۱۳۹۴ آبان ۳, یکشنبه

هارمونی و آرایه

هارمونی و آرایه

برگرفته و برگردان از کتاب: آهنگ سازان بزرگ نوشتۀ وِندی تامپسون
مترجم: منوچهر خاکی

·         دورۀ باروک

اصطلاح "باروک" که ریشه در واژۀ پرتقالی "باروکو" به معنای مروارید بی ریخت دارد، در ابتدا- با یک بار منفی- برای توصیف معماری متکلف و پر زرق و برقی که در کلیساهای قرن هفدهم آلمان، اتریش و ایتالیا، پایه گذاری شد و به عنوان واکنشی در برابر کلاسیسیسم خشک معماری رنسانس طراحی می شد، به کار می رفت. یکی از برجسته ترین معماران باروک، پیکر تراش ایتالیایی، جیان لورِنزو بِرنینی (1680-1598) بود، که عمدتاً در رم کار می کرد. آثار او اشکال سیال و پویا را به گونه ای تصنعی و از طریق خطای باصره، که ویژگی این سبک است را به نمایش می گذارند.
در موسیقی، دورۀ باروک سالهای 1600-1750، زمانی که موسیقی چند صدایی رنسانس جای خود را به یک سبک به شدت تزئینی با پایۀ هارمونیکی قوی سپرد،  را در بر می گیرد. بیشتر آثار موسیقی باروک- از تک خوانی های اپرایی تا کنسرتو گروسیِ سازی- توسط یک باس مداوم- basso continuo- ، یک ردیف باس محکم که روی کی برد نواخته می شدند و ویولن سل یا صدای بم خواننده را تقویت می کردند، حمایت میشدند و در نتیجه یک شالودۀ هارمونیک فراهم می آوردند.

اپرا

دورۀ باروک همراه شد با معرفی چندین شکل جدید، که عمدتاً در ایتالیا پرورده شدند. در اواخر قرن شانزدهم میلادی، گروهی از شاعران و موسیقی دانان، انجمنی را در فلورانس به نام رفیقان- Camerata- تشکیل دادند، و چندین تن از اعضای آن- اتّاویو رینوچینی (1621-1562) شاعر و آهنگسازانی مانند یاکوپّو پری (1633-1561) و جولیو کاچینی (1618-1550)- برای ساختن اوّلین موسیقی-نمایش ها، یا اپراها، همکاری می کردند. شکل جدید توسط نبوغ کلودیو مونته وِردی، که سه تا از اپراهای برجای مانده اش، از اوّلین اپراهایی هستند که امروزه هنوز به طور مکرر به اجرا در می آیند.
اپرا به سرعت برق گسترش پیدا کرد، با تقاضاهایی که نه تنها از سوی حامیان اشراف منش، بلکه همچنین از طرف اپراخانه های جدیداً افتتاح شده، می رسید. کارهای پیشگام مونته وِردی توسط آهنگسازانی مانند اَلِساندرو اسکارلاتی و ویوالدی در ایتالیا، هاس در آلمان، لولی، شارپونتیه و رومو در فرانسه، و هندل در آلمان زاده شده، در انگلستان، ادامه یافت. در کنار اپراهای عرفی- سکولار- (معمولاً بر اساس طرحی بر گرفته از تاریخ کهن)، یک شکل مذهبی مشابه، اُراتوریو- با استفاده از اشکال و سبک های مشابه با اپرا، ولی بر پایۀ داستانهای انجیلی، ایجاد شد. اُراتوریو هم در جنوبِ کاتولیک و هم در شمالِ پروتستان شکوفا شد. شمال، جایی که هاینریش شوتز طلایه دار آن در آلمان بود و راه را برای آثار مذهبی بزرگ یوهان سباستیان باخ، هموار کرد، و در آثار هَندل که به انگلیسی نوشته شد، به اوج خود رسید. از میان آن ها "ناجی "-Messiah- بیشترین دفعات اجرای مکرر را داشته است.

اشکالِ سازی

دورۀ باروک همچنین شاهد یک تقاضای کلان برای موسیقی سازی، به خصوص کنسرتو، کنسرتی گروسی، سونات و سوئیت بود، و تقریباً همۀ آهنگسازان بر روی این اشکال جدید کار می کردند. دوباره، این اشکال در ایتالیا، در دستان کورلّی، ویوالدی و الساندرو اسکارلاتی، به شکوفایی رسیدند، ولی در آلمان هم به همان اندازه محبوبیت داشتند. کنسرتوهای براندِنبورگ باخ و مجموعه های کنسرتی گروسیِ هندل، این ژانر را به قلّه رسانید، در حالیکه کنسرتو و سونات سولو، بیشتر در دورۀ کلاسیک تحت دگردیسی قرار گرفتند. در عین حال پسرِ الساندرو اسکارلاتی، دومِنیکو، دقیقاً معاصر با باخ و هندل، پس از رفتن به دربارهای اسپانیا و پرتقال، جایی که او شکل بسیار شخصی شده ای از سوناتِ کی برد، به وجود آورد، قواعد عمومی را نقض کرد.

باخ و هندل

در اصطلاحات موسیقی، دورۀ باروک در آثار باخ و هندل به فراز خود می رسد. هردوی آنها در سنت پروتستان آلمان پرورش پیدا کردند، ولی در زندگی حرفه ای، آنها مسیرهای بسیار متفاوتی را در پیش گرفتند.
باخ بر روی موسیقی کلیسا متمرکز شد، خواه برای آواز و ساز (در شکل کنتات کلیسایی، نوعی نیمه درام، بدون رفتن روی صحنه، که در زمان عبادات یکشنبه، اجرا می شد)، خواه برای ساز تنها (به خصوص تکنوازی ارگ). تنظیمات پرشور او، سنتی آلمانی را به اوج خود رساند. و مَس به یاد ماندنی او در سی مینور، در یک سطح بی سابقه، شکل گرفت.
هندل در محیطی بیشتر جهان وطنی رشد کرد، نخست در ایتالیا و سپس در انگلستان، جایی که او ماهرانه به داخل فضای خالی ناشی از مرگ زودهنگام هِنری پرسل، قدم نهاد. اپراهای ایتالیایی فراوان هندل، که برای تماشاخانه های لندن نوشت، اخیراً جای خود را در گنجینۀ آثار نمایشی، بازیافته اند، در حالیکه اراتوریوهای انگلیسی اش، همیشه یکی از دوست داشتنی ترین ویژگی های سنت آواز دسته جمعی بریتانیایی بوده اند.


۱۳۹۴ مهر ۲۶, یکشنبه

سایر آهنگسازان دورۀ قرون وسطا تا رنسانس


سایر آهنگسازان دوره

برگرفته و برگردان از کتاب: آهنگ سازان بزرگ نوشتۀ وِندی تامپسون
مترجم: منوچهر خاکی

·         قرون وسطا تا رنسانس



بسیاری از آهنگسازان به شکل چشمگیری در شکل گرفتن و نشاط موسیقی پولی فونیک در طول مدت این دوره، مشارکت داشتند. ژیل بَنشُوآ (60-حدود 1400)، سرشناس برای ترانه ها و موتِت هایش، در کلیسای جامعِ مونس، ارگ نواز و از سال 1430، یکی از اعضای نمازخانۀ دربارِ بورگوندی بود. او همچنین احتمالاً، به عنوان سرباز در جنگ با ارتش اشغالگر انگلستان، در زمان ژاندارک، خدمت کرده است. اُلگِم و دوفِه مرگ او را (در شکلِ روندو –نوعی موسیقی که تِم اصلی آن تکرار می شود-، شکلی که عمدتاً توسط بَنشُوآ، پرورده شد)، مورد سوگواری قرار دادند. ترانه های غیر مذهبی او، سنت درباری آن زمان را در بر می گرفتند، و موسیقی مذهبی اش، حاکی از استحکام سبک بورگوندی است. جان دانستِبِل (1453-حدود 1390)، هم عصرِ بَنشُوآ، آهنگساز پیشتازِ زمانه اش بود. دانستِبِل که در عین حال یک منجم و ریاضی دان هم بود، سفرهای زیادی در خدمت حامیانِ اشرافی اش، در اروپا می کرد، و از اعتباری بین المللی بهره مند بود. او یک استاد برجسته در زمینۀ تکنیک ایزوریتمیک (هم ضربی) بود، و مَس ها و موتِت های او به شدّت دوفِه را تحت نفوذ خود قرار داد.
آهنگساز فلاندری قرن پانزدهم، یاکوب اوبرِخت (1505-حدود 1451) وقت خود را بین هلند و فِرّارا، که در اثر طاعون در آنجا فوت کرد، تقسیم می کرد. او اغلب از نواهای غیرمذهبی به عنوانِ پایه ای برای مَس ها و موتِت های خود استفاده می کرد (تکنیکی که او برای ژوسکَن دِ پِرِه، به ارث گذاشت)، و او از اولین آهنگسازان شناخته شده ای است که نمادگرایی عددی را در موسیقی خود، به کار گرفت.

آنتی فونی*

آهنگساز دیگر متولد شده در فلاندر، آدریان ویلِرت (1562-حدود 1490)، نقشی برجسته در گذار بین سبک های رنسانس و بارُوک ایفا کرد. او که یکی از قدیمی ترین آهنگسازان مَدریگال بود، در سال 1527، در سَنت مارکِ ونیز، رهبرِ گروه همسرایی شد، در آنجا او اصل نوشتن موسیقیِ آنتی فونال برای کُرهای دوگانه (ِDouble choirs)، را پایه گذاری کرد، شکلی که به خوبی با ویژگی های آکُوستیک-صوت شناسی- سبک بیزانسی بازیلیک (نوعی سبک هنر و معماری رومی)، تناسب داشت.
کار ویلِرت به شدّت جووانی گابریِلی (1612-1557) را تحت تأثیر قرار داد، او در سال 1585، ارگ نواز سَنت مارک شد، این سمت را از عمویش، آندره آ (86- حدود 1510)، که شاگردِ ویلِرت بود، به ارث برد. جووانی سنت نوشتن موتِت های ونیزی را با همراهیِ ساز، پایه گذاری کرد. او تکنیکِ آنتی فونال را هم در موتِت هایش و هم در موسیقیِ خالصِ سازی اش، تکامل بخشید. اولین مجموعۀ سمفونی های مذهبی او، منتشر شده در سال 1597، سوناتِ مشهورِ پیان اِ فورت (pian’ e forte) برای گروه های سازهای برنجی را در بر می گیرد.


*Antiphony is now generally used for any call and response style of singing, such as the kirtan and the sea shanty. Antiphonal music is music that is performed by two semi-independent choirs in interaction, often singing alternate musical phrases.


۱۳۹۴ مهر ۱۲, یکشنبه

مکتب آوازِ گروهی انگلیسی

مکتب آوازِ گروهی انگلیسی

برگرفته و برگردان از کتاب: آهنگ سازان بزرگ نوشتۀ وِندی تامپسون
مترجم: منوچهر خاکی

·         قرون وسطا تا رنسانس


مَدریگال- تنظیم آهنگ بر روی یک متن (معمولاً غیر مذهبی)، برای چندین صدا- در اواخر قرن سیزدهم، در ایتالیا، پدیدار گشت، ولی حدود 300 سال بعد در دستانِ آهنگسازانِ فلاندری و ایتالیایی، از جمله جِزوآلدُو و لوکا مارِنتسیو (99-1553)، به شکوفایی رسید. در طول مدت فرمانروایی الیزابتِ اول (99-1558) این شکل بی اندازه محبوب، توسطِ آهنگسازان ایتالیایی که در دربارِ انگلیسی کار می کردند، به انگلستان وارد شد. انتشار مجموعۀ ایتالیاییِ «موسیقیِ ماورای آلپی» (Musica transalpine)، الهام بخشِ آهنگسازانِ بومی برای پیروی از این نمونۀ ایتالیایی شد.

تامِس مورلی

در میان آنان، تامِس مورلی (1602-1557)، شاگردِ بِرد، حضور داشت، که احتمال دارد یکی از دوستانِ شکسپیر بوده باشد (آهنگِ مشهور او «عاشق و زن جوانش» [it was a lover and his Lass]، یحتمل اصالتاً، در سال 1599 برای اثر «هر طور که میل توست» [As you like it]، نوشته شد). در سال 1601، مورلی گلچینی از مَدریگال های نوشته شده توسط بهترین آهنگسازانِ آن زمان، به افتخار ملکه، به نام «پیروزی های اُریانا» را ویرایش کرد، خود او نیز «برخیزید، بیدار شوید» و «سخت کوشی در کنار یک چشمۀ کریستال» (hard by a crystal fountain) را تقدیم به ملکه کرد.

تامِس ویلکس

تامِس ویلکس (1623-حدود 1576)، دوستِ مورلی، یکی دیگر از تقدیم کنندگان آهنگ به همان گلچین بود (با مَدریگالی به نامِ «هنگامی که وِستا در حال پائین آمدن از تپۀ لاتموس بود»). او یک ارگ نواز و آهنگساز بود، که بین سالهای 1597 و 1600، سه کتاب مَدریگال منتشر ساخت.
آهنگ های ماهرانه ساخته شدۀ او شاملِ «اوه مرافب باش، تو مرا خواهی کشت» (O Care Thou Wilth Despatch Me)، «تول، دوران گیتی شناسی» و «مانند دو ارتش سرفراز»، و نیز برخی آثار عالی موسیقی کلیسایی می شد.

جان ویلبی

ویلبی (1638-1574)، دو مجموعۀ مَدریگال در سال 1598 و 1614 منتشر کرد؛ او یکی از بزرگترین اساتیدِ این ژانر به شمار می رود. مَدریگال های او اثر احساسی قدرتمندانۀ «شب دل انگیز، پدیدار شو»، «زنبورهای عسل خوار دوست داشتنی» و «بگریید، بگریید، چشمانِ من» را در بر می گیرد.

جان دالند

در همان زمان، ترانۀ سولو- تک خوانی- با همراهی عود، در حال ورود به جایگاهِ خود، در انگلستان بود. دالند (1626-حدود 1563)، بهترین مظهرِ آن، عود نوازِ سلطنتی در دربارِ جیمزِ اول بود. در میانِ بزرگترین آثارِ او، ترانه های تأثیر گذارِ «اشک هایم را جاری کن»، «دمی بمان، محبوبِ من» و «بگذار تا در تاریکی دوئل کنم»، به همراهِ مجموعۀ قطعات عودِ او، به نام «اشک ها» که در سالِ 1604، منتشر شد، جای دارند.




۱۳۹۴ مهر ۵, یکشنبه

زندگی کارلُو جِزوآلدُو


زندگی کارلُو جِزوآلدُو

برگرفته و برگردان از کتاب: آهنگ سازان بزرگ نوشتۀ وِندی تامپسون
مترجم: منوچهر خاکی

·         قرون وسطا تا رنسانس

زندگی و آثار:
ملیت: ایتالیایی
تولد: ناپل، حدود 1560
مرگ: ناپل، 1613
ژانر های ویژه: موسیقی آوازی غیر مذهبی
کارهای بزرگ: 6 کتاب مَدریگال- آوازِ عاشقانۀ گروهی.

جزوآلدُو، شاهزادۀ ونُوزا، جایگاهِ منحصر به فردی را در تاریخِ موسیقی اشغال می کند: او هم آهنگساز بود (اگرچه آماتور) و هم یک قاتل. به یک خانوادۀ اشرافی شهر ناپل تعلق داشت: مادر او برادرزادۀ پاپ پیوسِ چهارم و خواهر یکی از کاردینال های برجسته بود، و عمویش اسقفِ اعظمِ ناپل بود- آمیزه ای پرقدرت و خطرناک از مذهب و سیاست که ویژگیِ بالاترین سطوحِ جامعۀ ایتالیایی آن عصر بود.

رسوایی

در سال 1586، پس از مرگِ برادر ارشدش، که عنوانِ خانوادگی را برای او به ارث گذاشت، با دختر عموی زیبایش، ماریا د،آوالُوس، دختر مارکیز پِسکارا، ازدواج کرد. چهار سال بعد او مچِ همسرش را با معشوق اشرافی اش، گرفت و گویا هردوی آنها را تا حد مرگ، خنجر آجین کرده بود، قتل دوگانه موجب توفانی از اعتراض شد، و جِزوآلدُو به املاکِ روستایی اش، عقب نشینی، و خود را وقفِ آهنگسازی کرد.
در سالِ 1594، از فِرّارا بازدید کرد، و در آنجا با لئونُورا د،اِسته، برادرزادۀ آلفونسو، دوکِ فِرّارا ازدواج کرد. این ازدواجِ دوم هم نافرجام از کار درآمد. به زودی لئونُورا از طبیعت درون نگر و افسردۀ شوهرش، خسته شد، و پس از آنکه تنها پسرشان، در طفولیت، درگذشت، جزوآلدُو به شکل فزاینده ای از دنیا کناره گیری کرد. او در آستانۀ جنون، به مثابه مردی تنها و تلخ کام، درگذشت.

هارمونی و تنافر (Dissonance)

جایگاهِ جِزوآلدُو در تاریخ موسیقی، با شش مجموعه از مَدریگال هایش تضمین شده است. بسیاری از این آثار، شاملِ مجسم ساختنِ متون حزن انگیز (شامل اشارات متعدد به درد، مرگ و اندوه)، با هارمونی کرُوماتیک (رنگ آمیزی شده) خارق العادّه، -شاید بازتابِ وضعیتِ ذهنیِ عذاب کشیده اش، است. چهار قرن بعد، عشقِ جِزوآلدُو به هارمونی ناموزون (Dissonant)، علاقۀ استاروینسکی را برانگیخته ساخت؛ ولی تأثیرِ همزمانِ اندکی برجای گذاشت، زیرا به عنوانِ نمونه ای افراطی از سبکِ "مانریست"- ادا و اصول- در موسیقی، تلقی می شد. با وجود این، او یکی از آهنگسازانی است که بر روی خندقِ میانِ رُنِسانس و بارُوک، پل زد.


۱۳۹۴ شهریور ۲۹, یکشنبه

زندگی ویلیام بِرد

زندگی ویلیام بِرد

برگرفته و برگردان از کتاب: آهنگ سازان بزرگ نوشتۀ وِندی تامپسون
مترجم: منوچهر خاکی

·         قرون وسطا تا رنسانس

زندگی و آثار:
ملیت: انگلیسی
تولد: ؟ لینکُلن، حدود 1543
مرگ: اِستاندِن مَسی، اِسِکس، 1623
ژانر های ویژه: موسیقی مذهبی، ترانه، آواز گروهیِ عاشقانه، آثار کی بُرد، قطعات کانسُرت (گروهی) برای ویول (نوعی ویولن قدیمی)
کارهای بزرگ: مَس ها؛ سه مَسِ لاتین و یک مَس انگلیسی؛ سرودهای مذهبی (لاتین: Cantions sacrae) (1575)؛ 140 قطعه برای کی بُرد، از جمله «کوئینِس آلمان» ( The Queenes Alman) و «وُلسیز وایلد» (Wolsey’s Wilde).

به غیر از تالِس، غول دیگرِ قرن شانزدهم در موسیقی انگلیسی، شاگرد او، ویلیام بِرد بود: در سال 1563، در حدود سن 20 سالگی، بِرد به سمت ارگ نواز و رهبر گروهِ خوانندگان همسراییِ کلیسای جامعِ لینکُلن منصوب شد. او در سالِ 1568 ازدواج کرد و صاحب چندین فرزند شد. در سال 1570، رئیس نمازخانۀ سلطنتی لندن شد، در عین حال او با اشراف زادگانِ قدرتمند گوناگونی آشنایی پیدا کرد، که آهنگ هایش را به آنان تقدیم می کرد.

کاتولیسیسم

در زمانهای دشواری، هنگامی که او به عنوان یک متمردِ کاتولیکِ رومی، مشهور شد، و با نوشتنِ مَس هایی برای استفادۀ مخفیانۀ خانواده های سرشناس کاتولیک به خطر کردن ادامه می داد، بدون تردید، حامیان اشرافیش کمک می کردند تا بِرد در امان بماند.
سه مَس عالی لاتینِ او، به ترتیب در چهار، سه و پنج بخش، در سالهای 1590، علناً منتشر شدند، ولی پس از انتشار مجلد عظیم نت های موسیقی اش برای استفاده در مراسم عبادت کلیسایی کاتولیک، در بین سالهای 1605 تا 1610، در تملک داشتنِ این کتاب، تبدیل به یک جرم جزایی شد.

ترانه ها و موسیقی سازی

بین سالهای 1588 و 1611، بِرد سه مجموعه از مزامیر، ترانه ها و غزلیات، مجموعه های متنوعی از سرودهای انگلیسی، آوازهای چند صدایی، آوازهای گروهی عاشقانه (madrigals)، و قطعاتی برای کانسُرت ویول منتشر ساخت. موسیقی سازی او به ویژه عالی بود: در زمینۀ هنر موسیقیِ کانسُرت (به خصوص موسیقی فانتزی برای ویول)، و موسیقی کی بُرد، او یک استاد سرآمد بود. ملکه الیزابتِ اول و درباریانِ او مخصوصاً به پاوان ها و گالیاردهای او عشق می ورزیدند. موسیقی کی بُرد او در مجموعه های گوناگونی، از جمله: کتاب ویرجینالِ- نوعی ساز زهی قدیمی- فیتز ویلیام، کتاب بانوی من، نِوِل و پارتینا، مجموعه ای که در سال 1613 به صورت مشترک به همراهِ آثارِ جان بال (1628-1563) و اُرلاندُو گیبِن (1625-1583)، چاپ و منتشر شد، به منظور استفاده های اشرافی، ظهور پیدا کرد.

سالهای متأخر زندگیِ بِرد در خانه ای مجلل در اِسِکس، سپری شد، و در همانجا او درگذشت. موسیقیِ کلیساییِ لاتینِ او تا اواسطِ قرن نوزدهم، در محاقِ فراموشی قرار داشت، با وجودِ این، سرودهای آنگلیکنِ (مربوط به کلیسای انگلستان) او همواره محبوبیت خود را حفظ کزد. آوازهای گروهیِ عاشقانه و موسیقیِ با نشاطِ کی بُردش در اوایل قرن بیستم، بازیابی شد. حداقل دو سازندۀ آوازهای گروهیِ عاشقانۀ انگلیسی از شاگردانِ او بودند، و نفوذِ او بر روی موسیقیِ انگلیسی ژرف بود.

۱۳۹۴ شهریور ۲۲, یکشنبه

زندگی تامِس تالِس


زندگی تامِس تالِس

برگرفته و برگردان از کتاب: آهنگ سازان بزرگ نوشتۀ وِندی تامپسون
مترجم: منوچهر خاکی

·         قرون وسطا تا رنسانس

زندگی و آثار:
ملیت: انگلیسی
تولد: ؟ کِنت، حدود 1505
مرگ: گرینویچ، 1585
ژانر ویژه: موتِت های پولی فونیک به زبان های لاتین و انگلیسی
کارهای بزرگ: موتِتِ- شکل موسیقایی آوازی کلیسایی بر اساس یک ملودی اقتباس شده، همراه با بخش های دیگر در کونترپوآن- «امید به دیگری» (لاتین: Spem in alium ) (حدود 1570)؛ مرثیۀ اِرمیای نبی (لاتین: Lamentations of Jeremiah)؛ موسیقی مقدس (لاتین: Cantiones Sacrae).

تامِس تالِس، آهنگساز انگلیسی، در طول عمر دراز و پربارش به چهار پادشاه خدمت کرد: هِنری هشتم، اِدواردِ ششم، مِری تودِر و الیزابت اول. گرچه او در خانواده ای کاتولیک متولد شد، عمدتاً به واسطۀ سازگار ساختن سبک موسیقی اش با مقتضیاتِ اوضاع و احوال، و خودنمایی کم، از عصر به شدت خطرناکِ تحولات و آزارهای مذهبی، جان به در برد.

انحصار سلطنتی

احتمالاً به عنوان یک بومی زادۀ شهرِ کِنت، اولین سِمَت ثبت شدۀ تالِس، ارگ نوازی در صومعۀ بِنِدکتیِ- از راهبان کاتولیک رومی که پیرو قدیس بِنِدیکتوس هستند- دووِر بود. سپس در حوالی سال 1853 او به گروه همسراییِ کلیسایِ (Abbey) والتام در نزدیکیِ لندن پیوست. اَبِی در سالِ 1540، در طولِ فرمانرواییِ هِنریِ هشتم، منحل شد، و تالِس خادمِ کلیسای جامعِ کَنتِربِری شد. از حوالی سالِ 1572 تا هنگامِ مرگ، او با شراکت شاگردِ خود، ویلیام بِرد، سمت ارگ نواز و آهنگساز را در نمازخانۀ سلطنتی بر عهده داشت.
در سال 1575 تالِس و بِرد از الیزابت اول یک امتیاز ویژه دریافت کردند، که انحصارِ 21 سالۀ چاپِ آثار و مقالاتِ موسیقی در انگلستان را به آنان واگذار می کرد. اولین کتابِ منتشر شده توسط آنها، مجموعۀ مشترکی از 34 ترانۀ مذهبی (Cantions Sacrae)، در پنج و شش فصل بود.

شفافیت متنی

تالِس عمدتاً برای موسیقیِ کلیسایی اش، به یاد آورده می شود: تنظیم متن هم به زبانِ لاتین و هم به زبانِ انگلیسی، بسته به اینکه چه نوع اوضاع مذهبی غالب باشد. یک خصیصۀ درخور توجه سبک او دور شدن یک گام از کونترپوآنِ مطنطن و پر زرق و برق به سمت دِکلاماسیونِ هجایی ساده تر بود که در آن متن به شفافی قابل شنیدن باشد: در این رابطه او در حالِ نشان دادنِ راهی بود که به دوران بارُوک انجامید.
در موتِت 40 بخشی «امید به دیگری»، که با یک مقدمۀ 20 بخشی آغاز می گردد، مهارت او در زمینۀ تکنیک های چند صدایی (Cotrapuntal) به قدر کفایت آشکار می گردد. نغمۀ سرود مذهبی که به نام «کانُنِ»- آهنگی که در آن یک ملودی که در بخشی آغاز می شود، در بخش یا بخش های دیگر، قبل از آنکه نغمۀ اولی پایان یابد، تکرار می شود- تالِس شناخته شده است (بعداً به عنوانِ یک نغمۀ سرود مذهبی با کلماتِ «افتخار به تو، خدای من، در این شب»، جا افتاد)، برای مزامیرِ موزونِ پارکِر، اسقف اعظم، در سالِ 1567، نوشته شد، و نغمۀ دیگر توسط وان ویلیامز به عنوانِ مادۀ اصلی اثر خود به نامِ «آهنگِ خیالی بر روی تِمی از تامِس تالِس» (Fantasia on a Thomas Tallis) (1910)، مورد استفاده قرار گرفت.



۱۳۹۴ شهریور ۱۵, یکشنبه

زندگی تُوماس لوئیس دِ ویکتوریا

زندگی تُوماس لوئیس دِ ویکتوریا

برگرفته و برگردان از کتاب: آهنگ سازان بزرگ نوشتۀ وِندی تامپسون
مترجم: منوچهر خاکی

·         قرون وسطا تا رنسانس

زندگی و آثار:
ملیت: اسپانیایی
تولد: آویلا، حدود 1548
مرگ: مادرید، 1611
ژانر ویژه: آثار غنیِ پولی فونیکِ مذهبی
کارهای بزرگ: مَس رکوئیم (سوگواری) برای ماریا، ملکۀ وارثۀ امپراطور (1603)؛ 20 مَس؛ 16 مانیفیکا (سرود کلیسایی).

ویکتوریا ( به ایتالیایی، تومازُو لودوویکو دا ویتوریا نیز نامیده می شود)، در کنار پالِسترینا و لاسُو یکی از بهترین آهنگسازانِ قرن شانزدهم، به شمار می رود. او در خانواده ای متشخص در آویلا متولد شد. در آنجا خوانندۀ پسر گروهِ همسراییِ کلیسای جامع بود (یکی از عموهایش در آنجا کشیش بود)، و همان جا، در مدرسه ای یسوعیِ بسیار معتبر، حضور یافت. در سال 1563 به کالجِ یسوعیِ آلمانیِ رُم اعزام شد، احتمالاً آنجا درس آهنگسازی را از پالِسترینا فرا گرفت. هشت سالِ بعد، خودِ او در آنجا آموزگارِ موسیقی شد، سرانجام تا هنگام ترکِ آنجا، در اوایلِ سال 1577، به سمت کشیشی منصوب شده بود. او مقام قاضی عسگری را در سَن جیرُو لامو دلّا کارتیا به دست آورد، ولی از درآمدهای کلیسایی در اسپانیا نیز، که توسط پاپ گِرِگوریِ سیزدهم به او اعطا می شد، بهره مند بود.

مادرید

در سالهای آغازینِ دهۀ 1580، ویکتوریا تصمیم گرفت که می خواهد به اسپانیا بازگردد، و پادشاه، فیلیپِ دوم، او را به سمتِ قاضی عسگریِ خواهرِ خود، ماریا، ملکۀ وارثۀ امپراطور، که در مادرید زندگی می کرد، منصوب کرد. ویکتوریا از سال 1587 تا هنگامِ مرگِ ملکه در 1603، در خدمت او بود، متعاقباً تا هنگامِ مرگِ خودش در صومعه ماند، و پیشنهادهای متعددی را از سوی سایر کلیساهای جامع رَد کرد.
از سال 5-1592، او دوباره به رُم مسافرت می کرد تا بر چاپِ کتابی از مَس ها نظارت کند، و همچنین در مراسمِ تدفینِ پالِسترینا هم، حضور یافت.
اگرچه ویکتوریا، آنسان که درخورِ شأن کشیشی اش بود، تنها موسیقی مذهبی می نوشت، آثار او فاقد وقار و سنگینی هستند، و یک طبع شادِ طبیعی را برملا می سازند. 20 مَس او، همه در زمان حیاتش منتشر شدند: بسیاری از آنهابر اساسِ موتِت ها، آنتیفون ها و مزامیر خودش هستند، با این وجود، «میسّا پرو ویکتوریا»، یک مس نبرد است که بر شالودۀ ترانه ای فرانسوی به نامِ لا گِر (جنگ: La guerre) قرار دارد. همچنین 16 آهنگِ مانیفیکا به صورتِ دست نویس، چندین اثرِ نیایشی کوتاهترِ دیگر، و زنجیره ای بسیار مورد ستایش از موسیقی برای هفتۀ مقدس، از جمله نُه آهنگِ سوگواریِ (Lamentations) پر احساس از او موجود است.


۱۳۹۴ شهریور ۸, یکشنبه

زندگی اُرلاند دُ لاسو


زندگی اُرلاند دُ لاسو

برگرفته و برگردان از کتاب: آهنگ سازان بزرگ نوشتۀ وِندی تامپسون

مترجم: منوچهر خاکی

·         قرون وسطا تا رنسانس
زندگی و آثار:
ملیت: فلاندِری،
تولد: مونس، حدود 1532
مرگ: مونیخ، 1594
ژانر های ویژه: موسیقی مذهبی پولی فونیک و موسیقی تغزلی غیرمذهبی
کارهای بزرگ: «طلب مغفرت در مزامیرِ داوود» (لاتین: Psalmi Davidis Poenitentilales) (1584)؛ «روح من غمگین است» (لاتین: ،Tristis est anima mea) (1568)؛ «مسیح! تو را می پرستیم» (لاتین: Adoremus te, Christe ) (1604)؛ و موتِت های متعدد دیگر.


اُرلاند دُ لاسو (برخی مواقع با شکلِ ایتالیاییِ نامش، اورلاندُو دی لاسو، شناخته می شود)، آهنگسازِ فلاندِری، همعصرِ پالِسترینا بود: آنها در یک سال فوت کردند. لاسو نخستین سالهای زندگی اش را در سیسیل و ایتالیا، در وابستگی به خاندان های گوناگونِ اشرافیِ ایتالیا، در مسافرت سپری کرد. اولین مجموعه های آهنگ های او- آوازهای گروهی عاشقانه، ترانه ها و موتِت ها-، هنگامی که در سالهای آغازینِ دهۀ بیست عمرش بود، در آنتوِرپ و ونیز، انتشار یافت، و در سال 1556 او به عنوانِ خواننده در نمازخانۀ دوکی، به دربارِ دوک آلبِرِشتِ پنجمِ باواریا در مونیخ پیوست.

موسیقی دربار


تا سال 1563، لاسو تا آن حد بالیده بود، که رهبرِ دستۀ همسرایانِ دوک شود، این سمتی بود که تا زمانِ مرگِ خود حفظ کرد. وظایف او فراهم کردنِ موسیقی مذهبی برای خدماتِ نمازخانه، و موسیقیِ غیرمذهبی برای تفریحاتِ دربار در مناسبت هایی مثلِ بازدید های حکومتی، ضیافت ها و مهمانی های شکار را شامل می گردید. در سال 1569، او برای جشن وسورهای شاهانه به مناسبت ازدواجِ دوک ویلهلمِ پنجمِ باواریا، با رُنِه از لورِن، موسیقی لازم را تدارک دید. لاسو همچنان، بسیار زیاد به سفر رفتن، به ویژه در فرانسه و ایتالیا، ادامه می داد، ولی در طولِ 34 سالِ آخر زندگی اش، مونیخ پایگاه اصلی او باقی ماند. در سالهای پایانی عمر، او از افسردگی رنج می برد و شیفتۀ آثارِ مذهبی شد. دو تن از پسرانش، موسیقی دان شدند. شهرتِ خودِ او، از کران تا کران، گسترده شد، و او یکی از محترم ترین و پرکارترین آهنگسازانِ زمانۀ خود بود. در حدودِ 2000 آهنگِ او به دست ما رسیده است. در مَس ها، موتِت ها، آهنگ های عاشقانه و سایرِ آثارِ نیایشیِ او، از جمله اثرِ زیبای «طلب مغفرت در مزامیرِ داوود»، که در سالِ 1584 منتشر شد، ولی در حوالی سال 1563 نوشته شده بود، مهارتِ تمام عیارِ او در زمینۀ هنرِ پولی فونی، نمایان است. به همان میزان او در زمینۀ سبکِ ملایم تر و تغزلی تر، که در آوازهای گروهی عاشقانۀ به سبکِ ایتالیایی و ترانه های به سبکِ فرانسوی اش، نمود می یابند، دارای مهارت بود.

۱۳۹۴ شهریور ۱, یکشنبه

زندگی جووانّی پیِر لوئیجی دا پالِسترینا


زندگی جووانّی پیِر لوئیجی دا پالِسترینا

برگرفته و برگردان از کتاب: آهنگ سازان بزرگ نوشتۀ وِندی تامپسون
مترجم: منوچهر خاکی

·         قرون وسطا تا رنسانس


زندگی و آثار:
ملیت: فلاندری
تولد: ؟ پیکاردی، حدود: 1440
مرگ: کُندِه، 1521
ژانر ویژه: آثار مذهبی پولی فونیک
کارهای بزرگ: «میسّا آسّومپتا ماریا» (1567)؛ «میسّا براویس» (1570)؛ «استِبات ماتِر» (1590)

نامِ پالِسترینا مترادف با کمال مطلوب کتاب درسی در زمینۀ هارمونی و کونترپوآن شده است، و اعتبار او تا مدت ها پس از مرگش پایدار بود. حرفه اش را به عنوان ارگ نواز و رهبر گروه همسرایی در رُم آغاز کرد.

در سال 1552، تحت حمایت اسقفِ سابقِ خود، که دیگر پاپ جولیوسِ سوم شده بود، پالِسترینا در نمازخانۀ جولیان، مدرسۀ کارآموزی همسرایی سیسینه، رهبر گروهِ همسرایی شد. پس از سه سال توسط یک پاپ جدید، عزل شد، زیرا ازدواج کرده بود، ولی در همان سال موفق شد در یک رقابت، بر لاسوس (آهنگساز همعصرش) غلبه کند و رهبری گروهِ همسراییِ کلیسای سنت جان لاتِرا را از آن خود سازد. پس از یک مجادله بر سرِ مسائل پولی در سال 1560، او کناره گیری کرد و به سانتا ماریا ماجوره بازگشت، ولی در طول مدت دو دهۀ واپسین زندگی اش، باری دیگر در نمازخانۀ جولیان به کار مشغول شد.

در سالهای 1570 پالِسترینا، برادر، دو تن از پسران، و در نهایت همسرش را در یک همه گیریِ طاعون از دست داد، و در نتیجه به فکر کشیش شدن افتاد. با این حال، در سالِ 1581، تنها هشت ماه پس از مرگ همسر نخستینش، با یک بیوۀ ثروتمند ازدواج کرد، و او امنیت مالی اش را تضمین نمود.
پالِسترینا برخلافِ پس زمینۀ ضدِ اصلاحِ دینی کار می کرد. انجمنِ تِرِنت اصلاحات کلیسایی به راه انداخته بود و فتوا داده بود که موسیقی باید سادگی را حفظ کند، به گونه ای که کلمات به وضوح شنیده شوند. با پولی فونی پر طول و تفصیل، و استفادۀ گسترده از همراهیِ سازی، مخالفت می شد. مَس ها و موتِت های پالِسترینا، همه با نگاهی به حفظ شفافیتِ دِکلَمۀ متنی تدوین شده اند: ردیف های آوازی به سادگی جاری می شوند و قطعات درهم تنیده، بیشتر از طریق انسجام، تا مبهم سازی واژه ها، زیبایی خلق می کنند.


متجاوز از 100 مَسِ پالِسترینا، از جمله اثر مشهور او، «میسّا پایائه مارچلّی»، به همراهِ حدود 375 موتِت برای چهار تا دوازده صدا، و بسیاری از آثار نیایشی دیگر، منجمله آهنگ های سوگواری و مانیفیکا (نوعی سرود کلیسایی)، به دست ما رسیده است. در هر صورت، آنطور که فعالیت هنری او آشکار می سازد، او به تعادلی بین موسیقی مذهبی و غیر مذهبی نائل شده بود. در حالیکه بیشتر موسیقی او برای شکرگزاری از خداوند نوشته می شد، برخی از آنها بر شالودۀ الگوهای غیرمذهبی قرار دارند؛ مجموعه های متعددی که از آثار او به انتشار رسیده اند، دو جلد کتاب ترانه های عاشقانه را نیز در بر می گیرد.

۱۳۹۴ مرداد ۲۵, یکشنبه

زندگی ژُسکَن دِ پِرِه

زندگی ژُسکَن دِ پِرِه

برگرفته و برگردان از کتاب: آهنگ سازان بزرگ نوشتۀ وِندی تامپسون
مترجم: منوچهر خاکی

·         قرون وسطا تا رنسانس

زندگی و آثار:
ملیت: فلاندری
تولد: ؟ پیکاردی، حدود: 1440
مرگ: کُندِه، 1521
ژانر های ویژه: آثار مذهبی پولی فونیک و ترانه های غیر مذهبی
کارهای بزرگ: 19 مَس، از جمله: «پَنگ لینگوآ» -زبان وحشت- و «دِه بِه آتا ویرجینه»- باکرۀ پر برکت.

در میان آثاری که برای قدرشناسی به اُکِگیم تقدیم شد، اِلِگی- مرثیه، نوحه- زیبایی به نام «پریانِ جنگل» قرار داشت، که توسط آخرین عضو جمع آهنگسازانِ سه گانۀ بزرگ فرانسوی-فلاندریِ قرن پانزدهم نوشته شده بود.
ژُسکَن دِ پِرِه، که احتمالاً شاگرد اکِگیم بوده است، می توانست ادعا کند که بهترین آهنگسازِ دورانِ اوج رنسانس است. احتمالاً در پیکاردی متولد شد، شاید حرفه اش را به عنوان خوانندۀ پسرِ گروهِ همسرایی در کلیسای آموزشی سَن کونتَن، آغاز کرد، ولی سپس به میلان رفت، که در آنجا در گروهِ همسراییِ کلیسای جامع، آواز می خواند و نیز برای خانوادۀ اسفورتزا کار می کرد.
در اواخرِ سالهای 1480 یکی از اعضای گروهِ همسراییِ پاپی بود. در حوالی سال 1500، هم برای دربارِ فرانسه و هم دوک های فِرّارا کار می کرد، ولی هنگامی که در سال 1503، طاعون در فِرّارا شیوع پیدا کرد، به سمت شمال فرار کرد و ریاست کلیسای نُتردامِ کُنتِه را بر عهده گرفت. در سال 1521، در همانجا درگذشت و از طریق سیلی از آثار آوازی و موسیقایی ستایش آمیز، مورد تجلیل قرار گرفت. انتشارِ سه اثرِ جداگانه از او در سالهای نخستینِ 1500 توسطِ پتروچی، چاپخانه دارِ ونیزی، شهرت ژُسکَن به عنوانِ آهنگساز، در طولِ مدت زندگانی اش را به اثبات می رساند. انتشار آثار مختص به آثاری از یک آهنگساز بود که در زمان خود، جزء نوادر به حساب می آمد.

سازگار کردنِ موسیقی با واژه ها

همانندِ موتزارت در حدود سه قرنِ بعد، ژُسکَن هم جریانِ متداولِ موسیقیِ زمان خود را اخذ کرد، آن را پالایش نمود و تبدیل به زرِ خالص کرد. او یکی از نخستین آهنگسازانی بود که موسیقی خود را در پیوندِ تنگاتنگ با متن قرار داد: آهنگ-کلام او بی اندازه پراحساس، مهیج و تا حد بالایی پر معنی است، و در عین حال او از پسِ استفاده از تکنیک های موسیقایی پیچیده، از طریقی استادانه ولی فاقد خود نمایی، بر می آید. مَس های نخستین او، بر اساسِ تکنیک کانتوس فیرموس- رجوع شود به توضیحات در این مورد، در مقالات قبلی- قرار دارند، ولی در آثارِ بعدی، مانندِ «سلام بر ماری اِستِلّا»، «مردِ مسلح» و «پَنگ لینگوآ»- زبانِ وحشت»، او از تمهیداتِ متعددی، منجمله تکنیکِ پارُودی- بهره بردن از ملودیِ سایر آهنگ ها- و مُوتُو تِم- ملودی اصلی که در یک قطعۀ موسیقی تکرار می شود-، برای ایجادِ انسجام، استفاده می کرد.