زنده باد همبستگی طبقاتی مزدکاران
HAPPY INTERNATIONAL WORKER'S DAY
VIVA SOLIDARITY OF WORKING CLASS
سال 1389
YEAR 2010
متولد 21 فروردین 1339. آدمی هستم که سعی میکنم خودم باشم و خودم را در اینجا به نمایش بگذارم.

سه شنبه گذشته افشین زنگ زد. افشین از همکارهای قدیمی در شرکت آلستومه. مدت ها با هم همکار بودیم. کلی در مورد خاطراتمون و دوره ها و مسافرت هایی که با بچه های آلستوم داشتیم صحبت کردیم. بعدش هم من کلی در مورد این مسئله فکر کردم. فکر کردم توی دوره ها و مسافرت های ما چقدر همه اعم از زن و مرد با هم راحت بودند. بدون اینکه مسئله خاصی پیش بیاد. همه با هم مثل خواهر و برادر بودند. اینقدر این مسئله بدیهی بود که اصلاً کسی در موردش فکر یا صحبت نمی کرد. همه چه زن و چه مرد مثل زمانی که در خونه خودشون بودن لباس می پوشیدن و هیچ کس هم معذب یا ناراحت نبود. خلاصه چقدر تو این دوره ها خوش می گذشت. افشین یک ویلا کنار دریا خریده و از من می خواست که اگر با بچه های سابق برنامه گذاشت من هم با هاشون برم. من هم بعد از مدت ها قبول کردم که به یک مسافرت دسته جمعی برم. حالا هنوز تاریخش معلوم نیست ولی قرارشد تاریخ سفرشون که معلوم شد به من هم خبر بده. خلاصه بعد از تلفن افشین من کلی راجع به این موضوع فکر کردم که بسیاری از مسائل که برای من جزء اصول بدیهی شده بود و مدت ها بود به آن ها دیگر فکر نمی کردم، اخیراً دوباره باید در باره اش فکر و صحبت کنم. البته فکر کردن راجع به هر چیزی خوب است ولی بعضی مواقع توضیح دادن چند باره مسائل ابتدائی و بدیهی فرساینده می شه. چند وقت پیش برای اولین بار مجبور شدم به کسی توضیح بدم که زن و مردی که با هم دست می دهند، در لحظه دست دادن هیچ احساس جنسی نسبت به هم ندارند. اگر هم داشته باشند، لزوماً ربطی به قضیه دست دادن نداره.
تماشاگر فیلم مستند به هیچ وجه جنبه تحریک آمیز نداشت و همه کاملاً به صورت عادی و طبیعی با مسئله برخورد می کردند.



