سایرین، پشتیبانی می کرد. در دوران مدیریت او، وایمار به عنوان پناهگاه «مکتب جدید آلمانی» مشهور شد.

سفارشات مذهبی

معذلک، تا سال 1860 لیست با جامعۀ محافظه کار وایمار، که از رابطۀ بی پردۀ او با کارولین سئین ویتگنشتاین و ترویج هنر آوانگارد توسط او نا خشنودبود، در حالت نزاع قرار گرفت.
او بخش عمده ای از زندگی آتی اش را جدا از شاهزاده خانم (که هرگز حکم طلاق خود را به دست نیاورد)، در رم سپری کرد، و در سال 1865، سفارشات کوچک موسیقی مذهبی دریافت کرد.
یک مورخ که در همان زمان او را می دید، او را به مثابه «شیطانی در لباس روحانی»، توصیف کرد: خصوصیات اهریمنی وی، همانند پاگانینی، با قد بیش از اندازه بلندش، ظاهر تکیده، موهای بلند اصالتاً بلوند، و حالا سفید شده، تقویت می شد. او همچنان یک مربی موسیقی پر خواهان بود.
آهنگ های بعدی لیست، عمدتاً مذهبی هستند، و اُوراتوریوهای «افسانۀ الیزابت مقدس» (62-1857) و کریستوس (7-1862) را در بر می گیرد. با این حال، آثار متأخر او والس های مفیستُوی دوم و سوم، یکی برای ارکستر (1880) و یکی برای پیانو (1883)، را نیز شامل می شود. در میان آثار واپسین او- که به شکل فزاینده ای از نظر سبک امپرِسیونیستی بود-، «گولاندای غمگین»، الهام گرفته شده از یک پیش آگاهی توسط نوه اش، در رابطه با مرگ ریچارد واگنر در سال 1882، در ونیز، قرار داشت. خود لیست چهار سال بعد در بایرویت، که برای شرکت در یک فستیوال موسیقی به آنجا سفر کرده بود، بر اثر ابتلا به ذات الریه درگذشت.




۱۳۹۵ تیر ۲۷, یکشنبه

زندگی روبرت شومّان

زندگی روبرت شومّان

برگرفته و برگردان از کتاب: آهنگ سازان بزرگ نوشتۀ وِندی تامپسون
مترجم: منوچهر خاکی

·         دورۀ رمانتیک

زندگی و آثار:
ملیت: آلمانی
تولد: زئیکاو، ساکسُونی، 1810
مرگ: اِندِنیش، نزدیک بُن، 1856
ژانر های ویژه: ترانه، آثار ارکستری و پیانو، الهام گرفته از انگیزه های فرا موسیقایی
آثار عمده: موسیقی پیانو، از جمله: «کارناوال» (1835)، «صحنه های کودکی»، فانتزی در دُ، و «کِریزلِریانا» (همه 1838)؛ حدود 250ترانه، از جمله چرخه-آواز «عشق شاعر»، «عشق زن» و «زندگی» (1840)؛ چهار سمفونی (شمارۀ 1، «بهار»، 1841، شمارۀ 3، «راین»، 1850)؛ کنسرتو پیانو (5-1841).

درست همانگونه که موتزارت و بتهوون در صحنۀ موسیقایی اواخر قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم، چیرگی داشتند، مندلسون و شومّان تا سال 1850، پرچمدار بودند. شخصیت و زندگی حرفه ای شومّان الگوی رمانتیسیسم موسیقایی است: طبیعت دمدمی مزاج او، در نوسان بین نشاط مفرط و افسردگی عمیق؛ جدال طولانی او برای دست یافتن به کلارای محبوبش؛ پذیرا بودن او نسبت به محرک های ادبی، دلمشغولی او دربارۀ رمزشناسی اعداد و رموز ارقام، و سرانجام سقوط او به جنون و مرگ زودهنگام، احتمالاً در نتیجۀ سیفیلیس (که همراه با مسلولیت، پایان نابهنگام بسیاری از استعدادهای در حال شکوفاییِ دورۀ رمانتیک را رقم زد).

تأثیرات ادبی

شومّان کوچکترین فرزند یک کتابفروش بود، که علاقه اش را به ادبیات، آشکارا از او به ارث برد. هنگامی که هنوز یک کودک دبستانی بود، آغاز به ساختن موسیقی و همچنین نوشتن مقاله و نمایشنامه کرد. او انجمنی را برای مطالعۀ ادبیات آلمانی تشکیل داد، و در رمانهای ژان پُل (نام مستعار یوهان ویشتِر، 1825-1763)، الگویی برای دو جنبۀ متعارض شخصیت خودش یافت، که بعدها آن را به عنوان فلورستان (با نشاط، برونگرا و عجول) و اُزِبیوس (خیالپرداز، مالیخولیایی و درونگرا)، شخصیت پردازی کرد.
در همان حال که در لایپزیگ حقوق می خواند، شروع به آموختن دروس پیانو نزد فریدریش ویک، کرد، که دختر نه ساله اش، کلارا، استعداد پیش رسِ خارق العادّه ای را به عنوان نوازندۀ پیانو، از خود نشان می داد. تا آن زمان شومّان تصمیم گرفته بود که زندگی حرفه ای اش را در زمینۀ موسیقی دنبال کند، ولی یک آسیب دیدگی در دست (احتمالاً به دلیل ضعف عضلانی ناشی از درمان سیفیلیس با جیوه)، امیدهای او را در جهت نوازندگی پیانو در کنسرت، بر باد داد. در عوض او تصمیم گرفت که بر روی نقد و آهنگسازی تمرکز کند.

آثار اولیه

تا سال 1832 شومّان دو قطعۀ پیانوی بزرگ را منتشر کرده بود: واریاسیون های «آبِّگ»، بر اساس درون مایۀ والس، مقتبس از نام دختری که هوش و حواس از او ربوده بود، و «پروانه ها»، مجموعه ای از قطعاتی مرتبط با رخدادهایی در یک بال ماسکه، که در رمانی از ژان پُل توصیف شده است. او همچنین کار بر روی یک سمفونی را آغاز کرد.
در سال 1843 نشریۀ متنفذ موسیقی به نام «مجلۀ لایپزیگ نو برای موسیقی» را پایه گذاری کرد، که از آن برای تشویق استعدادهای جدید موسیقی، از جمله برامس و شوپن، استفاده می کرد. او همچنین صفحات آن را برای جدال با نافرهیختگیِ هنری، از طریق انجمنی تخیلی، به نام «انجمن داوود»، که اعضایش نام هایی خیالی داشتند، مورد استفاده قرار می داد: خود شومّان یا فلورستان بود یا اوزِبیوس؛ کلارا ویک، کیارا یا چیارینا بود؛ پدرش استاد رارُو، و مندلسُون فِلیکس مِریتیس بود. این نام ها در مجموعۀ 18 قطعه ای ویژه برای پیانوی شومّان (رقص های انجمن داوود، 1837)، حضور پیدا کردند.

ازدواج با کلارا

در سال 1834 شومّان گرفتار عشق اِرنِشتین فون فریکِن شد و به صورت پنهانی با او نامزد شد (و برای او مجموعه ای از قطعات پیانو نوشت که بعداً نام «کارناوال» گرفت.). هنگامی که کشف کرد او فقط دختر نامشروع یک بارُون است، نامزدی را به هم زد و عواطف خود را به سمت کلارا ویک منتقل کرد، که تا آن زمان یک زیبایی ظریف 15 سالۀ سیه گیسو شده بود. کلارا عزیز کردۀ پدری بود که از دخترش غیرتمندانه محافظت می کرد، و فرد تند خویی بود. او تماس شومّان با کلارا را ممنوع کرد. سپس یک جدال شش سالۀ تند بین ویک- که اتهامات شرم آورری را به شخصیت شومّان وارد می ساخت- و دو دلداده، آغاز شد. سرانجام در سال 1840، رأی یک دادگاه راه را برای ازدواج شومّان با کلارا، هموار ساخت، و این در روز دوازدهم سپتامبر به وقوع پیوست.
بنابراین یکی از برجسته ترین ازدواجهای موسیقایی پا به عرصۀ وجود نهاد- شراکتی بسیار جلوتر از زمانۀ خود- که در آن هم زن و هم شوهر تلاش می ورزیدند که زندگی خانوادگی را با زندگی حرفه ای مستقل و پربار، در هم آمیزند. کلارا شومّان (96-1819)، یکی از خارق العادّه ترین زنان زمانۀ خود بود. ظاهر شکنندۀ او، یک قدرت درونی پولادین را در پشت خود پنهان می ساخت، که او را قادر می ساخت از پس برنامۀ شاق ظاهر شدن در کنسرت ها، در سرتاسر اروپا، برآید (او یکی از بهترین نوازندگان پیانو در عصر خود بود)، در حالی که با بارداری های مکرر و پرورش فرزندان نیز کنار می آمد. در عین حالی که این ازدواج هم خالی از تنش های مخصوص به خود نبود (شومّان از موفقیت های همسرش، که اعتبار خود او را به عنوان آهنگساز، زیر سایه می برد، آزرده خاطر می شد)، کلارا تخیلات خلاقانۀ همسرش را، به عنوان منبع الهام، محرم راز و منتقد، برانگیخته می ساخت.

سالهای شکوفایی

از سال 1840 به بعد، تقریباً در تناوب منظم یک ساله، شومّان چرخه-آواز –از جمله حلقۀ گل عروسی، کادوی عروسی او به کلارا، چرخه-آواز، عشق زن و زندگی، و عشق شاعر-، موسیقی مجلسی (از جمله چهارنوازی و پنج نوازی پیانو، و سه سه نوازی پیانو)، و پیکره یی برای موسیقی پیانو، که هیچیک از آهنگسازان نتوانستند روی دست او بلند شوند، بیرون می داد. این کلارا بود که روبرت را تشویق به دست آزمایی در آثاری با مقیاس کلان تر می کرد. این شامل کنسرتوهایی برای پیانو (کنسرتوی محبوب، در لامینور، برای او نوشته شد)، ویولن و ویولن سل؛ چهار سمفونی، و سایر آثار سمفونیک منجمله قطعۀ کنسرت (Konzertstuck) شاد برای چهار شیپور و ارکستر، و اُورتور (پیش درآمد) مانفرد، الهام گرفته از بایرُون، می شد.
موسیقی ارکستری شومّان، به دلیل ارکستراسیون خام دستانه اش، مورد انتقاد قرار گرفته است (تا حدودی در نتیجۀ کم مهارتی اش به عنوان یک رهبر ارکستر)، ولی هرگونه نقطه ضعفی در این زمینه، با افسون ملودیک و ساختار هوشمندانه، جبران شده است. نوآوری های شومّان، استفادۀ مکرر از درونمایه های شعار گونه (Motto) و سایر ابزارهای چرخه ای را در بر می گیرد: در سمفونی (شمارۀ 4) در رِ مینُور، او راهنمایی می کند که موومان های موضوعاً مرتبط باید بدون توقف نواخته شوند.
آثارِ در مقیاسِ بزرگِ آوازی اش، اُراتُوریُوی عرفیِ «بهشت و پری» (1843)، یک اپرا به نام «گِنُوِوا» (1850) و موسیقیِ همسرایی از جمله «صحنه هایی از فاوست گوته» (1853) را در بر می گیرد. به عوان یک آهنگساز ترانه و موسیقی پیانو، او خود را به منزلۀ جانشین ارزشمند شوبرت تثبیت کرد.
موسیقی پیانوی او، چکیده ای است از یک دنیای خصوصی اسرارآمیز، سرشار از کنایه های موسیقایی، ادبی، ارجاعات خودزیستنامه ای و رمزنوشته ها: بسیاری از این قطعات پیانو، پیرامون ارجاعاتی به کلارا، مانند معادل های موسیقایی حروف نام او، ساخته شده اند. ترانه های او تنظیماتی بر روی اشعار گوته، آدلبرت فون شامیسُو (1838-1781)، ادوارد موریکا (75-1804)، و یوزف فون آیخندورف (1857-1788) را در بر می گیرد، ولی تنظیمات او بر روی اشعار هاینریش هاینه (75-1804)، به ویژه چرخۀ «عشق شاعر»، و برخی از رُمانس ها و تصانیف، به دلیل لطافت و غزلوارگی شان، رو دست پیدا نکرده اند.

سالهای واپسین

در سال 1843، خانوادۀ شومّان با فریدریش ویک آشتی کردند (بدون شک برای دیدن نخستین نوه اش). پس از یک تور کنسرت روسیه در سال بعد آنها از لایپزیگ به دریسدن نقل مکان کردند و شومّان همواره مستعد حملات افسردگی عمیق و ناخوشی بود، و در سال 1846، او به قدری به دلیل مشکلات عصبی و بیماریهای مزمن محاط شده بود که بسیار کم آهنگ می ساخت.
تا سال 1849 (هنگامی که خیزش انقلابی خانواده را مجبور ساخت که به صورت موقت از دریسدِن فرار کنند)، شومّان به دلیل شکستش در یافتن یک شغل واقعی، در حال سرخورده شدن بود، و در سال 1850 پیشنهادی را مبنی بر مدیریت موسیقی شهرداری دُوسِلدُورف پذیرفت.
سالهای اقامتش در دُسِلدُورف با زوال سلامتی و بی ثباتی ذهنی برجسته می گردد، که به صورت نامطلوبی بر روی قابلیت هایش به عنوان رهبر ارکستر تأثیر می گذاشت و منجر به بروز مشکلات فزایندۀ او با کارفرمایانش می شد. ذهن او مشغول پدیده هایی همانند چرخش میز (جابجایی موقعیت ها : table-turning) شد، و از اختلالات شنوایی و دماغی رنج می برد. در میان مهمترین بخش های سالهای واپسین زندگانی اش، اولین ملاقات های او با یوهانس برامس جوان، که شومان او را در مجله اش، به عنوان یک موسیقی دان آینده، ارج می نهاد، و یواخیم، نوازندۀ ویولن، که شومان فانتزی اش را برای ویولن و ارکستر، و کنسرتو ویلن اش را برای او نوشت، قرار دارد. در میان آخرین آهنگ های او، «قصۀ خیالی» (1849)، برای کلارینت، ویولا و پیانو، و پنج رُمانس (1853) برای ویولنسل و پیانو یافته می شوند.
سرانجام در فوریۀ 1854، قوای ذهنی شومّان به طور کامل تسلیم شد، و او آغاز به تجربه کردن توهمات کرد. پس از یک تلاش ناموفق برای خودکشی، به آسایشگاه روانی سپرده شد. در مدت دوسال و نیمی که او در آنجا محبوس بود، اجازۀ ملاقات با کلارا را نداشت. سرانجام دو روز پیش از مرگش در 29 ژوئیۀ 1865، کلارا به کنارش فرا خوانده شد.


۱۳۹۵ تیر ۲۱, دوشنبه

زندگی فردریک شوپَن

زندگی فردریک شوپَن

برگرفته و برگردان از کتاب: آهنگ سازان بزرگ نوشتۀ وِندی تامپسون
مترجم: منوچهر خاکی  
      
·         دورۀ رمانتیک

زندگی و آثار:
ملیت: لهستانی
تولد: زلازووا وولا نزدیک ورشو، 1810
مرگ: پاریس، 1849
ژانر ویژه: موسیقی تک نوازی پیانو
کارهای بزرگ: دو کنسرتو پیانو؛ سه سونات؛ چهار اسکرتزو- قطعه ای موسیقی نشاط انگیز و ملایم-؛ 25 پیش درآمد؛ 27 اِتود- قطعۀ موسیقی کوتاه-؛ 19 نوکتورن- قطعۀ موسیقی رؤیایی و دل انگیز توصیف کنندۀ شب-؛ 44 والس؛ ده پولونِز- نوعی رقص موزون لهستانی-؛ 56 مازورکا- رقص نشاط انگیز سه ضربی لهستانی-؛ چهار بالاد- قطعه ای کوتاه موسیقی به خصوص برای پیانو.

شوپن مظهر چهرۀ "هنرمند رمانتیک" است. گوشه گیر، تندخو، پراستعداد، و محکوم به مرگ زودهنگام در اثر ابتلا به بیماری سل. همانند پاگانینی، او نیز، هم آهنگساز بود و هم اجراکننده (اگرچه کنسرت های او در عمل بسیار محدود بود)، ولی موسیقی او، پیانو را به عنوان محبوب ترین ساز در قرن نوزدهم، مشهور نمود. او در جنبش ملی گرایی اوّلیه نیز، شخصیت مهمّی بود، که از گویش های عامیانه مردم زادگاهش، لهستان الهام می گرفت.
فرزند پدر و مادری فرانسوی و لهستانی، شوپن قبل از رسیدن به هفت سالگی، شروع به آهنگسازی و اوّلین اجراهای عمومی اش به عنوان نوازندۀ پیانو کرد. در سن 16 سالگی به هنگام ترک مدرسه، در هنرستان موسیقی ورشو ثبت نام کرد، جایی که با پشتکار تمام آغاز به آهنگسازی کرد، و سه سال بعد به هنگام فارغ التحصیل شدن، تصمیم گرفت که بخت خود را در خارج بیازماید. در اوت 1829، برای اوّلین بار در وین به روی صحنه رفت، و دو اثر پیانوی خودش، از جمله مجموعۀ واریاسیون های اُپوس 2، را نواخت، که ناشر آنها، روبرت شومان، با کلماتی فنا ناپذیر آنها را ستود: "آقایان! کلاه را به افتخار یک نابغه از سر بردارید."

تِم های لهستانی

سپس شوپن  به ورشو بازگشت، به قصد آنکه به زودی آنجا را برای یک تور کنسرت اروپا ترک کند، ولی به دلیل وضعیت بی ثبات سیاسی و اینکه شوپن در دام عشق گرفتار شد، سفرش به تأخیر افتاد. در حالی که او در ورشو مشغول اتلاف وقت بود، و قصد عزیمت نداشت، به صورت همزمان بر روی دو کنسرتو پیانو کار می کرد. از آغاز جوانیش او مجذوب ضرب آهنگ- ریتم- و سرزندگی موسیقی عامیانۀ لهستانی شده بود، و قطعات پایانی- فینال- هردو کنسرتوی او به شدّت تحت تأثیر رقص های لهستانی- به خصوص مازورکا- قرار گرفته اند. پس از موفقیت عظیم اجراهای اوّلیۀ آنها، شوپن، لهستان را به قصد پاریس ترک گفت. در راه، او اثر سترگ "انقلابی" را در واکنش به اخبار نگران کننده مبنی بر اشغال ورشو توسط روسیه ساخت.

پاریس

شوپن اوّلین کنسرت خود را در پاریس در فوریه 1832 به اجرا گذارد. اگرچه موفقیت چندانی در نزد عموم به دست نیاورد، او به جامعۀ محفل (salon) پاریس معرفی شد، و آنجا موسیقی او یک پیروزی به حساب آمد. از آن پس- اگرچه او به ندرت در نزد عموم می نواخت- یک شهرت فوری به دست آورد. او یک مربی پرخواهان بود، که با افراد ثروتمند و قدرتمند معاشرت داشت و از دوستی با همقطاران آهنگسازش (لیست، برلیوز، بلینی و مِیِر بیِر)، نویسندگانی مثل هاینریش هاینه و انوره دو بالزاک و هنرمندانی همچون اوژن دلا کروا، برخوردار بود.
شوپن در این محیط پر استعداد، عاشقانی نیز یافت- اوّلی، خوانندۀ اشراف منش، دِلفینا پوتوکا، و سپس اورار دو وانت (جورج ساند) نویسنده، که او در سال 1836 در منزل معشوقۀ لیست او را ملاقات کرد. رابطۀ مشتاقانۀ آنها 9 سال طول کشید. آنها زمستان 1838 را در مایورکا گذراندند، به این امید که از مزایای صلح و آب و هوایی گرم بهره مند شوند. ولی هوای توفانی سرد نامساعد و خصومت محلی آنان را مجبور ساخت که در صومعۀ متروک والدِموسا پناه بگیرند. آنجا شوپن بیست و چهار پیش درآمد و آثار دیگرش، از جمله اسکرتزو دُ دیِز مینور را به پایان رساند. از آن هنگام به بعد او زمستان ها را در پاریس و تابستانها را در ملک روستایی متعلق به جورج ساند، سپری می کرد، ولی در سال 1847 روابط آنها در نهایت به شکست انجامید. تا آن هنگام، شوپن به شکلی جدی به بیماری سل مبتلا شد.
در سال 1848، شوپن متقاعد شد که از انگلستان بازدید کند، و در آنجا او به صورت خصوصی برای مناسبت های اجتماعی تابع مد روز، می نواخت. آخرین اجرای عمومی او در یک کنسرت خیریه به نفع پناهندگان لهستانی بود. در 17 اکتبر 1849، در محل اقامتش در پاریس جان سپرد.

موسیقی شوپن

جدا از کنسرتوها و مشتی از قطعات برای ویلنسل و فلوت، برونداد شوپن، همه اش برای تکنوازی پیانو است. او شکل جدید جان فیلد، آهنگساز ایرلندی، زمزمۀ شبانه را به عاریت گرفت، و آن را به بلندای تازه ای از بیان ظریف و زیرکانه ارتقا داد. قطعات موسیقی کوتاه، پیش درآمدها، والس ها، بدیهه نوازی ها، و مازورکاهای او برای استخراج و توسعۀ تکنیک های پیانو نوازی نوشته شده بودند؛ در حالیکه پولونِزها- نوعی رقص موزون لهستانی-، فانتزی ها- رؤیا پردازی-، اسکرتزوها- قطعات نشاط انگیز و هزلی-، بالادها، بارکارول و دو سونات، همه آثاری استادانه هستند.
معاصران، ظرافت بی نظیر و پختگی سیال آهنگ هایش و گردی مروارید گون پاساژهای مفصل بندی سریع آنها را می ستودند. اینها هنوز شاخص های تفسیر شوپن بزرگ هستند.